مشكلات اين روزهاي جامعه يكي از جذابترين سوژهها براي كارگردانهايي است كه قصد اصلاح دارند و نه قصد تفحص در فاضلاب شهر را. و نه حتي نمايش عيني و مستند وار جامعه را. وگرنه نمايش عين آنچه در جامعه رخ ميدهد كه كار سختي نيست و فقط كافي است دوربين راروشن كنيد و چند ساعتي فيلم برداري كنيد آخر سر هم تدوين دم دستي و اسمش را بگذاريد سينماي تجربي يا بدتر زير و رو كردن و كنكاش در فاضلاب آسانترين كار است؛ سياهيها هميشه بيشتر به چشم ميآيند و معمولا چون مخاطبان كمتر با اين اتفاقات روبهرو ميشوند برايشان تازهتر است و روايت اتفاقات جديد آسان و جذاب است.
اعتياد از آن دست موضوعاتي است كه كليشه و تيپ شدن كاراكترهايش آنقدر پرتكرار شده است كه ديدن يك شخصيت آدم را ذوق زده ميكند و همين يك دليل شايد كافي باشد تا بتوان به آن دل خوش كرد و تا انتها روي صندلي نشست و از ديدنش لذت برد. آن هم وقتي كه كاراكتر در دل داستاني روان جاي گرفته باشد و روايت از اعتيادهاي تيپ شده فاصله گرفته باشد. تازه وقتي بستر داستان بر حسب ماده اعتياد آور كمي به روزتر باشد، شيشه.
يك فيلم خوش ريتم، با داستان و تعليق و سر و ته درست و حسابي. اندازه شخصيتها درست از آب در آمده است و كارگردان از پس بازيها برآمده.
محسن تنابنده باز هم بازي زيباي ديگري را از خود به يادگار گذاشته و نشان داد كه بازي در كاراكترهاي مختلف تخصصاش است. تصاوير هوايي و هلي شاتها هم خوب و پيش برنده است و داستان را خوب هدايت ميكند. حتي بر خلاف تيتراژهاي ساده اكثر فيلم ها، ايده تيتراژ شروع خوبي براي فيلم است و هم نام فيلم و هم موضوع را به خوبي معرفي ميكند و مخاطب را در دل داستان هل ميدهد.
برمي گرديم به ابتداي يادداشت، فيلم به جاي سياه نمايي و غرغر كردن داستانش را روايت ميكند و اميد را مدام در دل مخاطب زنده نگه ميدارد و پايان خوش را به مخاطب هديه ميدهد. آقا خاني كار سخت را انتخاب ميكند. نه تاريكي و تلخي اعتياد را بلد ميكند در عين حالي كه تلخي و سختياش را نشان ميدهد اما حواسش جمع است كه فيلم رو به سياهي و تلخي نرود چراكه مخاطب اين روزهاي سينما اميد را بيشتر دوست دارد و ميپسندد تا افسردگي و پوچي را.