يك: روبهروي كودكي نشستهايد و ميبينيد فاصله عظيمي ميان زبان شما و زبان كودك وجود دارد، آگاهيد كه كودك هنوز سرمايهاي در كلمات نيندوخته و دايره واژگاني ندارد، خزانه بيان و زبانش خالي است و نميتواند پا به پاي شما پيش بيايد، چه ميكنيد؟ ميدانيد براي او امر محالي است دست يافتن به آن ظرافتهاي زبان، بنابراين از آن قلههاي بلند پايين ميآييد، زبان كودكي ميگشاييد و خواستههاي او را از زبانش بيان ميكنيد. زبان و زمانتان را تقسيم ميكنيد نيمي براي كودك برميداريد و نيمي براي خودتان. جملهاي به نيابت از كودك ميگوييد و خواسته او را در آن جمله بيان ميكنيد و جملهاي از سهم زبان خودتان برميداريد كه پاسخ آن خواسته و تمناست.
دو: پروردگار ما ميگويد پروردگارا! رب العالمين است اما ميگويد ربنا! يعني از اول شخص فرود ميآيد به سوم شخص، تا در زبان قاصر و الكن آدمي جاگير شود، اين اتفاق يكي از زيباترين و بديعترين رويدادهاي قرآن است، دعاهايي كه خداوند خود بر زبان انسان جاري ميكند تا آدمي به واسطه آن دعاها او را به تضرع بخواند. مثلاً ميگويد:«رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنَا وَ ارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلَئنَا فَانصُرْنَا عَلىَ الْقَوْمِ الْكَفِرِينَ/ اى پروردگار ما، اگر فراموش كردهايم يا خطايى كردهايم، ما را بازخواست مكن. اى پروردگار ما، آن گونه كه بر امّتهاى پيش از ما تكليف گران نهادى، تكليف گران بر ما منه و آنچه را طاقت آن نداريم، بر ما تكليف مكن. گناه ما ببخش و ما را بيامرز و بر ما رحمت آور. تو مولاى ما هستى. پس ما را بر گروه كافران پيروز گردان».
دعاهاي قرآن نشانگر نهايت محبت خداوند به انسان است. البته وقتي خوابزده قرآن را ميخوانيم عموما متوجه اين ظرافتهاي بينظير نميشويم. قلبمان لنگ ميزند و همراه با عطر مدهوشكننده حضور خداوند در فراسوي كلمات پيش نميآيد، اما اگر حالمان خوب باشد آن عطر سبكبال را به اندازه وسعت قلب مان حس خواهيم كرد.
سه: فرض كنيد كار خطايي از شما سر زده است. مثلاً به كسي بيوفايي كردهايد و مرتكب خيانتي شدهايد. معمولا انتظار آن است كه برويد در خانه همان شخص و با هزار شرمندگي در خانه او را بزنيد، كوبه در سرايش را بكوبيد، سرتان را بيندازيد پايين، عذر تقصير بياوريد و از او بخواهيد از خطايتان بگذرد. از او بخواهيد صداي تضرعتان را بشنود، در خانهاش را به روي شما باز كند و پوزش شما را بپذيرد.
تصور كنيد امانتدار كسي هستيد. كسي، چشم و گوش و هوشي به شما سپرده كه اينها را نگه دار، اينها امانتهاي من نزد تو، چند سالي اينها را نگه دار، حواست باشد اينها را از تو خواهيم گرفت، دير يا زود اينها را از تو خواهيم گرفت، همچنان كه از ديگران باز پس گرفتيم. يعني نفس كه ميكشي امانت من است در سينه تو كه ميچرخد و بازدم ميشود. ميخندي آن خنده بر لبان تو امانتي است. ميگريي آن گريه بر چشمان تو امانتي است. كودك ميزايي و كودك بزرگ ميكني آن كودك امانتي است نزد تو، اما تو به آن نفسها و خندهها و گريهها و زاييدنها عادت ميكني. مثل مستأجري كه به وهم زمان طولاني مستأجري و پهن شدن قالي و آويختن تابلوها روي ديوار و چيدن مبلمان و اسباب و اثاثيه دچار ميشود و گمان ميبرد اين خانه، به شهادت زمان طولاني اقامت و پهن شدن قالي و آويختن پردهها، خانه اوست؛ حالا ما هم به حس مشابهي دچار شدهايم كه گمان ميكنيم همه آن آمدنها و نشستنها و برخاستنها و خنديدنها و گريستنها از آن ماست، نميدانيم كه ما مستأجر آن خندهها و گريهها هستيم.
چهار: امانتگذاري نزد ما آمده و گفته اين نبض و ضربان به امانت نزد شما باشد، چند صباحي سپري شده، امانتگذار به در خانه ما آمده است. در خانه ما را با مهر ميكوبد، ميداند كه ما دچار نسيان و فراموشي شدهايم. پس در خانه را ميكوبد و ميگويد:رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا/ اى پروردگار ما، اگر فراموش كردهايم يا خطايى كردهايم، ما را بازخواست مكن.
هم او ميداند كه ما طاقت بار سنگين نداريم؛ پس ميگويد:رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَ لَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ / اى پروردگار ما، آن گونه كه بر امّتهاى پيش از ما تكليف گران نهادى، تكليف گران بر ما منه و آنچه را طاقت آن نداريم، بر ما تكليف مكن.
كدام امانتگذار را ميشناسيد كه امانتي به كسي سپرده باشد و او اداي آن امانت را فراموش كرده باشد با اين حال امانتگذار به در خانه كسي كه حق امانت را به جا نياورده آمده باشد تا او را دلداري دهد و از در آشتي و پيوند دوباره با او سخن بگويد؟
* آيه 286 سوره بقره
ترجمه: عبدالمحمد آيتي