جنگ اتفاق و فرآيندي بسيار ناگوار است كه در برخي از شرايط بر اساس مسائل مختلفي روي ميدهد اما آنچه اين اتفاق را در كشور ما كاملاً در معناي معكوس قرار داده، يعني جنگ را تبديل به گنج كرد مسئله ايدئولوژي ما و نوع بهرهگيري از آن در جنگ بود.جنگي كه در روزهاي آغازين براي ما و براي بسياري از كارشناسان بسيار ناگوار خوانده شد، كم كم به دانشگاه آدمسازي تبديل شد كه در تداوم آن با درك بالايي كه نگاه ديني به جنگ ما با نماينده استكبار ميبخشيد، واژه ترسناكي به نام جنگ، تبديل به فرصتي براي تربيت رزمندگان كمتجربه بسيجي به نيروهاي متخصص شد. نيروهاي اطلاعات و عمليات و... از جمله اين تخصصها به شمار ميآيند كه بر آن شديم هر بار سيري گذرا و هرچند محدود به يكي از اين نامها و تخصصها در دفاع مقدس داشته باشيم و از چند و چون آنها مطلع شويم. اين بار به سراغ يكي از نيروهاي شناسايي «اطلاعات و عمليات» لشكر 27 رفتيم تا با مروري مختصر به زندگي احمد ميرزايي كه از سال 61 با بزرگاني در جنگ همراه بوده، هرچه بيشتر از واحد اطلاعات و عمليات آگاه شويم.
لزوم وجود واحدي به نام اطلاعات و عمليات در چيست؟
اطلاعات و عمليات در واقع اساس همه حركات و كارهاي يك لشكر يا يگان رزمي است. در واقع چشم لشكرها محسوب ميشود. اطلاعات عمليات با كار تخصصي خود وارد ميدان ميشود، ميبيند و مينويسد و... و در آخر تجزيه و تحليل ميكند و اين اخبار را به اطلاع مسئولان و تصميمگيرندگان ميرساند تا آنها بدانند بر چه اساسي و چگونه و از كدام طريق كه بهترين راه محسوب ميشود وارد شود تا بتواند بيشترين ضربه را به دشمن بزند، يا بيشترين بهره را از تحركات خود بگيرد و وجود چنين واحدي در هر يگاني يا جبههاي و اگر بخواهيم كليتر بگوييم نيروي مسلحي لازم و اجباري است. اطلاعات و عمليات است كه با كار شناسايي ميبيند و همه بود و نبود زمين و ميدان كاري را ثبت ميكند و مانند چشمي عمل ميكند و به اطلاع فرماندهان ميرساند.
آيا كار شناسايي و اطلاعات و عمليات دستهبندي خاصي دارد؟ اگر دستهبندي دارد، در چند دسته تقسيم ميشود و چه فرقي با هم دارد؟
كار اطلاعات و عمليات در كل براي ما به سه دسته تقسيم ميشود؛ كار در آب، در دشت و در كوهستان. كار در هر كدام يكسري ويژگيهاي مشتركي دارد، اما نوع كارها با هم متفاوت است. مثلاً كار در آب لباس غواصي، قايق، بلم و... ميخواهد، اما اين وسايل كه مثلاً در كوهستان به درد نميخورد. به هر حال شايد يك اشتراكاتي در اصل كار وجود داشته باشد، اما وسايل كار و نوع كارها متفاوت ميشود.
بچههاي رزمنده و نيروها با چه انگيزهاي وارد اطلاعات و عمليات ميشدند؟ مثلاً بچههايي كه وارد تخريب ميشدند، نوع شهادت برايشان ملاك بود؟ چه عاملي در اطلاعات و عمليات در بچهها انگيزه ايجاد ميكرد؟
تخريب و اطلاعات به نوعي با يكديگر عجين شدهاند. اما اينكه بچهها با چه نيت و انگيزهاي در اطلاعات و عمليات ميآمدند، اينگونه بوده كه بچهها بيشترين زحمات و كارها و مشكلات را به جان ميخريدند تا نيرو شب عمليات و در طي عمليات راحت باشد، تلفات كمتر باشد و بالاترين بهره را از عمليات بگيريم. ما در شناسايي تلفات ميداديم كه در عمليات ندهيم يا كمتر بدهيم. اين يعني چه؟ يعني اينكه بچههاي اطلاعات سپر بلاي رزمندگان بودند. به همين خاطر وقتي بچهها در ساير يگانهاي رزمي آمادهتر و پختهتر ميشدند، تازه وارد اطلاعات و عمليات ميشدند تا بتوانند خدمت بيشتري كنند. يك احساسي بود كه قرب بيشتري در كار اطلاعات و شناسايي هست.
گزينش براي وجود نيروها چگونه بود؟ به چه مسائلي بيشتر اهميت ميداديد؟
اولين و مهمترين گزينه براي يك عنصر شناسايي بحث تقوا و توكل آن فرد بود. اگر كسي در اين مورد مشكل داشته باشد اصلاً پاي كار نميتواند بيايد. به قول معروف وقتي از نقطه رهايي به سمت دشمن رها ميشويد، به نوعي از خود رها ميشويد. بايد همه چيز را پشت سر بگذاريد و برويد. اگر تقوا نباشد، مشكل پيش ميآيد. شما دقت كنيد، اكثر بچههايي كه در شناسايي بودند، طوري برنامهريزي ميكردند كه پاي كار نماز را بخوانند. مثلاً پشت ميدان مين يا ميدان را كه رد كردند نماز بخوانند.
نقش امثال شهيدان نفيس، حاج موسي، سيد مهدي واعظ، قاسم الله وردي و... در كار اطلاعات و شناسايي در جنگ چه بود؟
اينها به قول معروف الگو بودند. اينها به نوعي اسطوره بودند و بچههايي مثل ما كه جذب اطلاعات ميشدند اينها را الگوي خود قرار ميدادند. واحد اطلاعات به نوعي عشق بازي است. اين عشق بازي با خدا برميگردد به خودسازي، خدا را ديدن، خدا را نديدن و... همه اينها شرط است.
اطلاعات لشكرها با قرارگاهها فرق داشت؟ برايمان توضيح دهيد.
من قرارگاه نبودم، اما قرارگاه يك رده از لشكرها بالاتر است. قرارگاه كار لشكرها را در دست دارد و به نظر من لشكرها كار بيشتر و سختتري بر دوش خود داشتند. لشكرها درگير ريزكار ميشدند. اگر شما به شهداي آن مقطع يا كارنامه اطلاعات لشكر رجوع كنيد ميبينيد كه بيشتر تلفات و شهدا متعلق به يگانهاست. مثلاً در شناسايي بمو در يك راهكار پنج يا شش شهيد داديم.
چرا در ارتفاعات بمو با اين همه كار اطلاعاتي و شناسايي نتوانستيم عمليات كنيم؟
من فكر ميكنم مسئولان به اين نتيجه رسيدند كه مسافت زياد است و تداركات مناسب وجود ندارد و بالاخره هزار دليل آوردند اين قصه كنسل شد. وگرنه همه راهكارها شناسايي شده بود، باز هم شده بود، شناساييها جواب داده بود. حتي دو تا از اين شهداي بزرگ كه شهيد احمد سرتيپي و احمد نيكوكلام بودند در شناسايي در بمو جا ماندند، بچههاي تيم ما بودند.
اين ماجراي سيگار كشيدن شما و برخورد شهيد سعيد مهتدي با شما چگونه بوده است؟ اگر ميشود برايمان بگوييد؟
حاج سعيد مهتدي با حقير خيلي دوست بود. من ميدانستم ايشان از سيگار بدشان ميآيد. به همين خاطر گوشه و كناري پيدا ميكردم و كار خودم را انجام ميدادم. منظورم همان سيگار كشيدن است. ايشان از شلوار كردي هم بدش ميآمد. ميگفت يك نيروي سپاه در هر شرايطي بايد نظم داشته باشد. خلاصه يك روز ايشان رسيد و ديد من هم شلوار كردي پايم است و هم سيگار به دستم. سعيد مهتدي مجسمه نظم بود. آمد جلو گفت دوستت دارم خودت خوب ميداني، رفيقيم خيلي زياد، اما چون داري نظم را به هم ميريزي برو پياده. منظورش يگانهاي رزمي بود. گفت اصلاً برو تهران موقع عمليات خبرت ميكنم بيا برو عمليات. يعني در حقيقت من را فدا ميكرد تا بينظمي من وارد جمع نشود. حقيرم به خاطر وجود شهيد مهتدي خيلي از كارهايم را عوض كردم.
با سلام،جنانجه عكس يا خاطره ايى از شهيد قاسم الله وردى داريد إرسال فرمائيد.