فرض كنيد اميرالمؤمنين علي (ع) كه آن همه در خوارداشت دنيا سخن ميگويد و ميفرمايد «ان اخوف ما اخاف عليكم اثنتان، اتباع الهوي و طول الامل / من از دو چيز بر شما ميترسم. اينكه از هوا و هوس پيروي كنيد و آرزوهايتان طولاني باشد» چگونه است كه خود حضرت بارها در ذم دنيا سخن ميگويد اما وقتي مردي در نزد حضرت به دنيا دشنام ميدهد حضرت آن مرد را برحذر ميدارد.
به تعبير مولانا «كار پاكان را قياس از خود مگير/ گرچه باشد در نوشتن شير، شير» اگرچه كسي كه در اتاقي نشسته و روي كاغذي مينويسد شير، روي كاغذ شيري را آورده است و احضار كرده است اما اين شير الفبايي كجا و آن شير جنگلي كجا، آن شير گوشت و پوست و استخواندار كجا و اين شيري كه از اجتماع سه حرف الفبا وجود يافته است، كجا. فرق ميكند انساني در مقام امام علي (ع) دنيا را ذم كند تا يك آدم عادي كه از اينجا و آنجا شنيده كه مثلاً دنيا بيرحمانه آنچه را هم كه داده وا ميستاند يا ريشه لغوي دنيا از دني/ پست و فرومايه است پس بايد بنشينيم و به دنيا دشنام دهيم.
در احاديث آمده است امام علي (ع) باري بر شتر حمل ميكرده، شخصي از امام ميپرسد كه بار شتر چيست؟ امام ميفرمايد يك صد هزار درخت خرما. آن فرد تعجب ميكند و ميپرسد مگر ميشود يك صد هزار درخت خرما را روي شتري حمل كرد. حضرت در جواب ميفرمايد اينها هستههاي فراوانياند كه بعد از كاشتن در زمين يكصد هزار درخت خرما خواهد شد. اين جا ممكن است كسي بپرسد چرا كسي كه آن قدر آرزوهاي دور و دراز دارد كه هسته خرما روي شتر را نكاشته در زمين درخت خرماي مجسم ميبيند چطور از آن سو ميگويد كه از آرزوهاي دور و دراز بر شما ميترسم. چطور اميرالمؤمنين دو عنصر را كه در چشم ما تضاد مينمايد به راحتي كنار هم ميگذارد و آنها را با هم جمع ميبندد. ميفرمايد «اعمل لدنياك كأنك تعيش ابدا و اعمل لاخرتك كأنك تموت غدا / براي دنيايت طوري رفتار كن كه انگار جاودان و براي ابد در زمين زندگي خواهي كرد و براي آخرتت به گونهاي عمل كن كه گويي همين فردا خواهي مرد.»
چطور ميتوان از آنچه در چشم ما دوگانگي و تناقض مينمايد رمزگشايي كرد. شايد يكي از بهترين تعابير در اين باره كه ميتواند از اين دوسوگرايي رمزگشايي كند عبارت «الدنيا مزرعه الاخره» از رسول گرامي اسلام است. دنيا كشتزار آخرت است، يعني ما در دنيا بايد بكاريم. دنيا كشتزار آخرت است. مثل سكهاي كه دو روي پشت و رو دارد. آيا پشت و رو داشتن يك سكه واحد باعث ميشود ما به اين نتيجه برسيم كه در سكه دوگانگي وجود دارد؟ مسلماً پاسخ به اين سؤال منفي است. يك رو كاشتن در دنيا و يك رو برداشتن در آخرت دوگانگي نيست، بنابراين تناقض و دوگانگي نيست اگر بگوييم چنان در دنيا زندگي كن كه انگار براي هميشه در دنيا خواهي بود اما هر لحظه براي رفتن از دنيا آماده باش. اما اين جا نكته ظريفي هم وجود دارد. فرق ميكند تو سوار بر دنيا باشي يا دنيا از تو سواري بگيرد. فرق ميكند در دنيا غرق شده باشي يا دنيا را در خود غرق كرده باشي. همچنان كه حضرت علي (ع) وقتي هر هسته خرماي نكاشته را يك درخت مجسم ميبيند آن درختها را براي خود مجسم نميكند. همان حضرت علي (ع) كه آن قدر تكاپو براي آباد كردن نخلستانها و رونق بخشيدن به توليد دارد مگر چقدر براي خوراك خود از كاشتههايش برميدارد؟ علي بالاترين زهد را در بهرهبرداري دارد همچنان كه ميفرمايد «المومن قليل المؤونه / مومن حقيقي خيلي مايه نميخواهد» همچنان كه ميفرمايد «لا تجتمع الفطنه و البطنه / هوشمندي و فطانت با پرخوري يك جا جمع نميشود.» در واقع علي (ع) وقتي به كار دنيا ميپردازد به خاطر اين نيست كه صرفاً خودش يا خانوادهاش از آن بهرهبرداري كنند. اگرچه مؤمن در دنيا بايد با عزت زندگي كند تا مجبور نشود دستش را به سمت هر كسي دراز كند و لازمه اين عزتمندي هم كار و فعاليت و توليد است اما در واقع نگاه امام علي (ع) به اين موضوع فراتر از عزت خود و خانوادهاش است. او با وجود آن كه دنيا را يك پل و گذر ميبيند اما اين پل را ويران نميكند و معتقد است كه من وجد ماء و ترابا ثم افتتقر فأبعد الله / كسي كه منابع طبيعي – آب و خاك – داشته باشد و از اين منابع بهرهبرداري نكند يعني با تلاش آب را به خاك و خاك را به بذر نرساند و به واسطه اين كاهليها نيازمند به ديگران شود از رحمت خداوند دور ميشود.
آيتالله جوادي آملي در كتاب «انتظار بشر از دين» به اين ابهام پاسخ ميدهد و مينويسد: «دين انسان را به كوثر دعوت ميكند و كوثر ممدوح است. همچنين دين از تكاثر بازميدارد و آن را مذموم ميداند. اگر انسان براي منافع شخصي خود تلاش كند حرص است و حرص از تكاثر است و مذموم. يعني اگر انسان براي مصالح فردي خود توليد كند تا براي خويش اندوخته نمايد اين حب جم و جمع اموال است و مذموم، اما اگر كوثر باشد ـ قصد خودكفايي جامعه ـ و نه تكاثر، اين كلاننگري و برنامهريزي درازمدت كوثر است و مطلوب.
همچنان كه علي (ع) در دومين روز خلافت روي منبر نشست و انگشتهاي دستانش را در هم نهاد سپس فرمود: مردم ببينيد كه دستم به بيتالمال دراز نميشود تا زماني كه درختهاي خرما نياز مرا برطرف ميكنند. وقتي دست من به بيتالمال دراز نشود دست ديگران را نيز از بيتالمال كوتاه خواهم كرد. بنابراين طول امل اگر منشأ تكاثر شود مذموم است و اگر منشأ كوثر باشد ممدوح است و به ديگر سخن نهي از طول امل مانع تكاثر است نه مانع برنامهريزي در جهت تأمين نيازهاي امت اسلامي كه كوثر و ممدوح است.»
اين انديشمند ديني با اشاره به حديثي از نهجالفصاحه مينويسد: «خيركم من لم يترك آخره لدنياه و لا دنياه لاخرته و لم يكن كَلا علي الناس / يعني بهترين شما كسي است كه بين تمام مقاطع سلوك الهي، جمع سالم نمايد و رهتوشه هيچ مرحلهاي را فداي مرحله ديگر نكند. نيز همه احتياجهاي آخرت خود را مستقلاً تحصيل كند تا متكديانه به ديگري ننگرد و نيازمندانه به لماظه ديگري چشم ندوزد. معلوم است ملتي كه بخواهد جامع دنيا و آخرت باشد راهي جز كلاننگري، توسعه و تأمين تمام هزينههاي استقلال و آزادي ندارد وگرنه به خيال خام زهد محمود، دنيا را از دست ميدهد و كَل به ديگران خواهد شد.
از اين جا به طور اجمال معناي دنياي ممدوح و دنياي مذموم معلوم ميشود يعني تأمين نيازمنديهاي اقتصادي فرد و جامعه، دولت و ملت، منافي زهد و آخرتطلبي و عافيتخواهي نخواهد بود.»
تصور كنيد كه اگر ما همين قدر بتوانيم اين مفاهيم را در فرهنگ عمومي و لايههاي اجتماعيمان جا بيندازيم كه آخرتخواهي به معني نفي دنيا نيست و توجه ممدوح به دنيا با توجه مذموم به دنيا چه فرق و فاصلهاي دارد. در آن صورت چقدر ميتوان تحولات شگرفي را در افكار عمومي پديد آورد كه اصلاً مراتب والايي از عبادت، خدمت به خلق است و به تعبير سعدي، عبادت به جز خدمت خلق نيست.