ابوي به تيتر مطلب اشاره ميكند و ميگويد راست ميگويند اينها در مورد روحاني... تيتر اين است: «كشف استعدادها در سفرهاي استاني!»
ميگويم: آخر چگونه؟ يعني ما هم عين امريكاييها كه Americas Got Talent دارند، ميشويم و دولت امتياز برنامهاش را به يكي از شبكههاي داخلي كه همسنگ ان بيسي امريكا باشد، ميفروشد؟ ما هم به جاي سريالهاي ترك ماهواره بالاخره مينشينيم پاي تلويزيون خودمان؟ اينكه عالي است. اين مذاكرات هستهاي همه چيز را روبهراه كرد.اي آفرين. بنازم قدرتت را خدا!
ابوي ميگويد: چرا تو همه چيز را قاطي ميكني! اولندش آن يك برنامه تلويزيوني است، سفر استاني كه شوي تلويزيوني نيست! دومندش حالا درست است كه روحاني گفته هنر ارزشي و غير ارزشي ندارد اما فكرش را بكن كه ما مثل آنها نميتوانيم كه استعدادهاي خوانندگان، رقاصان، شعبده بازان، كمدينها و نوازندگان را كشف كنيم. درست است كه روحاني ميگويد ارزشي غير ارزشي نداريم ولي حجب و حيا كه داريم!
سومندش آنجا به كسي كه استعداد دارد يك ميليون دلار جايزه ميدهند، اينجا از مرز فرارياش ميدهند تا برود آنجا! هر چند تازگي مد شده است از آنجا بلند ميشوند ميآيند اينجا و يواشكي ميروند داخل سفارتخانه يونان و 200 ميليون تومان پول بيزبان را ميدهند به استعدادي كه خودشان در خوش رقصي كشف كردهاند و ما نكردهايم.
چهارمند اينكه آن مسابقه سه تا داور دارد كه يكي از آنها مثل خانم فرناندا ليما مجري 36 ساله برزيلي كه قرعهكشي جام جهاني را انجام ميداد لباس ميپوشد كه وا مصيبتا، پنجمن...
به ابوي ميگويم: به كجا چنين شتابان. پدر من صبر كن. شايد منظور آنها استعداد مردم در كارآفريني، اشتغال و... است.
ابوي ميگويد: ما را گرفتهاي؟ كافي است براي كشف هوش و استعداد مردم بروند فرودگاه و آمار خروج متخصصان بيكار را كه از تمام شهرها و اقوم ايراني هستند بگيرند.
ميگويم: خب گيريم خيلي از با استعدادها رفتهاند حالا همينها كه ماندهاند چه كنند؟ بروند در نمونه ايراني مسابقه در دبي شركت كنند يا همينجا رئيسجمهوري برايشان كارگشايي ميكند؟
ابوي ميگويد: با اين برنامه فشرده كه به خاطر سردي هوا نصفش هم اجرا نميشود فرمايش ميفرمايي! آخر چطور ميشود در داخل ماشين اين كار را كرد؟ آخر چطور ميشود پشت تريبون اين كار را كرد؟ آخر چطور...
ميگويم: خب ميگوييم مردم نامه بدهند كه استعداد دارند. يا جلو ماشين پانتوميم بازي كنند و شكلك در بياورند يا ...
ابوي ميگويد: آخر چطور با آن همه محافظ ميشود يك آدم عادي خودش را به رئيسجمهور برساند. تازه وقتي هم رساند با كوچكترين صداي تق اون كيفهاي ضد گلوله باز ميشوند و اصلاً روحاني نميبيند.
باز آنجا رئيسجمهورشان به فست فود ميرود، به بازار ميرود و... خب ميشود با او حرف زد، اما اينجا لابد بايد يك دوربين تلويزيون يا يك خبرنگار حضور داشته باشد تا رئيسجمهوري به خاطر دوربين آدمها را ببيند. تازه اگر اينطوري باشد كه احمدينژاد قبل از اين تمام استعدادها را كشف كرده است و در ايران استعداد نديده وجود ندارد و ديگر به روحاني چيزي نميرسد.
ميگويم: بيخيال روحاني و سفر استاني! خب پس حالا استعدادها چه كنند كه كشف شوند؟
ابوي گويد: حالا رسيدي به اصل مطلب. از لحاظ روانشناسي و جامعهشناسي و علم اكونومي براي كشف استعداد بايد موفقيتها و دستاوردهاي زندگي گذشته خود را به ياد آورده و جايي يادداشت كني، حتي موفقيتهايي كه در كودكي به آن دست پيدا كردي. مطمئناً يك نقطه مشترك در همه آنها احساس خواهي كرد و به همين ترتيب استعداد پنهانتان را كشف ميكني.
ميگويم: خب من كه چيزي به ياد نميآورم.
ابوي: خب پس استعداد نداري.
ميگويم: روحاني؟ مردم؟ و... اينها چه؟
ميگويد: اين تنها پاسخي است كه بايد خود افراد بدهند. كار من و تو نيست.