
آخرين ساخته رخشان بني اعتماد با نام «قصهها»، روايتي از چند قصه است كه شخصيتهاي اصلياش همان شخصيتهاي فيلمهاي گذشته اويند كه زندگيشان به نوعي در اين فيلم ادامه مييابد. اين، داستان يك خطي فيلم است و اگرچه مخاطب منتظر فيلمي جذاب از يك كارگردان پرآوازه است اما واقعاً فيلم از اين يك خط فراتر نميرود. «قصهها»ي بنياعتماد برخلاف نامي كه دارد روايتي از قصههاي مرتبط و با ويژگيهاي درست داستان نيست بلكه مجموعهاي از داستانهايي پراكنده و بعضاً بيمقدمه و مؤخرهاي است كه گاهي مخاطب را گيج ميكند.
به اين شكل بني اعتماد ضعيفترين كار كارنامهاش را به مخاطب ارائه داده و روند افولي خود را در اين سالها تكميل كرده است.
بني اعتماد ترجيح داده در آخرين كارش بدون توجه به فرم، بيانيه سياسي بدهد و در اين مورد هم از استفاده از عبارات گل درشت و شعارهاي نمايان ابايي نداشته است. بانوي سينماي ايران البته بدون توجه به شعارهاي اين روزهاي برخي دوستان سينمايياش، يككله وارد سياست شده و در مورد مقاطعي از حوادث اخير كشور اظهار نظر كرده است. اگرچه همين روايت او هم از مقطعي از اتفاقات كشور مثل حوادث بعد از انتخابات بيانصافانه، ناقص، احساسي، مبتني بر اطلاعات غلط شبكههاي ماهواره و فضاي مجازي است اما همين اظهارنظر را هم ترجيح داده بدون توجه به فرم، به صورت علني و با شعار بگويد به طوري كه اگر ديالوگهاي آن از راديو هم پخش شود، مخاطب چيزي را از دست نداده است.
به نظر ميرسد داستان فيلمسازي بني اعتماد نيز چيزي شبيه همقطارانش شده است. چه متأسف باشيم و چه نباشيم امروز گويي پايان كار كارگردانان پرطمطراقي است كه سالها سينما با نام آنها عجين بوده است؛ نكتهاي كه حتي طرفداران پروپاقرصشان هم به آن اذعان دارند و هواداران جوانتر به صراحت از آنها عبوركردهاند. باقي شان هم يا آبروداري ميكنند يا در معذوريتها گرفتار شدهاند. ناصر تقوايي كه به گفته خودش يك فريم از كارهايش هم بعد از انقلاب سانسور نشد، سالهاست ترجيح داده فيلم نسازد و خاطراتش را مروركند تا جايي كه حتي به صراحت صداي رسانههاي همسو را هم براي پروژه چاي تلخ درآورد كه اگر پروژه تكميل نشد به خاطر خود استاد بود و نه چيز ديگري. برخي از رسانههاي دوستدار تقوايي هم نوشتند كه تقوايي به جاي اين حرفها فيلم بسازد تا ببينيم چه ميكند. داريوش مهرجويي هم با «چه خوبه كه برگشي» نشان داد كه به پايان خط رسيده است به طوري كه در جشنواره گذشته حتي صداي هامونبازها و سينه چاكهاي سابقش را درآورد و فيلم استاد در سالن سينما «هو» شد. صحبت درباره فيلمسازي كيارستمي هم كه تا سالهاي پيش چيزي شبيه بحثهاي ناموسي بود، امروز قابل نقد دانسته ميشود و اين روزها زمزمههاي پايان امپراتورياش بر جشنوارههاي خارجي زياد شنيده ميشود به طوري كه طرفداران سابق ترجيح ميدهند روي فرهادي سرمايهگذاري كنند تا كيارستمي و اين قصهگويي با رخشان بنياعتماد ادامه پيدا كرده است. طرفداران ديروز بني اعتماد امروز مينويسند و ميگويند كه مسئولان سينمايي نبايد براي او رانت ويژه قائل شوند و فيلمسازان جوانتر بايد همانند او از حق مساوي برخوردار باشند يا از پولهاي فلان سرمايهدار جوان در كار آخر او صحبت ميكنند. رخشان بني اعتماد «روسري آبي» و «زير پوست شهر» امروز با فيلم «قصهها» بدون توجه به فرم و ساختار فيلمسازي بيانيه صادر ميكند و شعار ميدهد در صورتي كه همين شعار و بيانيه ميتوانست در قالب يك فرم مناسب ارائه شود اما داستان اين است كه «قصه» بني اعتماد به سر رسيده و «قصهها» آخرين داشتههاي بانوي سينماي ايران است.