
سرانجام تنور سي و دومين جشنواره فيلم فجر با نمايش «چ» ابراهيم حاتميكيا گرم شد؛ سينماي قهرمانمحوري كه به گفته خود حاتميكيا با اندكي اسطورهزدايي، شخصيت بزرگ و پيچيدهاي چون شهيد مصطفي چمران را ذرهاي به زمين نزديك كرده است؛ سينماي ميهن پرستانه كه در مفهوم سينماي جهان به ژانر patriotic شهرت دارد همان ژانر مغفول مانده سينماي ايران است كه ساخت فيلمي در اين رده به ندرت در ميان دغدغههاي اصلي سينماي خصوصي كشورمان ميگنجد و اينجا است كه ورود سينماي دولتي به ميدان توجيه پذير ميشود؛ حاتميكيا نيز در نشست نقد و بررسي فيلمش در روز گذشته سعي داشت همين موضوع را بگويد:
خواسته يا ناخواسته سينما، سوغات فرنگ است؛ هنري كه تكنولوژي و علم آن از غرب به شرق آمده است و هنوز هم به رغم نهادينه شدن اين هنر در خون فرهنگ ما و تلفيق سينماي بومي و ملي با اين سوغات غربي بسياري از سينماگران كشورمان براي ساخت فيلمهايشان يا حتي ردهبندي و قالب بندي آثارشان گريزي به اصالت اين هنر غربي و واژههاي مرتبط به آن ميزنند اما اين الگوپذيريها شكل سليقهاي دارد.
در تمام سالهاي گذشته مسير سينماي كشور آن چنان پيش به سوي فضاي اجتماعي تاخته و سعي در بازتاب بيهدف و گاه هدفمند مسائل اجتماعي داشته است كه چنته سينما مملو از آثار كمرنگ و پررنگ اين حوزه است؛ سينماي اجتماعي محور هميشه مخاطبان خاص خود را دارد و از اين حيث اكثر سينماگران هيچگاه از ساخت فيلم در اين حوزه سيراب نميشوند اما به تبعيت از بسياري از الگوهاي سينماي غرب كه طبيعتاً در كشورمان نيز دنبال ميشود سينماي ايران و نيز جمعيت بيشماري از مخاطبانش تشنه ژانرهاي مغفولماندهاي تحت عنوان ژانر قهرمان محوري و ميهنپرستي هم هستند؛ قهرمانان بيشماري كه سينما به آنها نميپردازد تنها واژههاي تزئيني بر سر زبان سخنرانان مجالس و همايشها هستند كه روز به روز در نتيجه اين تعارفات تبديل به اسطورههاي دست نيافتني ميشوند و در اين شرايط جاي تعجب نيست كه تصوير چگوآرا و اسطورههاي مجازي سينماي غرب بر لباس جوانان و نوجوانان ايراني نقش ببندد.
فيلم «چ» همان طور كه خود حاتميكيا نيز توصيفش ميكند اثري فارغ از حال و هواي اسطورهسازي بود؛ در واقع بهترين اتفاقي كه در فيلم حاتميكيا رخ داد همين اسطوره زدايي بود؛ حاتميكيا در «چ» شخصيتي ملي را به شكلي بازپروري كرد كه از هر سه تماشاگر حداقل يك نفر را ترغيب به مطالعه كتاب خاطرات او و كنكاو شخصيت واقعياش كند؛ اين موضوع در كنار طغيان حس ميهن پرستي در وجود تماشاگران چنين فيلمهايي بهترين نتيجهاي است كه ميتواند از تماشاي يك فيلم ميهن پرستانه و قهرمان محورانه حاصل شود.
فيلم «چ» حاتميكيا نمونه سينماي ايدهآل قهرمان محور و ميهن پرستانه است؛ معمولا اين فيلمها بذرهايي هستند كه در عرصه فرهنگسازي سينما كاشته ميشوند و هيچگاه بدون حاصل نيستند حتي اگر اين محصول در حد ترغيب شدن يك تماشاگر به جست و جوي واژه چمران در اينترنت باشد؛ فرقي نميكند كه اين سينما قهرمانان باستاني تاريخ كشور را روايت كند يا يك قهرمان انقلابي را؛ اين جنس از سينما به دنبال خودش موجي به راه مياندازد.
با اين وجود در تمام سالهاي گذشته سينماگران كشورمان به شكلي سليقهاي اقدام به الگوبرداري از برخي وجهههاي سينماي غرب كردهاند و شايد به همين خاطر مگر در پارهاي از موارد كه پاي دولت در ميان بوده يا دولت احساس ضرورت به ساخت فيلمهاي قهرمان محور و ميهن پرستانه كرده است. فيلمهايي چون «چ» حاتميكيا وارد دايره المعارف سينمايي كشور شدهاند. به پروژههاي دولتي نيز خيلي زود لقب اثر فاخر تعلق ميگيرد؛ عنواني كه فيلمسازان سينماي خصوصي رابطه خوبي با آن نداشته و عقيده دارند كه يك عده فيلمساز نورچشمي پول بيتالمال را به واسطه رابطه هايشان صرف پروژههاي سينمايي خود ميكنند؛ حاتميكيا براي «چ» 6 ميليارد تومان از صندوق اعتبارات سينمايي بنياد سينمايي فارابي هزينه كرده است. شايد اين توضيح حاتميكيا كه در نشست نقد و بررسي عنوان شد به خوبي بتواند حق مطلب را ادا كند: «فيلم فاخر بايد ساخته شود ولي بايد به اهلش سپرده شود؛ افرادي كه در اين حوزه كاربلد باشند؛ درد اين است ! وگرنه در حمله كردن به فاخر نوعي ناداني و كينه نهفته است. برخي دوستان سينمايي من وقتي كه ميفهمند قرار است پروژهاي ميلياردي ساخته شود ناراحت ميشوند اما پول فيلمهاي من را سفارت هلند يا جشنواره فيلم برلين نميدهد و من هم براي ساخت فيلم هيچگاه به سراغ آنها نميروم. نظام جمهوري اسلامي بايد براي ساخت اين فيلمها خرج كند!»