کد خبر: 632408
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۱
بعد از تقليد ناشيانه از شجريان، صادق هدايت و كيارستمي حالا نوبت فرهادي رسيده است
كپي‌برداري از چهره‌هاي برتر عرصه‌هاي مختلف هنري مختص امروز و ديروز نيست و از ادبيات گرفته تا سينما و موسيقي از آن ضربه خورده است. فقط خدا مي‌داند چقدر از استعدادهاي موسيقايي اين مملكت به واسطه تقليدهاي ناشيانه از چهره‌هايي مانند شجريان هرز رفتند
حامد مظفري
كپي‌برداري از چهره‌هاي برتر عرصه‌هاي مختلف هنري مختص امروز و ديروز نيست و از ادبيات گرفته تا سينما و موسيقي از آن ضربه خورده است. فقط خدا مي‌داند چقدر از استعدادهاي موسيقايي اين مملكت به واسطه تقليدهاي ناشيانه از چهره‌هايي مانند شجريان هرز رفتند و چه تعداد از علاقه‌مندان داستان‌نويسي امروز و ديروز به واسطه كپي‌برداري از آثار صادق هدايت به هر جايي راه پيدا كردند به جز كتابخانه مخاطبان.
 
سينماي ايران هم در گذر از دوره‌هاي مختلف چندين بار از اين گونه كپي‌كاري‌ها لطمه خورده؛ يك بار زماني كه يك كارگردان ضدسرگرم‌سازي به نام عباس كيارستمي با سينماي ضدقصه‌اش در يكي دو جشنواره الف جهاني مورد توجه قرار گرفت و به دنبال وي انبوهي از جواناني بودند كه با كپي‌برداري از سبك سينمايي او كوشيدند يك‌شبه ره صدساله را بروند اما نشد كه نشد و دوم بار كه اخيراً رخ داده نگاه‌هاي كپي‌بردارانه‌اي است كه نسبت به سينماي اصغر فرهادي پيش آمده.
 
تحسين‌هاي منتقدان از سينماي تلخ و آسيب‌شناسانه فرهادي و به دنبال آن دريافت اولين اسكار ايراني توسط اين سينماگر خيلي زود دنباله‌روهايي را داشت كه با ديدن سطح آثار او و نه آنچه در بطن كار مي‌گويد به فيلمسازي روي آوردند.
 
در همين مسير است كه فيلم‌هايي مانند «من همسرش هستم» و«برف روي كاج‌ها» توليد شده و البته بيشتر از آن كه مورد توجه مخاطبان قرار گيرند به درد ژست‌هاي شبه‌روشنفكرانه گرفتن در كافي‌شاپ‌هاي حوالي چهارراه وليعصر خوردند. جالب اينجاست كه يكي از اين فيلم‌ها را تهيه‌كننده‌اي مي‌سازد كه دفتر توليد فيلم او و برادرش در سال‌هاي اخير به مركزي براي توليد كمدي‌هاي تجاري تبديل شده و دومي را فيلمنامه‌نويسي متوسط كه به واسطه ايفاي نقش در «جدايي...» فرهادي و البته همراهي با او در شب برگزاري دو مراسم اسكار و گلدن‌گلوب به شدت خود را مطرح كرد.
 
«ملبورن» ساخته كارگرداني به نام نيما جاويدي تازه‌ترين محصول اينچنيني است. فيلمي كه اتفاقاً هم كارگردان «برف روي كاج‌ها» را به عنوان يكي از دو بازيگر اصلي دارد، هم قاب‌هاي با زمينه رنگي تيره را كه به نوعي كليدواژه آثار فرهادي به شمار مي‌روند، هم خصيصه بارزي به نام دروغگويي را كه با دَم باريك از سينماي فرهادي برداشته شده و در دل «ملبورن» قرار داده شده! كارگردان حتي براي ايجاد تعليق‌هاي مناسب اثرش و پرهيز از تكرار هم فقط سطحي از فيلم‌هاي فرهادي را وارد كار كرده به اين ترتيب كه مدام كاراكترهاي مكملي را كه كمترين پرداختي براي معرفي آنها به مخاطب انجام نشده وارد فيلم مي‌كند، بدون اينكه در تعيين نگرش مخاطب نسبت به فيلم كمترين دخل و تصرفي ايجاد شود. اينكه كل فيلم موسيقي هم ندارد ديگر وجه اشتراك آن با سينماي فرهادي است. از همه بدتر پايان‌بندي فيلم است كه توي ذوق مي‌زند؛ پاياني كه باز هم به سبك پايان باز كار شده تا ارادات كارگردان به فرهادي بيشتر شود. اينكه سرمايه‌گذار فيلم هم همان بانكي بوده كه سرمايه «جدايي...» را تأمين كرده ديگر وجه اشتراك فيلم است اما...
 
 
اما «ملبورن» مهم‌ترين ويژگي فيلم‌هاي فرهادي كه وجود انديشه پشت دوربين است را ندارد؛ يعني به نظر مي‌رسد جاويدي كمترين ايده شخصي براي اين فيلم نداشته و اينكه در اغلب نماهاي فيلم، دوربين بلاتكليف است و دو كاراكتر اصلي مدام تو سر و كله هم مي‌زنند برآمده از همين عدم وجود انديشه ذهني براي ساخت فيلم است. اينكه نگاه سينمايي فرهادي را دوست داشته باشيم يا نه مهم نيست؛ مهم اين است كه فرهادي مي‌خواهد آنچه خود تلخي اجتماع اطرافش مي‌خواند را به دراماتيك‌ترين شكل ممكن به مخاطبش ارائه كند و در اين روايت ابايي ندارد از اينكه با تعليق‌هاي پياپي و ارائه خُردخُرد اطلاعات به مخاطب او را تا پايان دنبال خود نگه دارد اما جواناني امثال نيما جاويدي سينما را نه براي روايت شخصي يا تبيين ايده ذهني كه براي سري در بين سرها درآوردن مي‌خواهند كه اگر اين گونه نبود حتي در كپي‌كاري از فرهادي هم فرم شخصي خود را به مخاطب القا مي‌كردند.
 
براي سينماي كشوري كه يك منبع ادبي غني دارد و نويسندگاني كه نام آنها را يك تريلي هم جابه‌جا نمي‌كند اين اصلاً خوب نيست كه سينماگران جوانش براي ساخت فيلم‌هاي اول خود كمترين نگاهي به اين منابع ادبي غني نداشته و به جايش مي‌كوشند از ديكته نوشته شده آدم‌هايي مثل فرهادي مشق كنند! نيما جاويدي اگر مي‌خواهد در سينما بماند بايد مسير خود را عوض كند و از سرنوشت آدم‌هايي مثل ابوالفضل جليلي كه با كپي‌كاري شروع كرده و ادامه دادند درس بگيرد وگرنه در چاه ويلي خواهد افتاد كه بيرون آمدن از آن راهي ندارد جز تغيير نام يا تغيير شاخه هنري.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار