آنچه در ميان اكثر غريب به اتفاق شهدا رايج است و به وضوح ديده و شنيده ميشود، رشد و پرورش آنها در ميان خانوادههاي مذهبي و متدين است. اين بدان معناست كه راه صراطي كه شهدا برگزيدهاند از اين عامل نشئت ميگيرد و تأثيري كه از انس با قرآن، اين كلام الهي در وجودشان به ثمر مينشاند آنها را به مسيري ميكشاند كه انتهايش شهود در مقام يك شهيد است. اين مردان آسماني تمامي عشقشان را از نور الهي يعني قرآن گرفتهاند و راهي ديار حق شدند. آنچه در پي ميآيد حاصل روايت اشرف السادات مير دامادي خواهر شهيد سيدمصطفي ميردامادي از قاريان قرآن مجيد است كه پيش رو داريد.
كودكانه شهيد
برادرم شهيد سيد مصطفي ميردامادي در تاريخ هفدهم دي ماه 1341 در تهران متولد شد. دوران كودكي را مانند ديگر كودكان سپري كرد و در سن هفت سالگي در دبستان اكباتان مشغول تحصيل ابتدايي شد. سيدمصطفي از همان اوايل كودكي با بچههاي ديگر فرق داشت. بسيار باهوش و زيرك بود. در نهادش خودساختگي خدايي نهفته بود و برهمين اساس از 15 سالگي با برادرش به جلسات قرائت قرآن و تدريس قرآن و معارف ميرفت تا با نور و كلام خدا آشنا شود. اين دو برادر براي آموختن قرآن به مسجد پنبهچي ميرفتند و مصطفي تشويقنامههايي هم در اين زمينه گرفته بود. او همچنين در مهديه تهران فعاليت داشت و در خدمت شهيد حاجشيخ كافي بخشي از آموزشهايش را دنبال ميكرد. اين جلسات باعث علقه عجيبي به قرآن در وجود برادر شهيدم سيد مصطفي شد و او بعد از اين دوران و طي مراحل ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي شد كه همزمان با تحصيل، فعاليتهاي مذهبي هم داشت.
سيدمصطفي خيلي فعال و بااستعداد بود. دنبال موقعيت ميگشت كه استعداد و لياقت خود را بروز دهد تا اينكه انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد. برادر شهيدم به خاطر معلومات و آگاهيهايي كه داشت حتي قبل از همهگير شدن فعاليتهاي انقلابي، براي انقلاب تلاش ميكرد و در مساجد محل فعاليت ميكرد.
پاسداري بيريا
يادم است بعد از پيروزي انقلاب، شهيد مصطفي ميردامادي در گرفتن راديو و تلويزيون، پادگانها، تشكيلات و زندان اوين و ديگر مراكز حساس شركت داشت. بعد از مدتي در كميته منطقه 2 مشغول خدمت شد تا آنطور كه بايد به جامعه اسلامي خود خدمت كند. پس از مدتي كه در كميته خدمت كرد به علت لياقت فوقالعادهاي كه از خود نشان داد به دادستاني انقلاب اسلامي منتقل شد. شهيد سيدمصطفي ميردامادي پاسداري بيريا با خلوص نيت و عاري از هرگونه توقعات مادي بود. بعد از دادستاني و به علت پركاري و لياقت بيش از حد اين شهيد از طرف دادستاني به ستاد مبارزه با موادمخدر معرفي شد زيرا ميدانستند او اهل هيچ گونه رشوه خواري و از بين بردن حق مردم نيست و ميتواند در اين صحنه از مبارزات هم مفيد باشد. در ادامه مبارزه با مواد مخدر و فعاليتهاي چشمگيري داشت. بارها و بارها به زاغههاي زاهدان رفت و در سرما و گرما با قاچاقچيان مبارزه كرد ولي شهيد سيد مصطفي با اين همه فعاليتهايي كه داشت باز هم راضي نشد و در اولين روز از خردادماه 1362به خدمت مقدس سربازي عازم شد. دوران آموزشي سختي را در كرمان گذراند و پس از آن به جبههها رفت.
وضو با خضاب خون
سيدمصطفي در منطقه فكه خدمت ميكرد. در خط مقدم در دسته ديدهوري راننده آمبولانس بود و مجروحان را به پشت خط منتقل ميكرد و مدتي بعد به تنگه ابوغريب منتقل شد. در نهايت شهيد سيد مصطفي ميردامادي در روز جمعه آخر ماه مبارك رمضان كه مصادف با روز قدس و روز فرياد مرگ بر اسرائيل مسلمانان جهان بود، از سنگرش بيرون آمد تا وضو بگيرد و اداي فريضه نماز كند كه گلوله خمپاره 120 دشمن به كنارش اصابت كرد و تن مطهر شهيد سيدمصطفي ميردامادي تكهتكه شد. شهيد سيد مصطفي ميردامادي حفظ و حراست از اسلام و كشورش را از پاسداري در محله شروع كرد و با حفظ و حراست از كيان كشور به اتمام رساند.