در اين سلسله نوشتار برآنيم تا به تبيين مفهوم آزادي و حدود آزادي از ديدگاه متفكر فرزانه، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) بپردازيم. بحث ديگري كه درباره آزادي در جامعه ما مطرح است، مسئله رابطه «دين و آزادي» است. اينكه آيا الزامهاي ديني با آزادي انسان ستيزي ندارند؟ و اينكه آيا عبوديت و بندگي انسان با آزادي سازگار است؟ اينها مسائل و پرسشهايي هستند كه اين نوشتار در پاسخ بدانها مسطور شده است.
به طور كلي آزادي 3 كاربرد برجسته دارد:
1 ـ كاربرد فلسفي
2 ـ كاربرد معنوي
3 ـ كاربرد اجتماعي
هر سه مورد فوق به گونهاي با دين ارتباط دارند. در زمينه آزادي فلسفي ميتوان گفت همه انذارها و تبشيرها كه هدف فرستادن پيامبران بوده است، هنگامي معنا خواهند داشت كه آزادي فلسفي را بپذيريم و انسان را مجبور ندانيم. دين راه را به انسان مينماياند و اين انسان است كه شكر يا كفران را بر ميگزيند.
اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِرا وَ اِمّا كَفُورا.
ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد يا ناسپاس. (انسان: 3)
از سويي ديگر «آزادي معنوي، يعني قسمت عالي و انساني، از قسمت حيواني و شهواني او آزاد باشد.» (1) اين معني از آزادي هدف اصلي دين است. آزادي معنوي تنها جنبه دروني و شخصي ندارد. آزادي معنوي مقدمه آزادي در جامعه است. بشر تا زماني كه اسير شهوتها و خواستههاي نفساني خويش باشد، به آزادي اجتماعي نميرسد.
آزادي اجتماعي يعني چه؟ يعني بشر بايد در اجتماع از ناحيه ساير افراد اجتماع آزادي داشته باشد، ديگران مانعي در راه رشد و تكامل او نباشند، او را محبوس نكنند، به حالت يك زنداني در نياورند كه جلوي فعاليتش گرفته شود و ديگران او را در جهت منافع خودشان به كار نگيرند. اين را ميگويند آزادي اجتماعي. (2)
روشن است كه اين معنا از آزادي اجتماعي، با آنچه مكتب ليبراليسم در پي آن است، تفاوت بنيادين دارد. اين آزادي به معناي آماده بودن زمينههاي رشد و شكوفايي استعدادهاي والاي انساني است كه البته يكي از هدفهاي پيامبران، بخشيدن اين نوع از آزادي به انسان بوده است.
استاد شهيد ميفرمايد: در قرآن مجيد يكي از هدفهايي كه انبيا داشتهاند، اين بوده است كه به بشر آزادي اجتماعي بدهند، يعني افراد را از اسارت و بندگي و بردگي يكديگر نجات بدهند. (3)
اين نوع از آزادي بدون تحقق آزادي معنوي ممكن نيست و به باور استاد شهيد:
تفاوتي كه ميان مكتب انبيا و مكتبهاي بشري هست، در اين است كه پيغمبران آمدهاند تا علاوه بر آزادي اجتماعي، به بشر آزادي معنوي بدهند. . . و آزادي اجتماعي بدون آزادي معنوي ميسر و عملي نيست و اين است درد امروز جامعه بشري كه بشر امروز ميخواهد آزادي اجتماعي را تأمين كند، ولي به دنبال آزادي معنوي نميرود يعني نميتواند، قدرتش را ندارد؛ چون آزادي معنوي را جز از طريق نبوت، انبيا، دين، ايمان و كتابهاي آسماني نميتوان تامين كرد. (4) بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادي تمام سلب آزاديها، سلب حقوقها، بندگيها و بردگيها را دارد، چرا؟ چون آزادي معنوي ندارد؛ چون در ناحيه روح خودش آزاد نيست. (5)
پيش از اين روشن شد كه به باور استاد گرايشها و خواستهاي انساني دوگانگي بنيادين دارند و به ناچار بايد برخي از آنها را محدود كرد. داستان مَن علوي (كه كمال جو، الهي و معنويت گراست) و مَن سفلي (كه پيرو هواي نفس و خواهشهاي حيواني است) همانند اسب و سوارش است؛ اگر اسب خوب تغذيه شود و خوب مهار شود سوارش را به اوج قله ميرساند، ولي اگر طغيانگر و سست و ناتوان باشد، سوارش را به قعر دره ميكشاند. بر همين اساس، محدوديتهاي شرعي كه در مكتب اسلام است، همگي در راستاي اصلاح و تعديل خواستهاي حيواني بوده و به شكوفايي خواستهاي والاي انساني ميانجامد.
انسان را بايد آزاد كرد و اين كار بايد با آزادي از درون آغاز گردد. در عين حال، در روابط بيروني هم نبايد اين گونه نظر داد كه اين روابط به هر شكلي كه باشند در درون اثر نميبخشد. اگر بنا شود تعلق اشيا به انسان هيچ نظامي و قانوني نداشته باشد و عدالت در آن رعايت نگردد، بيترديد رابطه دروني به هم ميخورد. (6)
به همين دليل اين جلوگيريها و محدوديتها [در دين] به خاطر اين است كه اين امور موجب بدبختي و تيرگي زندگي ميگردد. اگر خدا گفت شراب مخور، معنايش اين نيست كه اگر شراب بخوري در دنيا خوشبخت ميشوي و خوشبختي دنيا با خوشبختي آخرت ناسازگار است؛ بلكه چون شراب موجب بدبختي است، هم در دنيا و هم در آخرت از آن جلوگيري شده است. تمام محرمات اين چنيناند؛ يعني اگر موجب بدبختي نبودند، حرام نميشدند. (7)
بنابراين، در اسلام رشد طبيعي خواستهها و استعدادهاي مَنِ سفلي ممنوع نيست، بلكه از انحراف گرايشهاي انساني جلوگيري ميشود. به همين دليل، احكام ديني بر اساس فطرت انساني هستند.
رشد طبيعي استعدادها و از آن جمله استعداد جنسي، تنها با رعايت مقررات اسلامي ميسر است و انحراف از آن سبب آشفتگي و بينظمي و حتي سركوبي و زخم خوردگي اين استعداد ميگردد. (8) بنابراين «كار دين و رسالت دين محو غرايز نيست؛ تعديل و اصلاح و رهبري و حكومت و تسلط بر آنهاست». (9) البته اسير بودن در چنگ شهوتها تنها زيان رساندن به شخص انسان نيست، بلكه محيط جامعه را آلوده ميكند و در واقع، تجاوز به حقوق ديگران نيز خواهد بود.
جو فاسد اجتماعي، جوّ روحي را فاسد ميكند و جوّ فاسد روحي زمينه رشد انديشههاي متعالي را ضعيف و زمينه رشد انديشههاي پَست را تقويت ميكند.
بنابراين، حق هر انساني است كه محيطي پاك داشته باشد و آلوده كردن محيط، تجاوز به حقوق تك تك افراد جامعه است. سياستهايي كه ميخواهند انديشههاي متعالي را در مردم بكشند، زمينه فساد اخلاقي و عملي آنها را فراهم ميكنند و براي فراهم كردن اين زمينه، محيط اجتماعي را با وسايلي كه در اختيار دارند فاسد مينمايند. (10)
نكته ديگري كه با آن اين نوشتار را به پايان ميبريم آن كه از نظر استاد شهيد وابستگي به خداوند و بندگي پروردگار به سبب آن كه تعلق به كمال برتر و كمال حقيقي است، نه تنها با آزادي منافاتي ندارد، بلكه وابستگي به خدا و بندگي او، آزاديِ حقيقي است. بايد گفت: هرگونه وابستگي ضد آزادي است؛ مگر وابستگي به خدا كه وابستگي به خود است و وابستگي به خود كاملتر است و جز با وابستگي به خدا آزادي پيدا نميشود. (11)
بندگي خداوند عشق به كمال واقعي است و «عشق به كمال واقعي عشق به خود برتر است. »(12)
بندگي خدا بندگياي است كه عين آزادي است؛ تنها وابستگياي است كه توقف و انجماد نيست. . . چرا؟ زيرا او كمال هر موجود است، مقصد و مقصود فطري همه موجودات است: وَ أَنَّ اِلي رِبِّكَ الْمُنْتَهي(13)
*
عضو هيئت علمي گروه فلسفه
دانشگاه اصفهان پينوشتها: 1- گفتارهاى معنوى، انتشارات صدرا، 1364، ص 49. 2- همان، ص 14. 3- همان، ص 16. 4- همان، ص 19. 5- همان، ص 22. 6- پيرامون انقلاب اسلامى، ص 135. 7- علل گرايش به مادىگرى، ص 113. 8- مجموعه آثار، ج 19، ص 652. 9- علل گرايش به مادى گرى، ص 112. 10- همان، ص 115. 11- انسان كامل، ص 343 ـ 342. 12- مجموعه آثار، ج 16، ص 572. 13- همان، ص 573 ـ 572.