بعد از دوندگي بسيار بالاخره امكان كارآموزي در واحد IT يك شركت معتبر برايم فراهم شد. پيش از پذيرشم، با مدير واحد صحبت كردم. وقتي رزومهام را ديد، براي آنكه محكم بزند چند سؤال اساسي شبكه پرسيد، جواب دادم، كمي اخمهايش باز شد. فكر كردم، بعد از آنهمه درس خواندن در دانشگاه و كلاس رفتن و كتاب خواندن، پاسخ به آن سؤالات سادهترين كاري بود كه از من برميآمد.
دوره كارآموزيام كه آنقدر منتظرش بودم به اين منوال ميگذشت: من و خانم سين كه او هم كارآموز بود، با لپتاپهايمان كنار ميز آقاي نون مينشستيم و به سؤالاتش پاسخ ميداديم، گاهي هم مجبور بوديم به شوخيهاي بيمزه و گاهي بيادبانه باقي كارمندان داخل اتاق بخنديم. مواردي كه آقاي نون به ما آموزش ميداد بسيار ساده و پيش پاافتاده بود، سعي ميكردم تكاليفم را به بهترين شكل انجام دهم ولي باز هم تأثيري در روند آموزشيام نداشت. ميديدم كه آقاي نون در مقابل كمكاريهاي خانم سين با ملاطفت رفتار ميكند ولي سؤالات من بيشتر مواقع با كمحوصلگي پاسخ داده ميشد. گاهي صحبتهاي خانم سين و آقاي نون به قدري بيربط به درس و كارمان ميشد كه مستأصل ميماندم، نه ميتوانستم از اتاق خارج شوم و نه تحمل شنيدن حرفها را داشتم. بعضي وقتها هم آماج تمسخرهاي كارمندان ِ ديگر اتاق قرار ميگرفتيم، خانم سين ميخنديد، انگاركه متوجه نيش كلامشان نميشد ولي من بياختيار به اين فكر ميكردم كه«دقيقاً اينجا چه ميكنم؟»
روز آخر، نمره هردويمان 16 شد، خانم سين خوشحال بود و من متعجب از سيستم نمرهدهي جالب توجه آقاي نون، ميدانستم كوچكترين توجهي به گزارشم نكرده است. خودم را دلداري ميدادم «ديگه مجبور نميشم هر روز متلكهاي سطح پايينشان را در مورد خانم ِ حراستِ چادر به سر تحمل كنم!» متلكهايي كه ميدانستم منظورشان به من و پوششم است.
بعد از آن دوره بود كه فهميدم كار و محيط كار ِ آيندهام مردانه است، واقعيت را پذيرفتم كه نميتوانم يك تنه تمام قوانين را تغيير دهم. من يك دختر بودم و بايد خودم را همانطور كه بودم، قبول ميكردم، نميتوانستم بسياري از مسائل را فراموش كنم، نميتوانستم فراموش كنم كه حجاب اولين شرطم براي حضور در محيط كار است. آدم گذشتن از اين خط قرمزها نبودم، پس ترجيح دادم صبر كنم. به خودم و دانشم اعتماد داشتم، تصميم گرفتم اطلاعاتم را بهروز نگه دارم تا روزي كه شرايط مطلوبم فراهم شود، با خودم قرار گذاشتم به جايي برسم كه به جاي آنكه من خودم را با كار تطبيق بدهم، كار و محيط آن با من هماهنگ شود.