اين روزها به همان اندازهاي كه هوا سرد و سرماي زمستاني بهمن ماه استخوان سوز است، آب و هواي بسياري از فيلمهاي جشنواره سي و دوم فجر هم كه تا به امروز اكران شدهاند تلخ، گزنده و نااميد كننده بوده است.
هر چند يكي دو فيلم حاضر در جشنواره سي و دوم كه خيلي خيلي حسابشان با بقيه آثار از نظر كيفيت محتوايي و فرمي جداست و قابل احترام نيز هستند و در مقام دلخوشكنك و مرهم اندكي براي زخمي عميق و ناسور قابل احصا ميباشند، اما مديران سينمايي هيچ به اين مسئله فكر كردهاند كه اين سيل و سونامي تراژيك فيلمهايي لبالب از سَرخوردگي و نااميدي كه قرار است سال آينده اكران شوند چه اوضاع و احوالي به بدنه جامعه تزريق ميكنند؟! اين دوستان اصلاً فكر كردهاند كه براي اكران ايام نوروز كه شاهبيت بازه زماني اكران براي هر فيلمي است ميخواهند كدام يك از اين آثار را جانمايي و اكران كنند تا فضاي آغاز سال جديد و سرشار از سرور و شادي آحاد مردم جامعه را تبديل به ابروهاي درهم كشيده و توليد قيافههاي عبوس و تلخ نكنند؟! اينكه فيلمسازاني در نشستهاي خبري آثارشان تأكيد ميكنند كه مخاطب برايشان مهم نبوده يا اينكه فيلم را به خاطر دلشان ساختهاند! نميتواند ملاك و مستندي در راستاي درستي فضاي «آنارشي» در بين سينماگران باشد؟!
با اين تفاسير آيا مديران سينمايي بازهم توقع دارند اين قبيل فيلمسازان آثاري توليد كنند كه سرشار و مملو از اميد بوده و حس خوشبيني به آينده را در جامعه جاري و ساري كنند؟! اگر چنين خيالي در سر ميپرورانيد بايد بگويم كه «زهي خيال باطل!» چه اينكه فرداي آن روز كه رئيسجمهور چنين درخواستي را از سينماگران مطالبه كرد با موج عظيمي از انتقادات روبهرو شد! به نظر ميرسد مديران سينمايي بايد هرچه زودتر تكليفتان را با خيلي از مباحث و افراد يكسر و معلوم كنيد، چراكه با از دست دادن فرصتهاي امروز، پايان و نهايتي به جز پشيماني و تأسفخوردن براي فرهنگ و هنر اين سرزمين نميتوان متصور بود.