
دو پسر نوجوان كه متهم هستند سال گذشته مربي بدنساز را در يك باشگاه ورزشي به قتل رسانده بودند، از اتهام خودشان دفاع كردند.
به گزارش خبرنگار ما، نماينده دادستان تهران روز گذشته مقابل هيئت قضات شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت و در توضيح كيفرخواست گفت: دو متهم نوجوان كه از زندان به دادگاه منتقل شدهاند نيما و كاميار نام دارند و متهم هستند نهم دي ماه سال گذشته مربي بدنساز را در يكي از باشگاههاي ورزشي در جنوب تهران به قتل رساندهاند. متهمان در بازجوييها به جرمشان اقرار كردهاند و برايشان درخواست صدور مجازات قانوني دارم.
بعد از اينكه اولياي دم از دادگاه درخواست قصاص كردند، قاضي اصغرزاده، نيما را به جايگاه دعوت كرد. او اتهام خودش را قبول كرد و توضيح داد: مدتي قبل از حادثه براي تمرين به باشگاه ورزشي ميرفتم تا اينكه در آنجا با مقتول كه مربي باشگاه بود، آشنا شدم. او اهل شهرستان بود و شبها را در اتاقي داخل باشگاه استراحت ميكرد. مدتي كه گذشت از من خواست روزهاي جمعه به باشگاه بروم تا به صورت خصوصي به من آموزش بدهد. وقتي به باشگاه رفتم به من حمله كرد و هر چه تلاش كردم نتوانستم خودم را از دست او نجات دهم و به زور به من تعرض كرد. آن حادثه تأثير خيلي بدي روي من گذاشت، به خاطر همين تصميم گرفتم تا هر طور شده از او انتقام بگيرم. وقتي او براي دومين بار از من خواست به باشگاه بروم، دعوت او را قبول كردم تا او را در فرصت مناسب به قتل برسانم اما موفق نشدم و او براي دومين بار هم به من تعرض كرد.
متهم ادامه داد: بعد از آن ماجرا من يك بار ديگر به باشگاه رفتم. با خودم چاقو بردم و تصميم داشتم تا هر طور شده او را به قتل برسانم. آن روز نتوانستم او را به قتل برسانم و مقتول هم بابت كاري كه با من كرده بود عذرخواهي كرد تا اينكه ماجرا را براي كاميار توضيح دادم و به او گفتم قصد دارم از مربي انتقام بگيرم. كاميار هم قبول كرد تا براي كشتن مربي به من كمك كند. روز حادثه من چاقو داشتم و كاميار هم يك كاتر برداشت و به باشگاه رفتيم. وقتي مقتول مشغول تماشاي فيلم بود ناگهان با چاقو به او حمله كردم و چند ضربه به سر و گردنش زدم. بعد هم ضربات بيشتري به بدن او وارد كردم. كاميار هم با كاتر ضربهاي به سرش زد. وقتي روي زمين رها شد، چاقو را كنار جسدش انداختم و براي شستن دست و صورتم به دستشويي رفتم.
قاضي از متهم سؤال كرد: آيا ميدانستي كه مجازات قتل، قصاص است. متهم گفت: بله. البته او به من تعرض كرده بود و مرد فاسدي بود كه بايد كشته ميشد. او مهدورالدم بود. خداوند در قرآن هم قوم لوط را نفرين كرده. او مرد بدي بود و بايد از بين ميرفت.
بعد از حادثه 600 هزار تومان پول، مقداري داروي تقويتي و گوشي مقتول را سرقت كرديم و از آنجا رفتيم.
پس از آن كاميار در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را قبول كرد. او گفت: البته من فقط يك ضربه با كاتر به سر مقتول زدم و ضربات ديگر را نيما وارد كرد. او توضيح داد: مدتي قبل از حادثه متوجه شدم كه نيما از ماجرايي ناراحت است و چيزي را از من پنهان ميكند. او يك روز به من گفت مردي به او تعرض كرده و ميخواهد از او انتقام بگيرد. البته هرچه اصرار كردم نگفت كه چه كسي با او اين كار را كرده است. تا اينكه يك روز در مدرسه ماجرا را برايم تعريف كرد و گفت ميخواهد از مربي انتقام بگيرد. متهم ادامه داد: من فكر نميكردم نيما بخواهد تصميم خودش را عملي كند. پسر كنجكاوي بودم و ميخواستم تا پايان، شاهد ماجرا باشم. به خاطر همين وقتي نيما از من خواست همراهش به باشگاه بروم قبول كردم. ما در دو مرحله به باشگاه رفتيم و هر بار بدون اينكه حادثهاي اتفاق بيفتد آنجا را ترك كرديم تا اينكه روز حادثه نيما مربي را با ضربات چاقو هدف قرار داد. متهم گفت: من چيزي از وسايل مقتول سرقت نكردم و همه را نيما با خودش برد.
هيئت قضات بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان وارد شور شدند.