کد خبر: 632137
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۶:۲۰
درباره «بيگانه» بهرام توكلي
اينكه جاي اقتباس ادبي در سينماي ما خالي است، سال‌هاست به يكي از مهم‌ترين مباحث و كمبودهاي سينماي كشور تبديل شده است، اما ظاهراً اشكالي در كار هست كه اجازه نمي‌دهد حتي آنها كه اهل نوشتن و خواندن به شكل حرفه‌اي هستند، اين كمبود را جبران كنند.
احمدرضا حجارزاده

 بهرام توكلي پيش از اين با ساخت فيلمي مثل «پرسه در مه» توانايي‌اش را در ايجاد گره‌هاي داستاني و با كارگرداني «اينجا بدون من» تسلطش را بر زبان و كاركرد ادبيات در سينما نشان داده بود. بي‌شك «اينجا بدون من» پس از فيلم ماندگار «شب‌هاي روشن» (فرزاد موتمن) از بهترين نمونه‌هاي اقتباس در سينماي ماست. با اين حال گويا توكلي در خوانش و برداشت‌هاي ادبي خود دچار لكنت شده و در فيلم‌هاي اخير خود از روايت درست و سرراست داستان در ساخته‌هايش باز مانده است. «بيگانه» باز هم بر اساس نمايشنامه ديگري از «تنسي ويليامز» اقتباسي الكن و بهتر آن‌كه بگوييم ناتمام از اين شاهكار جهاني است. فيلم توكلي به شدت در داستان‌سرايي ضعيف و ناكارآمد عمل مي‌كند، تا جايي كه تماشاگري كه نه اصل نمايشنامه را خوانده و نه بهترين نمونه اقتباسي جهان از اين متن نمايشي را با عنوان «اتوبوسي به نام هوس» ساخته «اليا كازان» به تماشا نشسته، تا دقايق پاياني منتظر شروع داستان اصلي مي‌ماند، ولي دريغ از آغازشدنِ داستان. فيلم تمام مي‌شود و داستان شروع نمي‌شود. لابد اين هم مُدِ امسال است كه فيلمسازان ما سه يا نهايتاً چهار كاراكتر را در لوكيشني ثابت دورِ هم جمع كنند و روابطي روان‌پريش و آشفته را ميان كاراكترها ترتيب بدهند كه كاملاً با فضاي زندگي ايراني و اجتماعي ما بيگانه است. آيا اين ايده و انديشه تازه‌اي است كه در سينماي ما باب شده كه همه مردم و بخصوص زنان خائن و رواني و افسرده و بيمارند يا به واقع اينگونه است؟ آيا فيلمي مانند «بيگانه» در اكران عمومي جايي ميان انتخاب‌هاي مردم و علاقه‌مندان به هنر هفتم خواهد داشت، يا به سرنوشت فيلم قبلي توكلي «آسمان زرد كم‌عمق» دچار خواهد شد؟! شايد اگر توكلي يكي داستان ايراني و آشنا را براي اقتباس برگزيده بود، اميد بيشتري به فروش و استقبال مردمي از فيلم وجود داشت.

شايد اگر توكلي در داستان‌پردازي خود از روايت‌هاي شبه‌روشنفكري دست برمي‌داشت و ماجراي زندگي سپيده و نسرين را در بستري از زندگي امروزي ملت ايراني پيش مي‌برد، توفيق بيشتري مي‌يافت. راستي يك سؤال ذهنم را بدجوري درگير كرده است: آيا آن خانه و خانواده با آن سبك زندگي و دكوراسيون، واقعاً خانواده‌اي از جنوب شهر و نزديك به خطِ راه‌آهن بودند؟! چقدر اين تصوير غلط نگارنده اين يادداشت را به ياد محله جنوب شهر در فيلم «جيب‌بر خيابان جنوبي» (سياوش اسعدي) انداخت و هر دو اين فيلم‌ها چه تناقض عجيبي دارند با خانه لبِ خطِ آهن در فيلم كم‌نظير «شهر زيبا»ي اصغر فرهادي.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار