وقتي فرزندتان چشم به روي اين دنياي هزار رنگ ميگشايد، همه ابزارهاي حسي و حركتياش را فرا ميخواند. با دست، پا، زبان، چشم و تمام بدنش به جستوجوي محيط اطراف خود بر ميآيد، هر چيزي كه كودك ميبيند مثل قارهاي جديد در برابر يك كاوشگر است. او اين انگيزه بالا را دارد كه دنياي پيرامون خود را كشف و ضبط كند و از هر آنچه ميبيند و ميشنود بياموزد و بهره ببرد اما چه ميشود كه در سالهاي بعدي رشد كودك، انگيزه كشف در فرزندانمان كاهش مييابد و ديگر شاهد كنجكاوي و روحيه جستوجوگرانه آنها نيستيم؟ در سالهاي مدرسه والدين گاهي از بيانگيزه بودن فرزندشان براي خواندن و نوشتن درسها صحبت به ميان ميآورند و معلمان شكايت از آن دارند كه بچهها توجه لازم نسبت به آنچه در كلاس گفته ميشود نشان نميدهند. اين وسط چه اتفاقي ميافتد كه از شور و حرارت يادگيري كودك ما كم و به بيتوجهي و بيميلي او افزوده ميشود؟ چگونه ميتوان به كودك بال و پري دوباره داد تا به واسطه آن بالها بتواند به شوق يادگيري پرواز كند و از پريدن چند باره خود خسته و دلسرد نشود؟ شايد از زبان برخي معلمان شنيده باشيد كه بچه شما فوقالعاده باهوش است اما انگيزه لازم براي يادگيري ندارد. حوصله ديدن كتاب و آنچه به او گفته ميشود در او نيست. بالعكس گاهي كودكي كه از هوش سرشاري برخوردار نيست آنقدر باانگيزه كار ميكند كه از لحاظ درسي يا حتي فعاليت بدني در ردههاي بالاتري نسبت به دانشآموزاني با بهره هوشي بهينه قرار ميگيرد، پشت صحنه اين اتفاقات را ميتوان فهميد؟
بازي، كليد ورود به دنياي كودك است
كودكان عموماً شيفته هيجان هستند، حال اگر ما هيجانهاي آنها را در آموزش ناديده بگيريم آنها هم تلافي خواهند كرد. هيجان به كودك كمك ميكند به سمت مسائلي كه نيازمند يادگيري و دقت است حركت كند. هيجان به وجود آمده از طرق مختلف اين انرژي و نيرو را ايجاد ميكند كه افراد را به سمت آموزش پيش ببرد. هر فرد بنا به اقتضاي سني و ويژگيهاي منحصر به فرد شخصيتي خود با موضوع يا محركي به هيجان درميآيد.
بسياري از والدين تحت تأثير چالشهاي زندگي و روزمرگي مستولي بر ذهن آنها علاقهاي به بازي ندارند. بازي خاطرهاي دور و كمرنگ در ذهن بسياري از بزرگترهاست غافل از آنكه بازي، همه موجوديت و دنياي كودكان است و اگر ما ميخواهيم چيزي به كودك خود بياموزيم بايد در چارچوب و محدوده همين دنيا اتفاق بيفتد. البته كششها و گرايشهاي كودكان در اين باره از همديگر متفاوت است. پس اين نياز وجود دارد كه والدين نسبت به علاقهمنديهاي فرزندانشان آگاه شده و از آن در جهت آموختن يك مهارت ويژه استفاده نمايند.
در كتاب «مهارتهاي اساسي زندگي» نوشته دكتر دروتي ريچ درباره ايجاد و چگونگي شكلگيري انگيزه در كودكان به مثال جالبي اشاره شده است. خانمي كه كتابدار است به ياد ميآورد كه چيزي او را با اعداد آشنا كرده است. او وقتي بچه بوده به همسايهها و همكلاسيهايش آبنبات ميفروخت. مادرش دفتر بزرگي به او ميدهد و به او نشان داد چطور خانههاي جدول دفترش را پر كند تا بتواند حساب آبنباتهايي را كه ميفروخته نگه دارد. او در كودكي اين كار را بسيار دوست داشت. وقتي پول تو جيبي ميگرفت با استفاده از اين دفترچه ميتوانست بگويد چقدر پول خرج كرده و چقدر پول برايش مانده است. اين كار احتمالاً باعث ميشد كه احساس كند فرد مهم و برجستهاي است. اين خانم سالهاي بعد وقتي امتحان توانايي شغلي داد متوجه شد روحيه و جهتگيري شخصيتي او براي مشاغلي چون امور مالي، بانكداري و حسابداري مناسب است.
به نظر او منشأ همه اينها همان كاغذهاي دفترچهحساب زمان كودكياش بوده كه او آنها را بسيار دوست داشت. اين مثال نمونهاي از اين واقعيت است كه قرار گرفتن كودك در متن فعاليتهاي دوست داشتني و هيجان انگيز ميتواند عاملي باشد كه به او در يادگيري مهارتي كه نيازمند تلاش و صرف وقت است كمك كند.
كشفهاي كودك را كوچك نبينيد و با او همراهي كنيد
والدين و متصديان امور آموزشي در هموار كردن و ايجاد انگيزه در كودكان نقش بسيار مهمي دارند. آنها ميتوانند با ايجاد شرايط مساعد، مسير صحيح قرارگيري كودكان در انتخاب بهترين روش حل مسائل و دنبال كردن آنها را فراهم كنند. اما آدم بزرگهايي كه هرگز از پنجره جزئي نگري به جهان اطراف خود نمينگرند و كليدشان را در قفل خراب «حوصله ندارم» مياندازند الگوهاي خوبي در اين باره نيستند. كودكان دوست دارند با دقت به محيط اطراف خود نگاه كنند. ممكن است باران امروز با باران ديروز براي شما تفاوت چنداني نداشته باشد اما كودك شما حواسش است كه در باران ديروز صداي موجود ترسناكي به نام «رعد و برق» را نشنيده اما امروز اين موجود را براي اولين بار در آسمان ديده و از صدايش ترسيده است. جزئيترين و بياهميتترين چيزها در دنياي آدم بزرگها ميتواند معجزهاي در چشم كودكان باشد. ريزش برگها از يك درخت براي كودكان يك اسباب بازي عجيب است. از انتظار براي افتادن برگ بعدي، حدس زدن اينكه برگ بعدي ممكن است از كدام سوي درخت بيفتد، تا تلاش براي گرفتن برگ در هوا پيش از افتادن آن بر روي زمين و دهها اتفاق جزئي ديگر كه در چشم كلي نگر ما به هيچ گرفته ميشود. اما همراهي كردن والدين در بخشي از اين جزئيات ميتواند به كودك اين اميد را بدهد كه او در دنيايش تنها نيست و ميتواند ما را هم در مجموعه كشفهايش سهيم كند. همراهي بزرگترين كليد ارتباطي است، كودك به شكلي ظريف متوجه اين همراهي ميشود. او ميفهمد كه آيا حركات و عكسالعملهاي او در هدايت يك وسيله در شهر بازي با برق نگاه پدر و مادر تعقيب ميشود يا نه. پس بهتر است شما نيز با آنها همراه شويد مثلاً به او بگوييد دخترم امروز با هم بيرون برويم و بارش برف را روي صورتمان احساس كنيم، يعني به برف باريدن به عنوان يك اتفاق نو نگاه كنيد.
اين رفتارها دو مزيت روشن و آشكار دارد. اول آنكه كودك از اين همراهي به وجد خواهد آمد و بازي در رشد شخصيت او اثرگذار خواهد بود و دوم اينكه خود والدين هم به اين وسيله به ترميم شكافهاي ارتباطي با همديگر و كاستن از بار روزمرگي و دغدغههاي معمول آزاردهنده خواهند پرداخت.
فراموش نكنيد بهترين معلمان و والدين در مواجهه با آموزش كودكان خود كساني هستند كه قدرت تبديل تكليف مدرسه به يك بازي را در خود پرورده باشند. اگر فرزندتان از زير بار انجام امور مدرسهاي خود شانه خالي ميكند بهتر است تكاليف او را به بازي سرگرم كننده و آموزنده تبديل كنيد در نتيجه خواهيد ديد كه در دفعات آينده كودكتان با اشتياق بيشتري به امور خود رسيدگي ميكند.
بازي، زخمهاي بزرگترها را هم خوب ميكند. از طرف ديگر توجه و دقت به آنچه در اطراف ما ميگذرد باعث ميشود روحيه كسالت بار و ناراحتآور بچهها به شادي تبديل شود. حتي ميتوانيد گردشهاي خود را گسترش بدهيد و با آنها به بازار و مغازهها نيز سر بزنيد. چگونگي چيدمان ويترين ها، ديدن كارگراني كه در ساختمانهاي نيمه كاره مشغول به كار هستند و دهها اتفاق ريز و درشت ديگر ميتواند براي كودك جذاب باشد. از كودك درباره آنچه ميبيند سؤال كنيد.
ويترين يك مغازه يا كارگرهايي كه در يك ساختمان نيمه تمام كار ميكنند ميتواند سؤالهايي را در ذهن كودك پديد آورد كه در شناخت روحيه و گرايشهاي او به شما كمك كند. وقتي كنار كودكتان هستيد او را در كسب اطلاعات و يادگيري مسائلي كه برايش ميتواند جذاب باشد همراهي كنيد. آنها فوقالعاده لذت ميبرند و انگيزه بالايي براي دنبال كردن آنچه نميدانند پيدا ميكنند.
كودك اول لحن و چهره شما را ميبيند، بعد تقاضايتان را
معمولا كودكان بيانگيزه، والديني دارند كه مدام بر سر مسئوليتهايي كه از سوي كودكشان انجام نميگيرد غر ميزنند. غر زدن نمك پاشيدن روي زخم است و وضعيت را بدتر ميكند. والديني كه غر ميزنند نه تنها كودك درخواست آنها را اجابت نميكند بلكه بر رفتار قبلي خود پافشاري ميكند. مثلاً مادري به پسرش ميگويد چرا چند ساعت پشت سر هم كنسول بازي را دستت گرفتهاي و زل زدهاي به مانيتور؟ چرا تكاليف مدرسهات را انجام نميدهي؟ هر روز من بايد نان بخرم انگار نه انگار پسري در اين خانه دارم؟ چرا اتاقت اين قدر نامرتب است، مگر من صبح اتاقت را تميز نكردم؟ مسئله اينجاست كه ما گاهي بيشتر از آنكه حرفمان را به كودك القا كنيم عصبانيت خودمان را به كودك ميرسانيم. يعني آن تقاضاي منطقي پشت آن رفتار عصبي يا غر زدنهاي متوالي پنهان ميماند. كودك اصلاً نميشنود كه ما ميگوييم چرا زمان زيادي صرف بازي رايانهاي ميكند بلكه چهره عصباني و لحن تهديدكننده ما به چشم و گوش او ميرسد. در واقع ما بايد به اين نكته ظريف توجه كنيم كه ظرف و مظروف در تناسب با همديگر باشد. پيام وقتي درست منتقل ميشود كه فضاي پيام فضاي آرامي باشد. در فضاي پرتنش و تهديدآميز نميتوان پيامي را منتقل كرد، پس كودك زماني متوجه خواسته و نقد شما خواهد شد كه اين آرامش را اول در چهره و صداي شما ببيند.
متشنج كردن فضا و داد و بيداد نه تنها به كودكانتان جهت ايجاد انگيزه كمك نخواهد كرد بلكه آنها را در جهت بيميل كردن و ناديده گرفتن مسئوليتها و عدم يادگيري مهارتها سوق ميدهد.
به كودك بگوييد مداد جادويي فقط در داستانهاست
والدين براي بالا بردن انگيزه در كودك، واقع بيني را در او تقويت كنند. كسي كوهنورد ميشود كه كوه رفته باشد. كودك را با رابطههاي علت و معلولي آشنا كنيد. نميشود هم صبح در رختخواب ماند و هم به كوه رسيد. كسي به كوه ميرسد كه صبح در رختخواب نباشد. مداد جادويي فقط در داستانهاست. به كودك بگوييد اگر قرار باشد مداد تو هم در امتحانات جادو كند راهي جز تلاش و تقلا نداري.
به او بفهمانيد كه استعداد آدمها با همديگر متفاوت است. اگر خودش را با ديگران قياس ميكند و خود را بياستعداد ميداند به او بگوييد كه در واقع استعداد اصلي هر كس تلاش اوست، در اين مواقع والدين بايد نقاط امتياز و استعدادهاي كودك را پيش چشمانش مجسم كنند. به فرزندتان بگوييد براي هر كس شروع هر كار در ابتدا كمي سخت و مشكل است اما به مرور از عهده انجام تكاليف محوله برخواهد آمد حتي اگر در برداشتن اولين گام خود با شكست روبهرو شود.
دستورالعملها به كودك را چند بخش كنيد تا سبك شود
گاهي معلمان مدرسه به مادران گوشزد ميكنند كه فرزندشان موقع درس دادن، حواس خود را به خوبي جمع نميكند و چندان كه بايد به صحبتهاي معلم گوش نميدهد. پدر و مادر در اين شرايط بايد كاملاً هوشيار بوده و با انجام فعاليتها و آموزش مهارتهاي ويژه به بالابردن انگيزه در كودكانشان كمك كنند. آنها ميتوانند يك فعاليت خاص در خانه را در نظر بگيرند مثلاً تميز كردن ميز مطالعه كودك، سپس آن دستورالعمل را به سه يا چهار قسمت درآورده و از او بخواهند ابتدا كتابها را مرتب كند و آن را سمت راست بگذارد، مدادها را در جعبه مخصوص خود سمت چپ، خطكش، پاككن و تراش روميزي را نيز در كنار كتابها قرار دهد. اكنون اجازه دهيد كه فرزندتان به شما پيشنهادهايي بدهد و آنها را بنا به گفتههاي او انجام دهيد. اين فعاليتها را ميتوانيد روي يك كاغذ بنويسيد و روزانه آنها را با هم تمرين كنيد. كودكان با اين نوع فعاليتها به توانايي خود در شروع و به پايان رسيدن امور پي ميبرند و يادگيري اين مهارت را در پيگيري درسها و انجام امور كلاسي نيز تعميم ميدهند.
اجازه دهيد كودك، سرما و گرما را تجربه كند
سهيم كردن كودكان در آنچه از آن استفاده ميكنند ميتواند آنها را نسبت به آن وسيله حساس و مسئوليتپذير كند. مسئوليت از انگيزه نشأت ميگيرد بنابراين كودك مسئوليتپذير، كودك باانگيزهاي هم خواهد بود. ممكن است شما ماشين شخصي داشته باشيد. اجازه بدهيد بعد از يك مسافرت، كودكان هم در تميز كردن ماشين كمكتان كنند. بسياري از والدين به اسم دلسوزي اجازه نميدهند كودكان خود طعم مسئوليت را بچشند. قرار نيست كودك دو ساعت در هواي سرد پاركينگ ماشين تميز كند اما ميتوان براي دقايقي او را با پوسته تخمههايي كه خود خورده و كف ماشين ريخته مواجه ساخت. ممكن است شما ماشين شخصي داشته باشيد و بخواهيد هر روز كودك خود را با ماشين شخصيتان به مدرسه برسانيد اما گاهي اجازه دهيد او از اتوبوس و مترو هم استفاده كند، اجازه دهيد سرما يا گرماي هوا را هم حس كند. اگر كودكتان هنوز به سن نوجواني نرسيده ميتوانيد در اين تجربه با او همراهي كنيد.
* كارشناس ارشد روانشناسي