جشنواره فيلم فجر ويترين سينماي ايران است؛ ويتريني كه قرار است تنوع داشته باشد و در آن براي تمام سلايق اثر چيده شده باشد؛ اما تا پايان سومين روز از جشنواره سي و دوم فجر حس مشتركي كه ممكن است در وجود بسياري از ما نمود پيدا كند فضاي غم آلود و تاريك، وهم و عاري از اميد در فيلمها است؛ مرگ و مير، خودكشي، يأس و نا اميدي در وزنهاي نابرابر كه بر روح اميد و روشني و زندگي غالب شدهاند فضاي اكثر فيلمهاي به نمايش در آمده در روزهاي گذشته جشنواره را غصب كردهاند و تا به امروز آنچه كه از فيلمهاي به نمايش در آمده در جشنواره فيلم فجر به مشام تماشاگران رسيده بوي مرگ و سياهي بوده است؛ آيا اين تم اندوه كه ار قضا جزو علايق مشترك نسل قديم سينما همچون رخشان بني اعتماد و نيز نسل نوپاي آن همچون بهرام توكلي و منوچهر هادي است يك تنه برآورده كننده تمام نيازهاي مخاطبان سينما براي يك سال آتي است؟ سينما همواره بازتابي از واقعيات حاكم بر روح جامعه بوده است؛ درست است !
جامعه كم و كاستيهايي دارد و سينماگر خود را موظف به انعكاس آن ميبيند اما چرا وزنه مقابل اين ژانر اندوهگين و حزن آور نبايد به واسطه ورود سينماي اميد متعادل شود؟ جامعه ما در كنار تمام نابسامانيهاي اجتماعي و وضعيت نابهنجار اقتصادي اقشار كم بضاعت خود هنوز هم روح زندگي و اميد را در درون خود زنده نگه داشته است و اين همان چيزي است كه از نظر شماري زيادي از اقشار با تجربه سينمايي كشور و نيز نسل نويي كه در حال ورود به اين عرصه هستند دور مانده است.
با ادامه اين روند براي سال آينده سينمايي كشور چه پيش بيني ميتوان كرد؟ با حضور كمرنگ اميد در فيلمهايي كه نسبتي با روح زندگي ندارند چگونه ميتوان براي اقتصاد اين هنر پويا كه پيشتر با رعايت توازن هم به شرايط بدي مبتلا بود يك سال موفقيت آميز سينمايي را پيشبيني كرد؟ تا اين لحظه كه به نظر ميرسد نظم توازن در ساخت فيلمهاي اميد و ياس سينماي ايران بر هم خورده باشد و اگر اين روند با نمايش فيلمهاي ياس آور همچنان ادامه پيدا كند ميتوان با قطعيت نظر داد كه اين شرايط حتي ميتواند سلامت روحي – رواني تماشاگران دائمي سينماها را براي يك سال آتي سينمايي كشور به خطر بيندازد.