نه اندوختهاي، نه مالالتجارهاي، نه مركبي و نه خدم و حشمي. اگر چيزكي هم داشته باشد از اوست كه صاحب اراضي، مال، غلام، خدم و حشم است. معمولاً به ذهن همه اين احتمال قريب به يقين متبادر ميشود كه اگر قرار باشد بين اين دو رابطهاي از جنس داد و ستد يا داد و گرفت برقرار شود «داد» اين رابطه از جانب كسي خواهد بود كه مال و مكنتي دارد و «گرفت» آن از جانب كسي كه مبتلا به نداري و فقر است. به ذهن اغلب ما محال ميآيد آن كه اين همه اراضي و ثروت و دارايي دارد بر در خانه آن كه چيزي ندارد يا اگر چيزكي هم داشته باشد از خود اوست برود و تقاضاي قرض كند.
حال تصور كنيد كسي صاحب بلامنازع و خلع نشدني هستي است. كائنات به اراده او مستقرند و به هرچه و هركه بگويد باش، بيتعلل ميشود. او از هر قدرتمندي قدرتمندتر و از هر بزرگي بزرگتر است. ثروت و سرمايه اغنيا در برابر او پشيزي بيش نيست، اما اين قدرتمند قاهر بينياز جايي ميگويد: كيست كه به من قرض بدهد؟
قرآن حكيم در آيه 245 سوره بقره ميفرمايد: «مَن ذَا الَّذِى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» كيست كه به خدا قرضي نيكو دهد، تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد؟ خدا تنگدستى دهد و توانگرى بخشد و شما به سوى او باز گردانده مىشويد.
گاه خداوند، فاصله خود و بندگانش را چنان به سرعت برميدارد كه آدمي در شگفت ميماند كه آيا تعبير قرض دادن به خداوند از همان خدايي است كه ميفرمايد: الله صمد؟ اين همان خدايي است كه ميفرمايد خداوند از جهانيان بينياز است؟ پاسخ مثبت است. اين همان خداست چون خدايي جز او نيست، همچنان كه صراحتاً ميفرمايد: «قل هو الله احد» يا در آغاز آيت الكرسي ميفرمايد: «الله لا اله الا هو الحي القيوم / الله خدايي است كه هيچ خدايي جز او نيست.»
نكته لطيف و زيبايي است كه خداي غني و بينياز از جهانيان، وقتي پاي بندگانش به ميان ميآيد وقتي پاي مهر، مودت و محبت به ميان ميآيد نياز بندگانش را آن چنان به خود نزديك ميبيند كه ميگويد به من قرض دهيد، چه كسي است كه به خدا قرض دهد؟ لطيفهاي است كه چگونه ميتوان به خدا قرض داد وقتي عالم و آدم، مقروض خدايند؟
علامه طباطبايي در تفسير الميزان ميگويند: «خداى تعالى، هزينهاى را كه مؤمنين در راه او خرج مىكنند، قرض گرفتن خودش ناميده و اين به خاطر همان است كه مىخواهد مؤمنين را بر اين كار تشويق كند و هم براى اين است كه انفاقهاى نامبرده براى خاطر او بوده و نيز براى اين است كه خداى سبحان به زودى عوض آن را چند برابر به صاحبانش بر مىگرداند.»
خداى تعالى سياق خطاب را كه قبلا امر بود و مىفرمود: «جهاد كنيد» به سياق خطاب استفهامى برگردانيد و فرمود: كيست از شما كه چنين و چنان كند؟ با اينكه ممكن بود همين مطلب را نيز به صورت امر بفرمايد، مانند جمله: «در راه خدا جهاد كنيد و به او قرض بدهيد» و اين تغيير به خاطر نشان دادن ذهن مخاطب است، چون سياق امر خالى از كسب تكليف نيست، ولى سياق استفهام دعوت و تشويق است، در نتيجه ذهن شنونده تا حدى از تحمل سنگينى امر استراحت مىكند و نشاط مىيابد.
«وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» «كلمه» «قبض» به معناى گرفتن چيزى و كشيدن آن به طرف خويش است، در مقابل كلمه «بسط» و همچنين «بصط» كه به معناى دادن و از خود دور كردن است و اين كلمه كه در اصل از ماده «باء- سين- ط» است و طبق يك قاعده صرفى «سين» آن به خاطر اينكه كنار حرف «ط» كه به اصطلاح از حروف «اطباق و تقسيم» است قرار گرفته مبدل به «صاد» شده است.
و اينكه از صفات خداى تعالى سه صفت «قبض بسط و مرجعيت» او را آورده، براى اين توجه كه اشعار كند آنچه در راه خدا به او مىدهند باطل نمىشود و بعيد نيست كه چند برابر شود، براى اينكه گيرنده آن خداست و خدا هر چه را بخواهد ناقص مىكند و هر چه را بخواهد زياد مىكند و شما به سوى او برمىگرديد و آن زياد شده را پس مىگيريد.
اما در تفسير نمونه هم آمده است: در چندين آيه از قرآن مجيد - از جمله در همين آيه - در مورد انفاق در راه خدا تعبير به قرض و وام دادن به پروردگار آمده است و اين نهايت لطف خداوند نسبت به بندگان را از يكسو و كمال اهميت مسئله انفاق را از سوى ديگر مىرساند، با اينكه مالك حقيقى سراسر هستى او است و انسانها تنها به عنوان نمايندگى خداوند، در بخش كوچكى از آن، تصرف مىكنند چنان كه در آيه 7 سوره حديد مىخوانيم: «آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ/ ايمان به خدا و رسولش بياوريد و از آنچه خداوند شما را در آن نماينده خود ساخته، انفاق كنيد» ولى با اين حال بر مىگردد و از بنده خود استقراض مىكند، آن هم استقراضى با چنين سود بسيار فراوان «كرم بين و لطف خداوندگار!»
در نهج البلاغه – بخش آخر خطبه 183 - آمده است كه مىفرمايد: «و استقرضكم و له خزائن السموات و الارض و هو الغنى الحميد و انما اراد ان يبلوكم ايكم احسن عملا / خداوند از شما درخواست قرض كرده در حالى كه گنجهاى آسمان و زمين از آن او است و بىنياز و ستوده، - آرى اينها نه از جهت نياز او است - بلكه مىخواهد شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد.»
عالی بود