
مهم نيست جزو هواداران پروپاقرص مسعود كيميايي و نگاه سينماييش باشيم يا نه. مهم نيست از عاشقان پروپاقرص آدمهاي تكافتاده و تنهاي فيلمهايش باشيم يا نه. مهم نيست به حواشي عجيب و غريبي كه در دهههاي مختلف پيرامون زندگي خانوادگي او شنيده شده علاقهمند باشيم يا نه! مهم اينجاست كه كيميايي حتي نزد منتقدان افراطياش هم چند فيلم برجسته دارد و به واسطه همين فيلمهاست كه جايگاهي معتبر در سينماي ايران پيدا كرده است. نه! اشتباه نكنيد منظورم «گوزنها» و «قيصر» نيستند كه بسياري آنها را از فيلمهاي موج نوي سينماي قبل از انقلاب قلمداد ميكنند. منظورم آثار مطرحتر كارنامه اين سينماگر در دوران پس از انقلاب هستند؛ آثاري مانند «سرب» و «دندان مار» كه اولي يك نوآر درست و حسابي ايراني است و ديگري يك درام شهري تلخ؛ دو فيلمي كه آنقدر جاذبه دارند كه هنوز هم وقتي براي اول بار توسط مخاطبان نوپاي سينما ديده ميشوند به شدت جلب توجه ميكنند. كيميايي هنوز كه هنوز است وقتي بنا ميشود درباره آدمهاي فيلمهايش حرف بزند حساب «نوري» فيلم «سرب» و «رضا»ي فيلم «دندان مار» را از بقيه جدا ميكند و جالبتر اينكه سينماتِكهايي كه به قصد مرور آثار شاخص سينماگران جريانساز بنا شدهاند معمولاً نمايش اين دو فيلم از كيميايي را در سبد خود قرار ميدهند. چــــرا؟
واقعاً چرا دو فيلمي كه كيميايي در دهه 60 ساخته در جايگاهي بالاتر از آثار متاخر او قرار ميگيرند؟ مگر نه اينكه هر چه فيلمساز جلوتر برود درك و بينشي كه نسبت به فيلمسازي دارد متكاملتر ميشود و اين تكامل يافتگي بيشتر از هر جاي ديگر در آثارش نمود پيدا ميكند؟ پس چرا كيميايي فيلمي مثل «حكم» يا «رئيس» يا «جرم» هيچ گاه جاذبه كيميايي «سرب» را ندارد؟ چرا تماشاي آثار متاخر كيميايي به رغم وفاداري او به قاب بنديهاي شكيل سينمايي به لحاظ دراماتيك جاذبه لازمه را براي تماشاگر ندارند؟ چرا قهرمانان اين روزهاي كيميايي همذاتپنداري چنداني براي مخاطب ندارند؟ اصلاً چرا حتي هواداران كيميايي هم وقتي قدرت دفاع از آثار اخير اين كارگردانان را ندارند به صحراي كربلا زده و اين نكته را متذكر ميشوند او همان كسي است كه «دندان مار» را ساخته و البته «سرب» را؟
مشكل در به بن بست رسيدن ذهني كارگرداني است كه دانش آكادميك چنداني ندارد و هر چه آموخته خودآموخته بوده و البته غريزي! غريزي عمل كردن ريشه همه هنرهاست، اما براي پيشروي در هنر به خصوص در روزگار مدرن لازم است به سلاحي به نام دانش مسلح شويم. بدون دانش شايد حتي به اسكار هم برسيم اما موفقيتمان تدوام نخواهد داشت.
اين عدم مسلح بودن به دانش سينمايي به كيميايي به شدت آسيب رسانده! او هرچند در سالهاي اخير وارد نوشتن هم شده و هم كتاب شعر نوشته و هم رمان، اما به دليل عدم بهرهگيري از دانش آكادميك هنر سينما در سالهاي اخير بدجوري به بن بست خورده است. باز اگر او آدم منعطفي بود كه اجازه حشر و نشر با جوانترها را به خود ميداد و ميكوشيد فيلمنامههايش را با كمك جوانان توانمند بازنويسي كند، اوضاع بهتر از اين ميشد اما نه فقط آدمهاي توانمند را به بارگاه استاد(!)جايي نيست كه آن قدر حول و حوش ايشان مجيزگويان دست به سينه ايستادهاند كه حتي اگر كسي بخواهد استعداد خود را به رايگان در اختيار استاد بگذارد باز هم او را راهي به بارگاه ايشان نيست.
براي روشن شدن قضيه نتيجه حاصله از همكاري مختصر اصغر فرهادي با كيميايي در «محاكمه در خيابان» را مقايسهاي كنيد با تراوشات ذهني مستقيم ايشان در «جرم»؛ طبيعي است كه كفه ترازو با «محاكمه. . . »اي است كه ولو به اندازه ذرهاي اتفاقاتش قابل لمس هستند.
كيميايي با «متروپل» به جشنواره آمده؛ فيلمي كه از همان پيش توليد و تغيير پياپي عنوانش گرفته تا قرار دادن لوكيشنهاي اصلي آن در سينما متروپل و بعدتر كم آوردن سرمايه در پروسههاي نهايي توليد به شدت پرحاشيه بود، ولي كيست كه نداند بخش عمدهاي از اين حاشيهها همان ضدتبليغي را ايجاد ميكند كه كيميايي در همه اين سالها براي تحت تاثير دادن مخاطبش از آن بهره گرفته است.
«متروپل» برخلاف اين سالها شخصيت اصلي داستانش را يك زن قرار داده؛ زني بيپناه و درمانده كه در دل يك شب پرخوف به دامن يك باشگاه بيليارد و دو جوان حاضر در آن پناه ميبرد. نقش اصلي زن «متروپل» را مهناز افشار بازي كرده كه در اين سالها كوشيده از وجهه ستاره گونه خود جهت همكاري با كارگردانان مشهور استفاده كند و البته نقشهاي مكمل مرد را پولاد كيميايي و محمدرضا فروتن. «متروپل» به واسطه لحن سياه و تلخي كه از مناسبات امروز تهران ارائه ميكند شايد اندكي تأثيرگذار باشد، اما اگر منتظر اين هستيد كه يك رفرم همه جانبه را در كارنامه كيميايي ببينيد كور خواندهايد. اين همان كيميايي سالهاي اخير است و به كيميايي «سرب» و «دندان مار» ربط چنداني ندارد.
* از ديالوگهاي فيلم «دندان مار»