از ديرباز تا به امروز، تصادفات و تصادمات، يكي از معضلات اصلي اين كشور و كشورهاي ديگر بوده و است و سوانح رانندگي، يكي از دغدغههاي بزرگ محسوب ميشود. از ذهن بسياري از افراد، اين جمله صاعقه وار عبور ميكند كه اگر به قوانين راهنمايي و رانندگي احترام بگذاريم وقوع بسياري از اين حوادث كاهش مييابد و ما شاهد چنين صحنههاي دلخراش و گاهي، جانخراش نخواهيم بود اما قصه به اينجا و چند تابلوي راهنمايي و رانندگي ختم نميشود. اين روزها شايد يكي از دلايل عمده و اصلي بروز چنين رخدادهايي، دور شدن مردم از فهم و درك واژههاي صبوري، احترام و گذشت باشد. سه كلمه سادهاي كه ميتواند در كاهش آسيبها و صدمات غير قابل پيشبيني، انقلابي به پا كند و سونامي شوكهاي حاصله از بروز حوادث را به دريايي آرام و بيامواج تبديل سازد. حوادث ناشي از رانندگي را از چندين جهت ميتوان بررسي و تحليل كرد. يكي از دلايل مهم وعمده تصادفات، جدا از بياحترامي به قوانين راهنمايي و رانندگي، بياحترامي به قوانين همزيستي مسالمت آميز و نوعدوستي است.
بياحترامي به جامعه و به حقوق افراد و تعرض به حريم آرام زندگي ديگران هرچند فشارهاي همه سويه و تنشهاي ناشي از آن نيز در بروز چنين حوادثي بيتاثير نيست و ذهن درگير و مريض، عملكرد رها و سالمي نخواهد داشت. اما با تمام اين احوال، متأسفانه گاهي رانندگان با فشردن پا روي پدال گاز، ميپندارند هرچه بيشتر بفشارند از بار فشارهاي روحيشان بيشتر كاسته ميشود غافل از اينكه اين لجام گسيختگي ذهني و بياحتياطي چه تبعات ناخوشايند و دردناكي درپي خواهد داشت. آمار نشان ميدهد سالانه 800 هزار تصادف ناشي از اين بيمبالاتيها رخ ميدهد و ايران از نظر مرگبارترين سوانح جاني ناشي از اين بياحتياطيها، در جايگاه اول قرار دارد.
بدخلقيهاي اجتماعي
رفتارهاي نابهنجار در رانندگي از قبيل سبقت بيجا، بوقهاي ممتد و بيدليل، ورود ممنوع، سرعت غيرمجاز، عبور از چراغ قرمز، به چالش كشيدن هم در ميزان تبحر و ويراژهاي پرخطر، خودنمايي و. . . چه ارمغاني جز تصادفات مرگبار، ايجاد آلودگيهاي صوتي، عصبي كردن ديگران و ايجاد مزاحمت و تنشهاي رواني، خسارتهاي كوچك و بزرگ مالي، اتلاف وقت و هزينه، درگيريهاي بيدليل و درنهايت آسيبهاي جدي و قابل تامل بر پيكره روحي افراد و ازهمپاشيدگي شيرازه زندگيشان به همراه خواهد داشت؟ كوچكترين آسيب و كمترين خسارتي كه در اينگونه مواقع به بار ميآيد، از شكل و قيمت افتان خودروها و خسارت مالي است كه اين علاوه بر صرف هزينه، پيامدهاي ديگري چون بدخلقي، تنشهاي روحي، اتلاف وقت و كشمكشهاي دروني و بيروني را به همراه دارد و بزرگترين تحفه اين ناديده گرفتنها و به سادگي عبور كردنها، مشاهده صحنههاي دلخراشي است كه با از دست رفتن يك عزيز و داغدار شدن چندين خانواده و آوار شدن مصائب و دشواريها بر سرشان همراه است.
آمارها نشان ميدهند كه بايد فراتر از حرفها گام نهاد و به جاي ارائه لوايح و آئين نامههاي گوناگون و تصويب مصوبههاي مختلف، فرهنگسازي كنيم و بستر فهم عميق رانندگي و عواقب ناشي از سرپيچي و تمرد از آن را فراهم سازيم؛ چراكه اگر بنا بود صرف قوانين گوناگون راهنمايي و رانندگي، پاسخگوي نيازهاي جامعه و افراد باشد، شاهد اين اندازه حوادث نبوديم. يكي از دلايلي كه مهر تأييدي بر صحت اين مدعاست، افزايش سرسام آور و نجومي جريمهها و درپي آن، ادامه همچناني تخلفات است. پس بايد چارهاي دگر انديشيد و طرحي نو درانداخت.
فرهنگسازي براي احترام و گذشت ميتواند به مراتب گامي محكمتر و قابل اطمينانتر از جريمههاي گزاف باشد.
كمي بايد گذشت داشت
كمي گذشت، خطر بروز بسياري از حوادث را كاهش ميدهد و از ايجاد بسياري از نابسامانيهاي حاصله جلوگيري ميكند. اگر به يگديگر فرصت دهيم و براي پيشي گرفتن از هم به گونهاي برخورد نكنيم كه گويي در ميدان كارزار به جنگ يكديگر آمدهايم سدي بزرگ در مقابل هجوم ناگهاني حوادث، بنا ميكنيم و ازگزند توفان وحشي آسيبهاي ناشي از آن در امان خواهيم ماند. به خاطر داشته باشيم شعار يك هيچ به نفع من، در اين ميدان، شعار پيروزي نيست و قدرت و تواناييمان با بازي كردن با جان آدمها سنجيده نميشود و محك نميخورد.
به واقع، اجازه دادن به خودرويي براي عبور از كنارمان و تلاش نكردن براي خودنمايي و به رخ كشيدن توانمان، چيزي از غرور و قدرتمان كم نميكند بلكه تنها آرامش و صلابت روح را به وجودمان هديه ميدهد. اين گذشتهاي به ظاهر كم اهميت، به ما فرصت ميدهد تا سالانه شاهد مرگ هزاران انسان وخانوادههاي به سوگ نشستهشان نباشيم. اين كرنشهاي كوچك به ما زمان ميدهد تا مجبور نشويم براي التيام زخمها و جراحتهاي وارده بر روح خانوادههاي متأثر از اين حوادث، قرباني ديگري بدهيم. سالانه زندانها مملو از افرادي ميشود كه بر اثر همين سادهانگاريها هم خود و خانوادهشان و هم خانوادههاي ديگر را قرباني لحظهاي تفكر نادرست و تصميم اشتباه كردهاند. فرزنداني كه بيپدر يا بيمادر شدهاند، خانواده هايي كه بيسرپرست شدهاند و كانون هايي كه از هم گسيختهاند، مادراني كه در داغ جگرگوشهشان به سوگ نشستهاند و مادراني كه براي رهايي عزيزانشان به خاك افتاده و سوي چشمانشان را از دست دادهاند، تنها گوشهاي از رهاوردهاي حاصل از اين كژانديشي هاست. به ياد داشته باشيم براي ساختن بايد از خودمان شروع كنيم.
با كمي گذشت و صبوري و آرامش، به يكديگر فرصت زندگي بدهيم و يادمان باشد هميشه كسي هست كه چشم انتظارمان است و دلش براي ديدن دوبارهمان ميتپد. فرصتهاي كوچك لبخند را از يكديگر ندزديم.