
دكتر روحاني در ديدار چندي پيش خود با هنرمندان عرصههاي مختلف از جمله اهالي سينما، توصيهاي درست به هنرمندان نمود كه در عين حال برداشتي نادرست از آن توسط برخي صورت گرفت. رئيسجمهور طي اين ديدار كه در تالار وحدت انجام گرديد، در فرازي از سخنانش با اشاره به اينكه دورهاي از اميدواري در جامعه آغازيدن نموده، هنرمندان را توصيه نمود به جاي فيلمهاي يأسآور فيلمهايي اميدبخش توليد كنند تا اين موج اميدآفرين كه به نفع پيشرفت كشور است، ادامه يافته و فروكش نكند. سخني كه ريشه در منطق و آموزههاي ديني، فلسفي، اجتماعي و حتي سياسي دارد و هيچ مسلك عاقل و مترقي در جهان، هيچگاه مخاطبان خويش و به خصوص خالقان هنر را دعوت يا تشويق به خلق آثار يأسآور نميكند، چراكه اصولاً يأس و نااميدي با فطرت بشر در تضاد بوده و او را از حركت به سوي اصلاح امور و پيشرفت جامعه و رستگاري باز ميدارد.
با اين حال جاي حيرت است كه برخي از اهالي هنر از اين سخنان كاملاً درست، اين برداشت نادرست را داشتهاند كه دكتر روحاني با اين حرفها سينماگران را از ساخت فيلمهاي انتقادي منع نموده است، در صورتي كه اين دسته از هنرمندان بايد به اين نكته ظريف دقت داشته باشند كه بين فيلمهاي يأسآلود و فيلمهاي انتقادي از زمين تا آسمان فرق و فاصله است و توصيه به عدم ساخت فيلم نااميدكننده، به معناي عدم ساخت فيلمهاي انتقادي نيست. ما در فيلم يأسآور، پوچ و نااميدكننده، با كاراكترها و جهاني روبهرو هستيم كه هيچ اميدي را به مخاطب منتقل نكرده و هيچ رستگاري را براي جهان متصور نيست به طوري كه آنچه در اين آثار به مخاطبان منتقل ميگردد، نااميدي مطلق، دست روي دست گذاشتن و سكون و سكوت در برابر گسترش تباهيهاست كه اين نگاه نهيليستي و پوچگرايانه با حقيقت آفرينش در تضادي آشكار ميباشد، در حالي كه در آثار انتقادي، هنرمند با مطرح ساختن و به چالش كشيدن آسيبهاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و غيره، قدمي براي نشان دادن زخمهاي چركين برداشته كه گام بعدي آن ايجاد انگيزه در مخاطبان براي زدودن و درمان اين بيماريهاست. اهميت نقد و آسيبشناسي و درمان معضلات و ناهنجاريهاي مختلف از طريق آثار هنري، تا به آن حد است كه معماركبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) در تجليل و تعريف از هنر و هنرمندان چنين فرموده است: هنر در مدرسه عشق نشاندهنده نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي است. هنر در عرفان اسلامي ترسيم روشن عدالت، شرافت، انصاف و تجسيم تلخكامي گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. سينماي منتقد و انتقادي كه در سينماي اجتماعي ريشهاي ديرينه دارد، در عين نشان دادن تلخيها، زشتيها و كژيها، اين اميد را به جامعه تزريق ميكند كه هستند كساني كه دردها را ديده و فرياد كشيده و جامعه را براي درمان آن فرا ميخوانند. سينماي انتقادي ميتواند خواب خوش رانتخواران و مافياهاي مختلف از جمله مافياي اقتصادي را برآشفته و همين خود قدمي در جهت مبارزه با اين كانونهاي بيعدالتي است؛ قدمي كه در انتهاي آن روزنههاي اميد براي بيداري جامعه از آن قابل رؤيت است. با اين توصيف بيشك سخنان دكتر روحاني مبني بر تلاش براي ساخت فيلمهاي اميدواركننده، به هيچ وجه منافاتي با ساخت فيلمهاي انتقادي ندارد و نه تنها جامعه هنرمندان، بلكه مديران هنري نيز نبايد چنين استنباط ناصوابي را از اين سخنان داشته باشند، زيرا هنرمنداني كه منصفانه و با هدف اصلاح امور دست به توليد آثار هنري ميزنند، بسان ديدهبانان هوشياري ميمانند كه قبل از فتح دشمن، او را ديده و با هشدارهاي هنرمندانه خويش، مردم و متوليان امور را براي شكستش فرا ميخوانند.