
اميد چيز خيلي خوبيه به خصوص اينكه ته يه فيلم سينمايي جذاب باشه توي يه روز دلگير كه آدم پناه برده به تاريكي سينما و توي كورسوي خلوتش دنبال لحظههايي براي فراموشي ميگرده تا به آينده دل خوش كنه و اميدوار به سوي فردا بره. حالا فكر كنيد كه توي يه روزي كه قراره خوب باشه و پر از انرژي به طوري كه فكر ميكنيد هيچي نميتونه خرابش كنه، قضيه عكس بشه يعني شما پنج تا فيلم پشت هم ببينيد كه «از گل بهتر غضنفر» باشند!
اين ميشه كه اولين روز از جشنواره فيلم فجر با پس زمينهاي از اختلالات ذهني رواني باقي ميمونه و روز دوم ديگه اون انگيزه قبلي نيست براي ديدن فيلمها به ويژه اينكه اينترنت كاخ جشنواره هم ويژه كوخنشينها باشه و راه به راه قطع و وصل بشه و باشه روي اعصاب ما اهالي رسانه كه در كنار فيلم ديدن كلي دنگ و فنگ اطلاعرساني هم داريم. به همه اينها اضافه كنيد شام شب قبل رو كه تركيبي از سيب زميني و خيارشور هوايي بود و تا صبح اونقدر توي معده مون مثل توپ فوتبال اين ور و اونور رفت كه كابوس پيش از كريسمس تيم برتون جلوي خوابهاي آشفتهمون لنگ انداخت!
فيلمهاي تا اينجاي جشنواره با مضامين مشابه و به ويژه تلخي كه داشتند ما رو مجبور كردند تا «تدبير» كنيم و به سينماي ايران «اميد» داشته باشيم و براي همين ضربالمثل «سالي كه نكوست از بهارش پيداست» رو كامل فراموش كرديم و چسبيديم به «شاهنامه آخرش خوشه». ديگه نپرسيد كجاش خوشه؟ چون جوابي براي اون نداريم. يه نكته اميدواركننده ديگهاي كه ديروز اتفاق افتاد آمادگي كارتهاي از ليست افتاده بود كه سياههاي طويل الطومار10 از اهالي رسانه در اونها به چشم ميخورد و بالاخره پشت در ماندگان اميدوار تونستند با ابزار اميد به دسترنج خود برسند و كارتهاشون رو دريافت كنند. البته اين وصل پس از هجراني اندوهناك و بعد از هروله در سعي و صفايي بسيار بين ستاد جشنواره و كاخ جشنواره توسط آرزو به دل ماندگان كارت نديده!! به منصه حضور رسيد. يكي از مديران محترم هم با شوخ طبعي اين مهم از اهميت افتاده رو طور ديگهاي تعبير كرد و پس از چندين ساعت ناپديدي بر خلق الله ظاهر شد و فرمود كه «از روي نقشه بين كاخ جشنواره تا ستاد جشنواره يك سانتي بيشتر فاصله نيست و اين آه و نالهها برآمده از آشيانه سيمرغ ناز و ادا و عشوه است براي شكار كردن دل ما بيكه بدانند دل ما شكار شده و رفته پي كارش مدتهاي مديد است از آن وقت تاكنون!!»
از اينها كه بگذريم به تأخير در نمايش فيلم سئانس چهارم ديروز ميرسيم كه پس از ساعتي با قدم رنجه افتخار ديدن به خود داد و كارگردان آن پس از چسباندن فيلم خود به فيلمهاي رخشان بنياعتماد و هومن سيدي از نمايش فيلم اتالوناژ نشده خود با افتخار گفت و هيچ فكر نكرد به چشمهاي ننه مرده مدعوين و مجبورين در كاخ جشنواره كه پيش از آن سه فيلم را ديده بودند و پس از آن يكي ديگر را نيز بايد ميديدند. يكي از جالبترين بخشهاي جشنواره حل معماهاي ويژهاي است كه فيلمسازان در فيلمها مطرح ميكنند و از پانصد نوع پايانبندي باز براي فيلم گرفته تا پيدا كنيد پرتقال فروش را به صورت بسته در فيلمهايشان ديده ميشود. منتها معماهاي ديگري هم مطرح ميشود كه عقل جن هم از حل آنها باز ميماند و نمونه آن اظهارات رئيس قبلي سازمان سينمايي و رئيس جديد اونه كه اولي ميگه دعوت نشده به جشنواره امسال و دومي ميگه دعوت شده و نيومده. طرفدارهاي هر كدوم هم بيل و تبركشي كردن كه آقاي ما راست ميگه و آقاي شما ناراست ميگه و از اين حرفها. هركدوم هم اونقدر با جديت ميگن كه راست و ناراست و از كج و ناكج نميشه تشخيص داد و البته با توجه به فراموش شدن صدور برخي كارتها و سرويس اياب و ذهاب تو روز اول و باقي قضايا بعيد نيست اين هم فراموش شده باشه كه الله اعلم...