«عزيزان ما در آتشنشاني نشان دادهاند كه با رشادت و جديت انجام وظيفه ميكنند، همانطور كه تاكنون تعداد زيادي از شهروندان را از حوادث نجات دادهاند. سال گذشته نيز پيكر اميد عباسي، آتشنشاني كه در جريان نجات جان شهروندان جان خود را از دست داد، تشييع كرديم. در اين زمينه مطمئن هستم كه كارمندان شجاع آتشنشاني از جان خود براي نجات جان شهروندان ميگذرند و انجام وظيفه ميكنند و اين يك شعار نيست» اينها بخشي از صحبتهاي قاليباف، شهردار تهران در مواجهه با حادثه دلخراش خيابان جمهوري و برخي حواشي آن در ميان اصحاب رسانه است.
جان باختن چند انسان بيگناه در چنين حوادثي هميشه وجود داشته است و اين حادثه نه اولين آن و نه حتي آخرين مورد از موارد مشابه آن تلقي نميشود. همين چند وقت پيش بود كه حدود 40 نفر از مسافران يك شركت مسافربري با گرفتار شدن در ميان شعلههاي آتش اتوبوس مسافربري زنده زنده در آتش سوختند!
متأسفانه اين قضايا وقتي تلخ تر ميشود كه در كشورمان، سوختن انسانها در آتش طمع يا بيتدبيري ديگران بيش از هر چيز از دريچه «سياست زدگي» ديده شود. اگر كسي بخواهد به دور از نگاههاي سياسي به سوختن دو كارگر شريف در خيابان جمهوري تهران بپردازد، پيش از اينكه به نقص در تجهيزات آتشنشانان بپردازد بايد به اين سؤال پاسخ دهد كه چرا مرجعي براي پيشگيري از آتشسوزي در كارگاههاي توليد پوشاك وجود ندارد؟ چرا هيچ گوش شنوايي براي شنيدن اخطارهاي مكرر درباره اكثر ساختمانهاي بلندمرتبه و قديمي تهران، درحالي كه امروزه بسياري از آنها كه در محدودههاي خاص هستند.
به كارگاههاي مختلف توليد تبديل شدهاند و از داشتن امكانات و وسايل ابتدايي اطفاي حريق و... محرومند؛ وجود نداشته و ندارد؟! چرا در چنين حوادثي بلافاصله اقدام به عقدهگشايي و محدودسازي مسائل نسبت به افراد و گروهها و دستگاههاي خاصي ميگردد؟ مشخصاً در همين مورد اخير زيرمجموعههاي آتشنشاني اظهار داشتهاند كه بارها در مورد ايمني كار در چنين كارگاههايي هشدار دادهاند اما مشكل اين است كه آنها راهي براي اعمال نظرات ايمني خود ندارند! حتي بر اساس گزارش رسمي آتشنشاني «با توجه به كاربري محل فوق و تعداد طبقات كه جزو اماكن پرخطر است، مطابق مقررات ملي ساختمان ( ساختمان موجود) بايد به دو پلكان باكس دودبند مستقل از هم با در مقاوم حريق و سيستم روشنايي اضطراري و سيستم كشف و اعلام و اطفاي حريق از قبيل پنل مركزي، دتكتوري، آژير، مخزن آب آتشنشاني، پمپهاي آتش نشاني، جعبههاي فاير باكس و سيستم شبكه بارنده مجهز باشد كه ساختمان فوق داراي يك پلكان عمومي غير دودبند و مملو از مواد قابل اشتعال و فاقد هر گونه امكانات و تمهيدات ايمني لازم و تأسيسات الكتريكي فرسوده و ناايمن مخصوصاً در قسمت روشنايي كارگاه بوده است.»
قطعاً بعد از تعيين مقصران حادثه، آنهايي كه به دليل بيكفايتي احتمالي باعث مرگ دلخراش دو انسان به بدترين وجه شدهاند بايد مجازات شوند ولي در اين بين برخي رسانهها با انتشار گزارشها و يادداشتهاي مختلف تمام هجمه و نوك پيكان حملاتشان را به سوي شهرداري گرفتهاند. به خوبي مشخص است كه درد اين دسته از رسانهها نه دلسوزي براي كارگران مظلوم كه همواره در معرض خطرند، است و نه در قيد و بند خانوادههاي آنها، بلكه فقط به دنبال اهداف و اغراض سياسي خودشان هستند. چه اينكه اگر غير از اين بود چرا اين اظهارات قيم مآبانه در مورد حادثه اتوبان تهران- قم كه چندين نفر زنده زنده در آتش جزغاله شدند گفته نشد؟!
چرا درباره حوادثي نظير ريزش ديواره چاه و... بر سر كارگران مظلوم كسي حنجرهاش را به زحمت نينداخت اما براي بهرهبرداري سياسي و جناحي طيف متبوعشان نقش دايه مهربانتر از مادر را به خود گرفتهاند. هر عقل سليمي با رصد اوضاع و اخبار حوادث مشابه ميداند كه اين «جيغهاي بنفش» از سر دلسوزي كشيده نميشوند و فقط قرار است از شهردار تهران انتقامكشي كنند و زمينه را براي سلب صلاحيت از وي و از سوي ديگر به صورت همزمان، مقدمات به كار گرفتن و روي كار آوردن يكي از همپالكيهايشان به عنوان گزينه مطلوب طيف و جناح سياسيشان را زمينه چيني و فراهم كنند!