
در سينماي امروز جهان ساختن فيلمهايي قصهگو و آرام كه روندي كند را براي نمايش انتخاب ميكنند در حال افزايش است. فيلمهايي كه منتقدان به آنها روي خوشي نشان ميدهند و هر ساله بيشتر جايزههاي سينمايي به چنين فيلمهايي ميرسد. فيلم «عشق» ميشاييل هانكه يا «چهارماه، سههفته و دو روز» كريستين مونجيو رومانيايي كه نخل طلا را بردهاند، فيلمهايشان برشي كوتاه از يك زندگي با گرههاي معمولي بوده است.«گذشته» آخرين فيلم اصغر فرهادي هم شامل همين قاعده ميشود و با «جدايي نادر از سيمين» فيلم قبلي اين كارگردان تفاوتهاي زيادي دارد. «جدايي نادر از سيمين» فيلمي با چندين نقطه عطف و اتفاق بود كه موضوع اصلي فيلم كه رفتن يا نرفتن ليلا حاتمي به خارج از كشور بود را تحتتأثير قرار ميدهد اما «گذشته» با يك گره شروع شد و تا پايانِ فيلم براي گرهگشايي روي همان موضوع ماند.
مهمترين نقطه قوت در فيلمهاي ياد شده داشتن داستان و فيلمنامههاي خوب است. موردي كه بيشتر به مذاق منتقدان و داوران خوش مينشيند و باعث نميشود فيلمنامهنويس و كارگردان براي درآوردن داستانش به هر عنصر نامعقول و دور از باوري دست بزنند. در اين ميان شايد نظر مخاطبان نسبت به آنچه ديدهاند كمي متفاوت باشد و بسياري از آنها حداقل در ايران حوصله ديدن يك فيلم كم اتفاق و آرام را نداشته باشند. شايد يكي از دلايل اين موضوع را بتوان به خالي بودن چنين فيلمهايي در سينماي كشور دانست و مخاطباني كه هنوز مزاجشان به ديدن اين سبك فيلمسازي عادت نكرده است. «برلين منفي هفت» به كارگرداني رامتين لوافي از معدود فيلمهاي سينماي كشور است كه به سبك و سياق گفته شده، ساخته شده است. تم فيلم «مهاجرت» است و داستانش در زمان حمله امريكا به عراق و دستگيري صدام ميگذرد و ماجراي يك خانواده عراقي را كه براي پناهنده شدن به آلمان مهاجرت كردهاند، روايت ميكند. برلين منفي هفت از لحاظ ساخت و بازيها فيلم خوشساختي است و لوافي اصول كارگرداني را به خوبي در فيلمش رعايت كرده است. هاتف كه هم در زمان حكومت صدام و هم در زمان حمله امريكا به كشورش، خانوادهاش دچار آسيب شده و همسرش را از دست داده براي رسيدن به ساحل آرامش به آلمان سفر كرده و اميدوار است بتواند با پناهندگي در اين كشور به وضعيت خانواده و كودك بيمارش سر و سامان بدهد. اما به محض رسيدن او به خاك آلمان متوجه ميشود كه اين كشور آن مدينه فاضلهاي كه تصور ميكرده نيست و حالا بايد با مشكلات جديدي دست و پنجه نرم كند.
نقد وضعيت پناهندگان در برلين منفي هفت و نشان دادن گوشهاي از وضعيت آنها در كشوري كه سخت آنها را قبول ميكند موضوع اصلي فيلم است. هاتف در اين فيلم با بهروز (مصطفي زماني) آشنا ميشود كه ميخواهد در آلمان زندگي كند و درس بخواند ولي وضعيت او هم مطابق ميلش پيش نميرود و همسرش كه از قبول وضعيت جديدش در كشوري غريب ناتوان است، دست به خودكشي ميزند.
بسياري از پناهندگان در كنار مشكلات خود، حالا در كشوري غريب با مشكلات ديگري روبهرو ميشوند. مشكلات آنها نه تنها با مهاجرت حل نميشود بلكه بيشتر هم ميشود. دختر هاتف كه در كشورش به دليل تشابه اسمي با شخص ديگري به زندان ميرود و آنجا مورد آزار و اذيت قرار ميگيرد، حالا با ورود به يك كشور ديگر با فرهنگي متفاوت با پدرش به مشكل برميخورد. رابطه پدر و دختر هر روز سردتر از قبل ميشود و در آخر به تنش ميرسد. لوافي با نشان دادن صحنههايي مستندگونه از مردم آلمان كه حتي از لحاظ ظاهري هم با خانواده هاتف تفاوت دارند، سعي دارد تفاوتهاي فرهنگي دو كشور را نشان دهد. در صحنههايي كه خانواده هاتف را بيرون و داخل اجتماع ميبينيم، آنها مانند تافتهاي جدا بافته از اجتماع آلمانها هستند يا در صحنهاي كه وضعيت اسفبار زندگي يك كار چاقكن با بازي مسعود رايگان را ديديم متوجه شديم كه مهاجرت راه درستي براي فرار از برخي مشكلات نيست.
كارگردان در كنار نگاهي كه به وضعيت پناهندگان دارد، گوشه چشمي هم به سبك زندگي ژرمنها مياندازد. در صحنهاي كه پرستار آلماني وارد خانه سرد و سوت و كور خود ميشود و به تنهايي شامش را ميخورد، اين وضعيت را به خوبي ميبينيم. زندگي صنعتي غربي حتي خودشان را از هم دور كرده و آن صميميت زندگي شرقي در آنها ديده نميشود. در كنار نقاط قوتي كه برلين منفي هفت دارد بايد پايانبندي و سكانس پاياني آن را از نقاط منفياش بدانيم. پسر هاتف كه در طول فيلم هيچ حرفي نميزند و مشكل ترس از اجتماع و دوري از انسانها را دارد در انتهاي فيلم با ديدن برف، گره از لبانش گشوده ميشود و به حرف ميآيد. مشخص نميشود ديدن برف چه خاصيت درماني داشته كه كسي از ابتداي فيلم متوجه آن نشده است. به نظر ميرسد چنين پايان بندي براي خالي نبودن عريضه و رضايت تماشاگر از به سروسامان رسيدن وضعيت هاتف در فيلم گنجانده شده باشد. همچنين دوبله كردن فيلم، آن حس جذاب اوليه را گرفته است؛ به نوعي كه ديگر مشكل بلد نبودن زبان خانواده هاتف و غريب بودن آنها به چشم نميآيد. اگر فيلم با زيرنويس و با صداي اصلي بازيگران اكران ميشد خيلي به درك بيشتر و بهتر فضا و موقعيتهاي فيلم كمك ميكرد. برلين منفي هفت فيلم آبرومندانهاي است كه قواعد و چارچوبهاي سينمايي را ميشناسد و از آن خارج نميشود. محمدرضا گوهري كه فيلمنامه فيلمهاي «يه حبه قند» و «خيلي دور، خيلي نزديك» را نوشته است، نشان داده ميتواند با نوشتن فيلمنامههاي خوب و قابل قبول، اصليترين مشكل سينماي كشور را كه نبودن فيلمنامههاي خوب در آن است، حل كند.