علي احمدي فراهاني
«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاه وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَه الْحَيَاه الدُّنْيَا وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا* وَ قُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَ مَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَ إِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَ سَاءتْ مُرْتَفَقًا* إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا»(1)
دهههاي 1320 و 1330 (1940 و 1950م) تحولات مهمي را در كشور ما و عرصه بينالمللي در برميگيرد. در اين دوره با خاتمه جنگ جهاني دوم با بيش از 50 ميليون كشته كه بر اثر رقابت جهان سرمايهداري پديد آمد، نوعي سرخوردگي جوامع مختلف را در بر گرفته بود و محافل فكري نيز با نوعي خلأ ايدئولوژيك مواجه شده و در جستوجوي مكاتبي براي پاسخ به انبوه سؤالات و شبهات پديد آمده بودند. در كشور ما نيز كه دوره استبدادي رضاشاه با تبعيد و مرگ وي پايان يافته بود و مناطقي از كشور تحت سيطره بيگانگان رقيب ـ شمالغرب شوروي و در جنوب انگليس و سپس امريكاـ قرار داشت به لحاظ سياسي و فرهنگي تا حدودي فضاي بازي پديد آمده بود كه متأثر از جريانهاي غالب بينالمللي اين فضا را غالباً نشخواركنندگان ليبرال سرمايهداري غرب و ماركسيسم شرق اشغال كردند و بيشترين هجمهها را به اصول و ارزشهاي ديني جامعه وارد ميساختند و بدنه سنتي جامعه روحانيت ما نيز قادر به پاسخگويي نبود، زيرا بسياري از ايرادهاي وارد بر آن نيز موجه مينمود.
در اين ميان اقليت نخبه جهان اسلام و در رأس همه حضرت امام خميني(ره) با ارزيابي وضع موجود درصدد انجام طرح جامع فكري و عملي براي دگرگوني اين ساختار برآمدند كه از نامه ارديبهشت 1323 آن بزرگوار و كتاب كشفالاسرار بهوضوح اين مهم آشكار ميشود. در اين بين گروهي نيز همزمان با پيگيري آن طرحها برخي اقدامات سريع و عملي را لازم دانستند و بدان مبادرت ورزيدند. جمعيت فدائيان اسلام با محوريت شهيد نواب صفوي مهمترين جلوه اين حركت در دوران يادشده است.
نواب و پيروانش كه بحق عاشقان شهادت در راه اسلام بودند همزمان در چندين جبهه مبارزه ميكردند كه موارد ذيل را ميتوان مهمترين آنها دانست:
1ـ مبارزه با راهزنان انديشه در ميان به اصطلاح روشنفكران همچون احمد كسروي كه با سوءاستفاده از شرايط پيشآمده بزرگترين اهانتها را به مقدسات و ارزشهاي اسلامي وارد ميكردند.
2ـ مبارزه با دستگاه جبار شاهنشاهي كه تبلور آن در ترور انقلابي رزمآرا و هشدار و بركناري حسين علاء قبل از نخستوزيري مصدق بود.
3ـ مبارزه با جريان متحجر در حوزههاي علميه كه به انحاي مختلف با جريان فدائيان اسلام مقابله ميكردند و ميكوشيدند آن را در تضاد با مرجعيت شيعه جلوه دهند، حال آن كه نواب بارها در پاسخ به مخالفان تأكيد كرده بود نسبت ما با مرجعيت نسبت سرباز است با فرمانده و تا سرباز زنده است، فرمانده به ميدان نميآيد.
4ـ برخورد با جريانهاي انحرافي جهان اسلام كه نمونه آن را در همكاري فدائيان اسلام با اخوانالمسلمين و ديدار نواب با حسنالبنا و هشدار رسمي وي به جمال عبدالناصر كه با شعار ناسيوناليسم به سركوب اخوانالمسلمين پرداخته بود، ملاحظه ميكنيم.
5ـ مقابله با صهيونيسم بينالملل و دفاع از ملت مظلوم فلسطين، زيرا در سال 1327ش در اولين جنگ مستقيم اعراب و رژيم غاصب صهونيسم تنها فدائيان اسلام بودند كه با ثبت 5 هزار نفر از هواداران خود بهرغم ممانعت دولت حمايت خود از فلسطينيان را ابراز داشتند.
نواب و جمعيت فدائيان اسلام كوشيدند مفاهيم اصيل ديني را كه دچار تحول معنايي شده بودند به صواب احيا كنند و اين موضوع مهمي است كه در عصر ما اهميت مضاعفي دارد، چنان كه امروزه به بسياري از عملياتهاي استشهادي از سوي دشمنان ما اطلاق «تروريسم» ميشود و متأسفانه بسياري از جريانات مغرض يا غافل داخلي نيز آن را تأييد ميكنند. اگر بخواهيم معناي واقعي كلمه عدالت را در جامعه برقرار كنيم و از آن مهمتر فرهنگ عدل را كه همان فرهنگ اصيل اسلامي است، نهتنها در كشور خود كه در سطح جهان اسلام و عرصه بينالمللي حاكم كنيم ناگزيريم از شيوههاي مورد استفاده جريان نواب استفاده كنيم و مطمئن باشيم بدون خون شهيد پرچم اسلام ناب برافراشته نخواهد شد و اداي عدالتخواهان را درآوردن و آن چناني زندگي كردن در بلندمدت از سوي حقيقتجويان و مبارزان راه حق تحمل نميشود. به اميد زمينهسازي حكومت نهايي مستضعفين بر زمين با پرچمداري مهدي موعود(عج) كه وعده پروردگار است.
پينوشت:
(1) قرآن كريم، سوره كهف، آيات 28ـ30.