
جهان در حالي معطوف به شرق آسيا و نيز غرب آسيا (خاورميانه) شده كه حوزه بالكان نيز با چالشهاي قابل توجهي روبهرو است. اوكراين اين روزها به يكي از مراكز ناآرام جهان مبدل شده است.
ناآراميها زماني آغاز شد كه دولت اوكراين طرح اروپا براي توسعه مناسبات بر اساس خواستههاي غرب را رد كرده و عملاً از مسير تعامل گسترده با اروپا خارج شد. خيابانهاي اوكراين چند هفته است كه به صحنه رويارويي موافقان و مخالفان اقدام دولت مبدل شده است. هر چند دولت اوكراين بر روابط همه جانبه با اروپا تأكيد دارد و مناقشات ميان طرفين را برگرفته از برخي چالشهاي اقتصادي و تجاري عنوان كرده اما همچنان وضعيت شكننده امنيتي بر اين كشور حاكم است. نكته قابل توجه و ابهامبرانگيز در اين عرصه دخالتهاي گسترده امريكا و اروپا و دامنزدن به چالشهاي داخلي اين كشور است حال اين سؤال مطرح است كه غرب در وراي اين اقدامات به دنبال چيست و چه اهدافي را پيگيري ميكند؟
توجه به سابقه تاريخي رفتارهاي غرب در قبال اوكراين امري قابل توجه است. در سال 2005 غربيها با محوريت يوليا تيموشنكو انقلابهاي رنگي در اوكراين را كليد زدند كه به انقلاب نارنجي معروف شد. همزمان در گرجستان نيز انقلاب مخملين بر پا شد كه به رياست جمهوري ساكاشويلي منجر شد. هر چند غرب با حركتهاي رنگي و مخملي با استفاده از تحرك و به خيابان آوردن مردم سعي داشت تا الگويي جديد از دولتسازي در جهان را به نمايش گذارد اما اين سياست سرانجام به نتيجه مطلوب نرسيد. سرنگوني دولت اوكراين به نخست وزيري تيموشنكو و بازداشت وي ناكامي اين تجربه را نشان داد. در گرجستان نيز ساكاشويلي نتوانست خواستههاي غرب را اجرا سازد چنانكه جريانهاي غربگرا در انتخابات امسال گرجستان از صحنه خارج شدند.
شايد بتوان گفت كه شرايط نابسامان اوكراين در ابتداي ناآراميهاي اخير برگرفته از اعتراضهاي مردمي بود اما غرب تلاش دارد تا بار ديگر روياي كودتاي رنگي در اين كشور را تست كند. پيوند زدن آزادي تيموشنكو به مذاكرات غرب و نيز ادعاي تحريم دولت يانوكويچ را ميتوان گام غرب براي تشديد بحران در اوكراين دانست.
نكته قابل توجه آنكه غرب همزمان رويكرد تقابلي با روسيه را نيز تشديد و ادعا ميكند كه محور بحران ايجاد شده ميان كي يف و اروپا سياستهاي روسيه است كه براي منافع خود مانع از اين همگرايي شده است.
غرب با اين رويكرد تلاش دارد از يك سو بخت خود را براي كودتايي نرم در اوكراين و الگوسازي آن براي ساير كشورهاي منطقه بيازمايد و از سوي ديگر روسيه را درگير تحولات حاشيهاي سازد تا شايد بتواند امتيازاتي را از اين كشور دريافت كند. آنچه مسلم است آنكه غرب طراحي جديدي را عليه اوكراين و حتي روسيه صورت داده و تلاش دارد تا از فرصت ايجاد شده براي رسيدن به مقاصد خود بهره گيرد. غرب شايد ايجاد كننده تنش در بحران كنوني نباشد اما سعي دارد با موج سواري بر اين شرايط، براي رسيدن به اهداف قديمي خود در منطقه گام بردارد كه نتيجه آن استمرار بحران در اوكراين و شايد گسترش آن به ساير كشورهاي منطقه باشد. حقيقت امر آن است كه غرب به دليل بحرانهاي شديد داخلي و چالشهاي خارجي توان گسترش دامنه جغرافيايي را ندارد اما در قبال كشورهايي مانند اوكراين و لهستان به دليل حساسيتهاي منطقهاي به ويژه رويكرد تقابلي با روسيه و تلاش براي وارد شدن در مناطق حاشيه آن موسوم به خارج نزديك، اين ناتوانيها را ناديده ميگيرد و تلاش دارد تا به هر نحوي شده حضور خود در اين كشورها را تقويت نمايد. با توجه به ساختار سياسي حاكم بر گرجستان و اوكراين كه بيشتر نگاهي روسي دارند غرب تلاش دارد تا از مؤلفه عضويت در اتحاديه اروپا براي تغيير رويكرد اين كشورها بهره گيرد. فرآيند اين رفتارها نشان ميدهد كه غرب به دنبال ورود گسترده در اوكراين يا حداقل تعديل همگرايي اين كشور با روسيه است. اهميت اين موضوع براي غرب زماني بيشتر آشكار ميشود كه چندي پيش در انتخابات گرجستان نزديكان ساكاشويلي رئيسجمهور غربگرا نتوانستند آراي لازم را كسب كنند و طرفداران روسيه فاتح انتخابات شدند. غرب با بحرانسازي در اوكراين ضمن جبران آن شكست به دنبال يافتن راهي براي نفوذ در منطقه و حضور فعالتر در اوكراين و در مرحله بعدي در گرجستان خواهد بود.