فيلم جديد رخشان بنياعتماد در حالي «قصهها» نام دارد كه اثري بدون قصه است؛ به همين دليل هم نميتوان نام فيلم بلند سينمايي روي آن گذاشت. روايت فيلم با به هم چسباندن چند فيلم كوتاه شكل گرفته است اما مسلم است كه فيلم بلند، هويتي متفاوت و مستقل از فيلم كوتاه دارد و به صرف كنار هم قرار دادن چند فيلم كوتاه، نميتوان مدعي ساخت فيلم بلند داستاني سينمايي شد.
مشكل اساسي فيلم قصهها اين است كه ميان داستانكها و خرده روايتهاي فيلم، انسجام لازم ايجاد نشده است. به همين دليل هم نتيجه، اثري از همگسيخته، مغشوش و پاره پاره است. اين اثر، از بار دراماتيك لازم براي يك فيلم سينمايي خالي است و عدم پرداخت ملزومات روايت و درام –نظير شخصيتپردازي، سير داستاني، تعليق، گره و حتي منطق داستاني- از «قصهها» محصولي وا رفته و بيهويت –و به قول معروف، مقوايي- بار آورده است.
بخش اعظم فيلم، غيرسينمايي است و بيشتر به تلهتئاتر و نمايش راديويي شبيه است تا يك فيلم، به معناي واقعي كلمه. به همين دليل هم كارگردان ناچار شده خلأ موجود در فيلمش را با ديالوگ و گفت وگو ميان شخصيتها پر كند. بنابراين هيچ فرم و ساختار قابل بحثي هم در اين اثر ايجاد نشده و همه چيز در سطح و شعار باقي مانده است. وقتي يك فيلم، فاقد موقعيت دراماتيك و سينمايي است، هر محتوا و مضموني در آن گل درشت و بدقواره در ميآيد. در چنين ميزانسن ناميزان و بد ريختي، بازنمايي معضلات اجتماعي و اشارههاي سياسي، تبديل به بيانيه و مانيفست ميشود. بدون داستان و درام درست و متناسب، نميتوان همدلي مخاطب را برانگيخت و در نتيجه طرح مسائل انتقادي، همچون وصله ناجوري به اين أثر آويزان شدهاند. فيلم از مشكلات طبقه كارگر و زحمتكشان جامعه استفاده ابزاري ميكند و نتيجهاش اين شده كه ملغمهاي از شعار و بيانيه و متلك به خورد مخاطب داده ميشود.
بدون ترديد، «قصهها» ضعيفترين فيلم كارنامه فيلمسازي رخشان بني اعتماد است.