از آنجا كه جشنواره فيلم فجر يا همان جشنواره ويتريني بيشتر يك جشن دور همي عدهاي خاص در كاخ جشنواره است، تصميم گرفته شد براي اينكه بيشتر خوش بگذرد، جشنواره ويتريني 32 شبانهروزي برگزار بشود، تا بلكه همه اصحاب رسانه بتوانند با اضافه شدن سانسهاي نيمه شب، تمامي فيلمهاي سال سينماي ايران را 10 روزه ببينند و در طول سال به كارهاي ديگرشان برسند و سينما نروند و فيلم نبينند كه سينماي ايران بيش از 10 روز ارزش وقت گذاشتن ندارد.
اصحاب فرهيخته برج ميلاد نشين با ساك و كيف و حوله آمده بودند و صفهاي بسيار طولاني منتج به سالن ميلاد تشكيل شده بود. از اين همه معطلي كلافه شده بودم ولي ديگه نزديك ورودي سالن ميلاد شده بودم كه ورودي را بستند و گفتند ظرفيت تكميل شده و ديگه نميتونن كسي رو پذيرش كنن. قبل از اينكه بخوام، داد و بيدادي بكنم، صداي جمعيت چندصد نفري كه پشت سر من ايستاده بودن بلند شد كه بيخود كرديد ميگيد جا نيست. پس اين همه ثبتنام اينترنتي، تأييد صلاحيت، گزينش و هزار كوفت و زهرمار ديگه برا چي بود. جيغهاي بنفش و زردي بود كه از اين ور و آن ور شنيده ميشد و فشارهايي كه دائماً زياد ميشد. درست مثل فشارهايي كه در زمان شلوغي مترو براي ورود به قطار وجود دارد. با فشار جمعيت جزو نفرات اولي بودم كه وارد سالن شدم.
خيليها هنوز بيرون بودند كه داروغه جشنواره عربدهاي كشيد و گارد مخصوص جلوي در ورودي ايستاد تا ديگر كسي وارد نشود. داروغه داشت هنجر پاره ميكرد كه جشنوارهاي در شأن منتقدين، سنيماگران و اصحاب رسانه ميخواهيم برگزار كنيم و با هرگونه بينظمي شديداً برخورد ميكنيم.
سريع وارد سالن پخش فيلم شديم كه ديدم همه صندليها رو برداشته و جايش تخت خواب گذاشته بودند. فرهيختگان عزيز ملافه و پتو پهن كرده و هركسي ساكهاي خودش را بالاسر آن گذاشته است. جز تختهاي گوشه سالن كه خالي بود، بقيه سالن مملو از تخت خوابهاي پر شده بود.
طبقه دوم هم لژ خانوادگي بود و گويا تخت دو نفره داشت. به ما عزبها گفته بودند ممنوع است حتي سرتون رو بالا بگيريد، چه برسد به اينكه بخواهيد بالا برويد. حتي اگر فكر بالا رفتن به سرتان زده بشود، در سالن دستگاه شنود فكر گذاشتهاند و دستگير خواهيد شد اما وعده دادند دولت تدبير و اميد براي اينكه مشكل كاهش نرخ باروري كاهش پيدا كند، از ازدواج دختر و پسرهاي مجرد داخل سالن استقبال ميكند.
وسط سالن ميلاد رو هم با برزنت از همه جدا كرده بودند كه يك طرف آقايان باشند و يك طرف خانمها. اما كاغذ مچاله شده بود كه از اين ور چادر به آن ور چادر پرتاب ميشد. يكسريهاي ديگه هم موبايلهاي دستشون داشتن بلوتوث بازي ميكردند. بچههاي بالا كه پارسال با تيزر چراغ قرمز 113 حضور داشتند، جايشان خالي بود.
عمو آتيلا هم كه دوره قبل فقط بهمون ميگفت تلفنهاتون رو در حالت سكوت قرار بدهيد، امسال كارش زياد شده بود و دائماً پيامهاي مختلف اجتماعي، اخلاقي و بهداشتي ميداد ولي خيلي اصرار روي پيامهاي اخلاقي داشت كه لباس در شأن جشنواره بپوشيد ولي اكثر خلقالله زير شلواريها و عرقگيرها رو تن كرده بودند.
تهيهكنندهها و كارگردانها براي اينكه توجه اصحاب رسانه را هنگام پخش فيلم داشته باشند و سر فيلمشان خوابشان نبرد، كارهاي تبليغي فراواني ميكردند. از پخش كردن تخمه، چيپس و پفك شروع شد تا وعده يك دست ملافه و پتوي تميز كشيده شد. غذا كه هيچ حتي چايي هم بوي كافور با طعم گل ياس داشت اما با اين حال تمامي جدولهاي كنار برج ميلاد درب و داغان شده بود. روز و شبهاي اول هر طور بود گذشت ولي خيليها ديگر از وسط جشنواره به غلط كردن افتاده بودند و ميخواستند از جشنواره خارج بشوند، اما اين كار خلاف قانون بود. حتي چند نفري هم اقدام به فرار كردند كه با برخورد سخت نيروهاي امنيتي داروغه مواجه شدند و از برج ميلاد آويزان شدند تا عبرتي براي ديگران باشند.
بيشتر دستشوييها و حمامها از سرويس خارج شده بودند. كلي مرغ آورده بودند، سيتا، سيتا جدا كرده بودند و قلاده طلا زده بودند تا به برگزيدگان جشنواره بدهند. البته سيمرغها خيلي بيشتر شده بود. رئيس تأكيد داشت كه اون دوراني كه كسي نتونه فيلم بسازه و نتونه سيمرغ بگيره رو لولو برد. ما به همه سيمرغ ميديم تا كسي نااميد و ناراحت نشود.
خلاصه مرغ بود كه از در و ديوار سالن جشنواره بالا ميرفت، وارد آسانسورها هم كه ميشدي مرغها در حال پايين و بالا رفتن بودند. خيليها هم ميگشتن و تخمرغها را از گوشه و كنار پيدا ميكردند، آب پز ميكردند و ميخوردند. خود ديگر تصور كنيد فضاي سالن چه بوي مطبوعي بايد داشته باشد. عمو آتيلا اشكآلود از سالن خارج شد و از هرگونه پيام دادني نااميد شده بود.
اما يك جايزه ويژه هم اين دوره به ويترين سينما ايران اضافه كرده بودن، جايزه خر طلايي. خري را آورده بودند و با اسپري رنگ طلايي به آن ميزدند. قرار شد جايزه خر طلايي را به منتقدي بدهند كه رفتار تدبير و توأم با اميد سرتاسر وجودش را گرفته و مهمتر تمامي فيلمها را ديده باشد. واقعاً خود من هم مشتاق ديدن چنين عجوبهاي بودم. بيماريها زياد شده بود. چندتا گروه ويژه آمدند براي درمان مريضيها. آنفلوآنزاي مرغي يكي ديگر از دستاوردهاي جشنواره بود. گويا اين بيماري بسيار خطرناك و سرايت پذير است. تمامي افراد داخل سالن بايد قرنطينه بشوند و اگر اين افراد وارد جامعه بشوند باعث گسترش آلودگي آنفلولازي مرغي خواهند شد. عدهاي ميگفتند مگر ميشود اين همه سينماگر و اهالي سينما را قرنطينه كنيم. فرهنگ و هنر مملكت چه ميشود. اما عدهاي هم موافق بودند كه اتفاقاً فرهنگ و هنر كشور نياز به يك شوك و تغيير بنيادين دارد، مردم هم از اين مسئله بويي نخواهند برد، چون اين گروه سرخوشي كه هرسال در برج ميلاد جمع ميشوند يك دايره محدود به خودشان هستند.
اين آنفلوآنزاي سيمرغي جشنواره ويتريني ما را معتاد، مريض و فرسوده خودش كرده بود. اميدوارم كسي پيدا شود تا ما را از اين بيماري آنفلوآنزاي سيمرغي جشنوارهي ويتريني رهايي دهد تا بلكه جشنوارههاي دور بعد واقعاً جشنواره سينمايي شبيه به استانداردهاي جشنوارههاي اقصي نقاط جهان برگزار شود.