
سخن گفتن از چمران، آسان و سخت است. آسان از آن جهت كه حداقل در چند سال آخر حياتش شخصيت پيچيدهاي نداشته. سخت از آن جهت كه اين سادگي و زلالي از تبعات گذار از پيچيدگيهايي حاصل شده كه خيلي از امثال ما دچارش هستند؛ چيزي شبيه سنگهاي كف رودخانه كه سختي و صعوبت روزگار، صاف و يكدستشان ميكند. چمران نيز از اين سنخ است. سابقه سالها مبارزه و مشرب لطيف عرفاني چمران، از او تركيبي پيچيده ساخته بود، در عين حال ساده. آدمي كه در مرزهاي جنوب لبنان و در قامت يك چريك مسلح، كانه شبح از برابر صهيونيستهاي مسلح ميگريزد و مبارزه ميكند و در عين حال در هياهوي جنگ و زير هرم آتش توپ و تانك در جنوب خوزستان، لطافت بوته گل آفتابگرداني او را به خويش ميخواند و غرقش ميكند در خود. جهان چمران با گذر از پيچيدگيهاي ناسوتي، به لطافتي رسيده بود كه هستي عالم بيرون را در خود حل كرده و عينيتي از وحدت در كثرت محسوب ميشد. اينجاست كه ديالوگ بامسمايي كه حاتميكيا در دهان بابك حميديان گذاشته، معنادار ميشود: «تو شجاعي! بزرگي! عاقلي! ولي من نميفهمات!» نه تنها به بند تصوير كشيدن كه سخت گفتن و نوشتن نيز از چنين شخصيتهايي سخت است. جهان و جغرافياي اين افراد، سيالتر از آن است كه در قالبهايي از اين دست بگنجد. شايد به همين علت هم باشد كه چمران حاتميكيا فاصلهاي محسوس دارد با چمراني كه از لابهلاي يادداشتهاي خودش شناختهايم. فضا و مختصات اثر جديد حاتميكيا نكته ديگريست كه نبايد آن را از نظر دور داشت. «چ» پيش و بيش از آنكه قلمموي ترسيم چمران در غائله پاوه باشد، شرح نبأ عظيمي است كه از اصغر وصالي و يارانش آني ساخته بود كه در فيلم ديديم. اصلاً در وصفهمينها هم هست كه فرمودهاند«مردم ميگويند در عقلشان خللى وارد آمده؛ آرى! اما كارى بزرگ آنها را به خود مشغول داشته است».1 به گمان من، حاتميكيا از ابتدا هم قرار نداشته جهان چمران را زير تيغ معناگرايانه كالبدشكافي خود بگذارد. از تعابير اخير او نيز چنين بر ميآيد، وقتي كه در مراسم بزرگداشتش در او، نفس سراغ چمران رفتن را جسارت خواند. او كوشيده به قدر وسع خود از نبأ عظيم پاوه سخن بگويد و به جهت اقتضاي موضوع، گريزي هم داشته باشد به چمران. از همين جهت هم هست كه آنقدر كه وصالي و مردم و درگيريهاي شهري و روايت بصري آن حادثه بزرگ توي چشم ميآيند، چمران نميآيد. فيلمساز، چمران را در حاشيه يك متن عظيم قرار داده. متني كه به قدر بضاعت حاتميكيا و پتانسيلهاي تكنولوژيك حال حاضر سينماي ايران، قابل قبول نيز از آب در آمده. به ويژه كه بعضا، كلوزآپ و مديومشاتهاي اين سالهاي سينماي ايران جاي خود را به لانگشاتهاي متعدد و جلوههاي ويژهاي داده كه به روايت سينمايي يك واقعه نزديكتر است و بعضاً نفس مخاطب را هم در سينه حبس ميكند. در نهايت آنكه، اثر جديد حاتميكيا از زبان شاعرانه آثار سابقش فاصله گرفته و به سمت و سوي ديگري ميل كرده. سمت و سويي كه شايد بتواند دم مسيحايي جديدي باشد براي كالبد نيمه جان اين روزهاي سينماي ايران.
-1 خطبه متقين نهجالبلاغه