کد خبر: 629611
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۸
چه فضيلت بزرگي است گوش دادن به سخن يكديگر و اگر همين فضيلت در جامعه ما مراعات مي‌شد بسياري از نزاع‌هاي خانوادگي، اجتماعي و سياسي برچيده مي‌شد
حسن فرامرزي

بسياري از ما در اندرون خودمان، مجمع‌الجزاير پراكنده‌اي هستيم. مجمع‌الجزايرها را كه ديده‌ايد؟ ده‌ها و صدها خشكي كنار هم قرار مي‌گيرند اما به هم وصل نيستند، از دور كه ببينيدشان مجموعند اما نزديك‌تر كه بياييد پراكنده‌اند. در آدمي هم چنين است. يعني مي‌بيني گوش‌ها براي خودشان جزيره‌اي هستند. چشم‌ها براي خودشان جزيره‌اي ديگر. دست‌ها و پاها همين‌طور. قلب هم لابد ساز خودش را مي‌زند.

بسياري در زندگي‌شان غايب هستند. ما آدم‌هايي را مي‌بينيم كه مي‌آيند و مي‌روند، نبض و ضربان دارند، با ديگران سخن مي‌گويند، شوخي مي‌كنند، اخم مي‌كنند، قهر مي‌كنند اما غايبند، يعني با تمام وجود در لحظه حاضر نيستند. ممكن است چشم‌هايشان حاضر باشد اما گوش‌هايشان حاضر نباشد. ممكن است چشم و گوش‌شان حاضر باشد اما قلبشان حاضر نباشد.

چند وقت پيش با دكتر سيد محسن فاطمي، فوق‌تخصص روانشناسي درباره «معناي دفن شده زندگي در شتاب و روزمرگي» صحبت مي‌كردم. دكتر فاطمي در اين گپ و گفت از پديده‌اي نام برد كه از سوي او و همكارانش در دانشگاه هاروارد مطالعه شده است، پديده‌اي به نام Mindfulnessيا «حضور پويا در لحظه».

اين متخصص روي اين نكته اصرار مي‌ورزيد كه امكان لمس و تجربه آرامش حقيقي، بدون حضور پويا در لحظه امكان‌پذير نيست، چراكه رهاسازي ذهن و رسيدن به سرچشمه‌هاي خلاقيت و نوآوري، زماني امكان‌پذير خواهد بود كه ذهن و روان از قيود وهم‌آلود رها شود.

اينكه ما عموماً نمي‌توانيم به آفرينش، خلاقيت و نوآوري برسيم به خاطر اين است كه مجموع نمي‌شويم. يعني آن نقطه كانوني كه طيف‌ها را بايد در خود متراكم كند و در يك لحظه به همجوشاني برسد ـ گمان مي‌كنم تجربه كار با ذره‌بين براي كمك گرفتن از طيف‌هاي نوري آفتاب براي سوزاندن يك كاغذ، نزديك‌ترين و ملموس‌ترين مثال در اينباره باشد ـ در بسياري از ما شكل نمي‌گيرد، چشم مي‌آيد و پرتو خاص خود را مي‌اندازد اما گوش نمي‌آيد بنابراين حس‌ها به توازن و هارموني نمي‌رسند، يا حس‌ها مي‌آيند اما ذهن و روان، دنبال خيالبازي‌هاي خود رفته‌اند. گوش مي‌شنود چشم مي‌بيند اما آن شنيده‌ها و ديده‌ها به وحدت نمي‌رسند چون ذهن و روان، دنبال بازي‌هاي خودشان رفته‌اند، مثل كسي كه نامش در دفتر حضور و غياب كلاس ثبت شده باشد اما او آنجا نباشد، يعني اسكلت و گوشت و پوستش آنجا حاضر باشد اما او غايب باشد.

انسان‌هاي وارسته كه وحشتي از غير خدا در قلبشان نيست تجسم عيني حضور در لحظه‌اند، آنها اجازه نمي‌دهند غضب و حرص و حسد و شهوت، آنها را پراكنده كند. در قرآن حكيم بارها و بارها بر اين خصلت مؤمنان تأكيد شده كه آن‌ها حزن و اندوهي ندارند، چون حضور دارند و در همان لحظه مي‌زيند. روح و ذهن انساني با چنين مختصاتي، يك سازه و منظومه يكپارچه است، معلوم است چنين شخصي وقتي به كسي گوش مي‌دهد حقيقتا گوش مي‌دهد نه اينكه فقط سري تكان بدهد اما از گوش دادن، شانه خالي كند.

قرآن حكيم، آيه زيبايي در اين باره دارد: «و مِنهُْمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبىِ‏َّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيرٍْ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكمُ‏ْ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِيم / بعضى از ايشان پيامبر را مى‏آزارند و مى‏گويند كه او به سخن هر كس گوش مى‏دهد. بگو: او براى شما شنونده سخن خير است. به خدا ايمان دارد و مؤمنان را باور دارد و رحمتى است براى آنهايى كه ايمان آورده‏اند.»

از محتواي آيه معلوم است كه پيامبر، چنان با سكينه و آرامش، چنان دقيق و همراه با حرمت و تكريم به سخنان مخاطبان خود گوش مي‌داده‌اند كه در آن لحظه، انگار حسي جز شنيدن در اختيار نداشته‌اند، يعني پيامبر خود تجسم عيني و عملي آيه شريفه «فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون احسنه»اند. يعني پيامبر اين خصلت را اول از همه در درون خود ملكه و تثبيت كرده بودند كه سخن ديگران را حقيقتا بشنوند، يعني اجازه بدهند كه حرف ديگران شنيده شود نه اينكه بگويند چون من در مقام وحي‌ام شأن ديگران فقط شنيدن و گوش دادن به من بايد باشد.

علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌فرمايند: اگر منافقين، رسول خدا (ص) را«گوش» ناميده‏اند، منظورشان اين بود كه به حرف هر كس گوش‏ مى‏دهد.

و در ادامه مي‌فرمايند: در جمله‏ «قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ» اضافه«اذن» به«خير» اضافه حقيقى است و معنايش اين است كه او بسيار شنواست، ولى آنچه خير شما در آن است مى‏شنود، مثلاً وحى خداى سبحان را مى‏شنود كه مايه خير شماست و از مؤمنين، خيرخواهى‏هاى ايشان را مى‏شنود كه باز خير شما در آن است. ممكن هم هست بگوييم اضافه مذكور اضافه موصوف بر صفت است و معناى آن اين است كه او گوش هست، ليكن گوشى است با اين صفت كه براى شما خير است، چون نمى‏شنود مگر چيزى را كه به شما سود مى‏رساند و ضررى هم برايتان ندارد.

فرق ميان اين دو احتمال اين است كه لازمه وجه اولى اين است كه مسموع آن حضرت از وحى خدا و نصيحت مؤمنان خير باشد. و لازمه وجه دومى اين است كه استماع آن جناب استماع خيرى باشد يعنى به پاره‏اى از حرف‌هايى كه براى مسلمانان خير نيست گوش مى‏دهد، و ليكن صرفا به منظور احترام از گوينده گوش مى‏دهد و كلام او را حمل بر صحت مى‏كند تا هتك حرمت او را
نكرده باشد.

انصافاً چه فضيلت بزرگي است گوش دادن به سخن يكديگر و اگر همين فضيلت در جامعه ما مراعات مي‌شد بسياري از نزاع‌هاي خانوادگي، اجتماعي و سياسي برچيده مي‌شد. اگر پدران و مادران، خوب به حرف فرزندان خود گوش دهند و در مقابل فرزندان چنين كنند، اگر مردها به حرف زنان خود خوب گوش بدهند و زن‌ها در مقابل چنين باشند، اگر رؤسا خوب به حرف زيردستان خود گوش دهند، چه بسا اين گوش دادن‌ها مبدأ تحولات بسياري براي همان سازمان باشد اگر سياستمداران ما به هنر گوش دادن مجهز باشند بسياري از كشمكش‌ها
و نـزاع‌هــاي مـا حـل
نخواهد شد؟

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار