«بابت ساخت سريال «24» و «ميهن» آقاي رئيسجمهور (اوباما) بارها به صورتهاي مختلفي از من و الكسي تشكر كرد. حتي ساخت و حمايت «ميهن» را خود ايشان پيشنهاد دادند.
رئيسجمهور اوباما شخصاً دستور دادند سيا و پنتاگون، من و الكسي را براي ساخت سريال «ميهن» حمايت كنند.»
اين جملات بخشي از صحبتهاي «هاوارد گوردون» است كه تهيهكنندگي سريال «ميهن (هوملند)» و سريال معروف «24» را در كارنامه دارد و در مصاحبه با هفتهنامه «پنجره» ابراز كرده است. چند روز پيش دكتر روحاني در جريان ديداري كه با جمعي از هنرمندان و سينماگران داشت از آنها خواست تا فضايي «اميدوارانه» با ساخت آثار و فيلمهايي اميد آفرين در جامعه خلق و پديد آورند. اما در كمال تعجب اين سخنان با واكنش عصبي و خودخواهانه برخي سينماگران كه در چنبره خلسه نارسيسي منبعث از تفكر و نگاه انتلكتوئليتي است، مواجه گرديد. اين مثلاً سينماگران وطني با تشبث به استدلالهاي واهي و تلاش براي نيتخواني صحبتهاي رئيسجمهور موضعگيري وي را ساخت دستوري فيلم! تلقي و ترجمه كردند. تا چند روز فضاي رسانهاي رسانههاي همسو با مناديان شبهروشنفكري پر از تحليل، اظهار نظر و فريادهايي از سر بيدردي كه نشاندهنده فقدان عرق ملي در تفكر و نگاه آنان و نيز برملا شدن مكنونات قلبي و ذهني غربپرستانهشان بود.
مبحث سينماي سياسي و اينكه امروزه سينماي كشورهاي داراي حرف و اثر در عرصه هنر هفتم توليدكنندگان و سرمايهگذارانشان جملگي در خدمت پيشبرد اهداف و اغراض حكومت و دولتهايشان هستند، موضوعي نيست كه هيچ عقل سليمي به دور از هرگونه غرض و مرضورزي آن را انكار كند. چه اينكه همين آقاي گوردون در بخشي از صحبتهايش به آن صراحت اذعان و اعتراف دارد. به طور مثال گوردون به صراحت گفته است«من در گفتوگوهاي مختلفي به اين موضوع اشاره كردهام كه حاميان قدرت در ايران مردم هستند. پس تصويري كه در سريال ميهن يا فيلم آرگو ارائه شده تصويري است كه ما امريكاييها ميخواهيم ببينيم و لزوماً نبايد تصويري باشد كه مطلوب شماست. تصويري كه سياستمداران ما از شرايط و روابط سياسي در مواجهه با ايران دارند بايد در سينما و تلويزيون امريكا بازتاب داشته باشد. پس از القاعده، ايران دشمن شماره يك ايالات متحده بهشمار ميرود. پس از 30 سال مناقشه سياسي توقع داري چه تصويري از مناسبات ايران و امريكا نشان دهيم؟» تهيهكننده «ميهن» در يك جمله تمام آنچه را كه ميتوان به عنوان ادله و علت چنين رويكردي خوانده شود در يك جمله گفته است. « اگر قدرت رسانهاي ايران مانند قدرت سياسياش باشد ديگر از امريكا و دموكراسي جهاني اثري باقي نخواهد ماند.... هر تصميمي در حيطه سينما مبتني بر سياست است. به اعتقاد من اصلاً حرف احمقانهاي است كه بگوييم سينما را از سياست جدا فرض كنيم. من اعتقاد دارم سينما ابزار توجيه سياستورزي است. به اين جمله كه گفتم خيلي اعتقاد دارم.
خودم را توليدكننده ميهنپرستي ميدانم كه اهداف امريكايي برايش ارزشمند است. به صنعت سينما احترام ميگذارم و از آن بهعنوان ابزاري هدفمند براي كشورم استفاده ميكنم.» اين جملات را يك يهودي امريكايي كه به قول خودش يك يهودي دو آتشه طرفدار اسرائيل است، به زبان آورده است. اين يهودي امريكايي بدون كمترين لكنتي نه تنها از سياسي و ضد ايراني بودن سينما و توليدات هاليوودي كشورش صحبت كرده بلكه در عين حال موضع دفاع قاطعانهاش را از رژيمي آپارتايد و تروريستي مثل اسرائيل كه انگارههاي حكومتي و مشي جاري سياسياش حتي با قانون ادعايي ايالات متحده در تنافر و تناقض آشكار است، اتخاذ كرده است.
يكي ديگر از اعترافهاي مهم اين تهيهكننده امريكايي مختص و مربوط به جشنوارههاي غربي است كه هدفي جز تهيه خوراك ذهني براي فيلمسازان كشورهايي مثل ايران ندارند. آنها با اهداي جوايزي مثل خرس برلين، نخل كن و اسكار امريكايي به طور تلويحي و غير مستقيم اعلام ميكنند كه به چه فيلمها و چه نوع نگاههايي جايزه ميدهند و هورا ميكشند. « عدهاي از فيلمسازان ايراني كه خيلي برايشان احترام قائل هستم[!]، فيلمهاي تحقيرآميزي درباره ملت خود ساختهاند. اين طيف از فيلمسازاني كه آثارشان شبيه سينماي دهه 70 و 80 كشورهاي كمونيستي است، سبب تحقير ملتهاي خودشان ميشوند. من كه مواضعم نسبت به دولت و مردم ايران روشن است. . . . شما وقتي قدرت متمركز در حوزه توليد سينمايي نداريد و دلخوش به جشنوارههايي مثل كن و برلين هستيد كه به حقير نشان دادن ملت خودتان ميانجامد[!]، عملاً سينماي خود را به بيراهه بردهايد. كارگرداني كه از ايران آمد و اسكار گرفت (اصغر فرهادي) جمله «ما ملت صلح دوستي هستيم» را در آنجا گفت اما هيچ امريكايي عاقلي آن را باور نميكند. همه ما به حماقتش خنديديم[!]. جالب اينجاست تيم سازنده آرگو به ايران آمده بود و مديران سينمايي ايران در دولت گذشته بيشترين تعامل را براي ساخت فيلم آرگو داشتند.
در عوض از تيم سازنده آرگو (كه براي بازسازي لوكيشنها آمده بودند) قول گرفتند كه به فيلم «جدايي» در اسكار رأي بدهند، خيلي احمقانه بود[!]. تيمي كه به ايران آمده بود آماده ميشد كه فيلمي بهزعم شما عليه ايران بسازد. آن وقت مديران شما در فكر گرفتن چند رأي بيشتر براي اسكار بودند[!]. در سال 2011 كمپاني سازنده آرگو قبل از برگزاري اسكار با حمايت كاخ سفيد، مهماني خاصي را ترتيب داده بود كه در آكادمي فيلم جدايي برنده شود تا اين جايزه براي ايرانيها اشتياقبرانگيز باشد و سال بعد جايزه گرفتن آرگو پيامهاي سياسي مرتبط را منتقل كند. اگر من جاي مديران شما بودم ديگر فيلمي به اسكار نميدادم[!]» غيرت و حس وطن پرستي چيزي نيست كه با جايزه و پول بتوان براي كسي ايجاد يا خريداري كرد. آنچه باعث رنجش و غصه است اينكه يك امريكايي با صراحت تمام از سياستهاي سياسيون كشورش دفاع ميكند اما برخي فيلمسازان ما در موقعيت مشابه ضمن حقير پنداشتن خود، در ابراز و نه دفاع از ارزشها و داشتههاي تمدني و حكومتي ميهنشان سرافكنده هستند. مطالعه اين مصاحبه براي تمام كساني كه با آثارشان ضربهاي را كه امريكا و همپالكيهايش نتوانسته و نخواهند توانست بر پيكره ملت رشيد كشورمان وارد كنند، در قامت خنجري زهر آلود و البته ناجوانمردانه بر پشت مردمان سرزمينشان فرود ميآورند؛ لازم، حياتي و عبرت انگيز است. البته به شرطي كه غيرت و عرق ملي در وجودشان باشد.