دقت كردهايد وقتي اتفاقي ناراحتكننده، عواقب تصميمي بد و پريشاني از عملكرد گريبانمان را ميگيرد به جاي آنكه دنبال نقاط ضعف رفتاري و تصميمگيري و عملكردي خودمان بگرديم اولين كاري كه ميكنيم اين است كه ذرهبين دست ميگيريم و رفتار اطرافيانمان را به دقت بررسي ميكنيم به اميد اينكه پاي خودمان را از بساط دردسري كه خودمان چيدهايم بيرون بكشيم.
متأسفانه به گفته بسياري از روانشناسان اين نقطه ضعف رفتاري در اكثر مردم وجود دارد. همه ما پيش از آنكه به نقش خودمان در نتيجههاي بد زندگيمان فكر كنيم، به جاي آنكه به تصميمهاي غلط، تأثير آنها بر رفتار و عملمان فكر كنيم دنبال روزنهاي هر چند كوچك ميگرديم تا از زير بار مسئوليت خطايمان شانه خالي كنيم. شايد در قدم اول اين تصميم را ميگيريم چون دوست نداريم عواقب بد تصميم غلطمان پاگير خودمان شود.
حتي وقتي انگشت اشاره و مورد اتهاممان را به ديگري نسبت ميدهيم شايد به اين دليل است كه دوست نداريم نگاه سرزنش آميز و گوشزدكننده اطرافيان را ببينيم پس به هر ريسماني چنگ ميزنيم تا از اين وضعيت خلاصي پيدا كنيم. يكي از اتفاقهايي كه در جامعه امروزي به وضوح ديده ميشود مسئله حجاب و تفاوتهاي پوشش از منظر مسئولان، مردم و دستاندركار صنف پوشاك است.
جالبترين نكته در زمينه حجاب اين است كه درست مطابق انگشت اتهامي كه در هريك از ما وجود دارد و در شرايط بحراني به سمت ديگران نشانه ميرويم در اين مسئله هم اين انگشت اتهام از جنبه فردي شكلي گسترده و اجتماعي پيدا ميكند.
وقتي اين سؤال مطرح ميشود كه «چرا وضعيت حجاب و پوشش در جامعه ما حتي اگر به تناسب فصل پيش برود باز هم مورد تأييد و پسند بسياري نيست؟!» جواب مشخص است چون وقتي اين سؤال در حضور يك خانواده مطرح ميشود مادر خانواده اولين كاري كه ميكند اين است كه انگشت اتهام را به سمت توليدكنندگان پوشاك ميگيرد و با گفتن اين جمله كه «اگر لباس خوب و مناسبي در بازار بود فرزند من مجبور نميشد چنين پوششي انتخاب كند» خود و فرزندش را از زير نگاه سنگين مردم و جواب اين سؤال بيرون ميكشد.
طبيعي است كه براي رسيدن به جواب اين سؤال مهم در قدم بعدي بايد به سراغ توليدكنندگان پوشاك برويم. توليدكنندهاي كه او هم مثل مادر يك انگشت اتهام روبه ديگران درونش وجود دارد. توليدكنندهاي كه براساس يك عكس العمل ناخودآگاه همين انگشت را سوي طراحان لباس ميگيرد و نهايتاً با گفتن اينكه «اگر لباسها نامتعارف بود پس چرا طراحان لباس چنين طراحيهايي طراحي كردهاند؟»
مرحله بعدي طراحان لباس هستند. طراحي كه وقتي ميپرسي چرا چنين لباسي طراحي كردي و به توليدكننده دادي تا او هم به بازار عرضه كند درجوابت ميگويد: «اگر مدلها مشكلي داشت مسئولان تأييدشان نميكردند! چرا جواب اين سؤال را از مسئولان امر نميگيريد؟»
خلاصه اينكه سرتان را درد نياورم هرچقدر شما بچرخيد و بگرديد اين چرخه سؤالات و رسيدن به مسببان هم پا به پاي شما ميگردد و در نهايت شما ميمانيد و يك تل سؤال به نتيجه نرسيده.
اما اينكه اين انگشت اتهام ديگران چرا در مسئله حجاب و پوشش به هدف نهايي نميرسد و چرا هركسي در اين فرصت خودش را صاحبنظر و قاضي اين مخمصه ميداند سؤال اساسي است كه براي رسيدن به جواب آن سراغ فهيمه قبيطي، جامعه شناس و محقق در زمينه حجاب جوامع رفتيم.
فهيمه قبيطي كارشناس ارشد جامعه شناسي ميگويد: بيش از هر چيزي بايد به اين نكته اشاره كنم كه براي تحليل اين موضوع و پيدا كردن راهحل مناسب بايد عوامل مؤثر در اين پديده اجتماعي را بررسي كنيم. چرا ما عادت كردهايم در مواقعي كه ميخواهيم پديدهاي را تبيين كنيم، تقليلش دهيم به سمت فرد؟ مثلاً ميگوييم چرا عفاف و پوشش در جامعه ما به معضل تبديل شده است؟ در حالي كه اين موضوع يك نوع تبيين است كه كنشگر به عنوان اولين ركن آن مطرح است.
آنچه ميبيني با واقعيت از زمين تا آسمان فاصله دارد
فهيمه قبيطي ميگويد: در واقع پديده اجتماعي تشكيل شده است از مجموعه كنشهاي اجتماعي در آن حوزه خاص. يعني اگر موضوع يك مسئله اجتماعي پوشش ميشود به اين معناست كه خانمهايي با كنش پوشش امروزه به گونهاي لباس ميپوشند كه مورد قبول كليت جامعه نيست. زماني كه قدم اول يعني كنشگر شناخته شد ميتوانيم به عامل دوم يعني محيط كنشگر بپردازيم و مثلاً تبيين كنيم كه اين رفتار يعني پوشش نامناسب خانمها تحت تأثير چه عوامل محيطي شكل ميگيرد و در آخر اهداف مؤثر بر كنش و شيوههاي رسيدن به آن را ارزيابي كنيم.
اين آسيبشناس و تحليلگر مسائل اجتماعي در ادامه ميافزايد: اگر به راستي دنبال يك راهحل راهبردي براي حل معضل پوشش زنان هستيم بايد به چهار جزء اين كنش به طور همزمان فكر كنيم و تمام اشكالات را بر كنشگر كه همان دختران و خانمها هستند وارد نكنيم. اگر ما به صورت همزمان براي چهار جزء چارهاي نينديشيم قطعاً به نتايج هماهنگي نخواهيم رسيد.
بايد از اهميت اركان مختلف كنش كه براي رسيدن به يك نتيجه مطلوب ضروري است، بگذريم. بايد به واقعيت متأثركننده ديگري اشاره كنيم و آن جامعه شعاري است. به راستي ما چقدر به آنچه خودمان ميگوييم و ميخواهيم وفادار ماندهايم؟
من سالها قبل پژوهشي انجام دادم در خصوص آيين نامه توليد برنامههاي تلويزيوني و عرف پوشش زنان در اين برنامهها. در تمام قواعد استخراج شده اينطور اشاره شده بود كه الگوي مسلط پوشش زنان بايد چادر باشد و از گريم و آرايشهاي زننده خودداري شود.
اما آيا امروز پر مخاطبترين و كم مخاطبترين سريالهاي ما هم از اين قواعد پيروي ميكنند؟ آيا در سريالها نقش اول زن، نقش دوم يا حتي نقش سوم ويژگيهاي زني آرماني با حجاب اسلامي را دارد كه ما بخواهيم نگران مناسب نبودن پوشش خانمهايي كه در خيابان هستند باشيم؟ زماني كه به اين قاعده حداكثري پايبند نيستيم، نميتوانيم نسبت به منسجم نبودن طرحهاي بزرگ انتقاد كنيم.
اما آنچه بيش از هر چيز ديگري جاي تأمل دارد اين نكته است كه گذشته از مسائل محيطي، سياستگذاريها نيز در اين زمينه به شدت كمرنگ بوده است.
متوليان فرهنگ انگشت تقصير را به سمت سياستگذاران نشانه رفتهاند و دولتيها حرف از فرهنگي ساخته نشده ميزنند. اين كارشناس با تأييد اين موضوع ميگويد: ما از منظر جامعه شناسي و اجتماعي بايد روي اين سؤال تأمل كنيم كه آيا كنشگر را آنطور كه ميخواهيم پوشش را رعايت كند، تربيت كردهايم. آيا سياستها با اهدافي كه به دنبال آن هستيم همخواني دارد؟ آيا در خانوادهها پوشش به الگوي مسلط تبديل شده است؟
مثبت و منفي كنارهم و در يك جا!
قبيطي درباره تأثيرات اجتماعي طرحهايي مانند ارتقاي امنيت اجتماعي معتقد است: ايجاد چنين طرحهايي هم ميتواند مثبت باشد و هم منفي.
فقط يك نگاه گذرا به صفحات حوادث روزنامهها و مرور خطراتي كه تهديدكننده آزادي غير معقول خانمهاست كافي است براي پيبردن به مشكلات و معضلاتي كه ريشه در برخي رفتار خانمها دارد. متأسفانه امروزه به اشتباه يك ديد روشنفكرانه غير منطقي بر جامعه حاكم شده است. نبايد آنقدر بر يك طرف ماجرا پافشاري كنيم كه از طرف ديگر باز بمانيم. بايد اين موضوع نيز ارزيابي شود كه تا به امروز از اين رها بودن چقدر آسيب ديدهايم؟ واقعاً نميشود با جرئت گفت كه امروز و در شرايط فعلي ميتوان با فراغ خاطر و در كنار خانواده به پاركها و فضاهاي تفريحي رفت. به راستي امنيت در مكانهاي عمومي به يك نگراني تبديل شده است.
زماني كه با اين نگرش به موضوع نگاه شود، آن وقت ديگر نميتوان گفت پليس يك ابزار سركوب است. شايد به نظر برسد اين حيطه از امنيت چندان به وظايف پليس مرتبط نميشود اما اگر يك كليت را تجسم كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه پوشش و حجاب هم به نوعي ضامن تضمين امنيت اجتماعي است.
فهيمه قبيطي تأكيد ميكند: اما اين به معناي بينقص بودن مطلق طرح نيست. شايد چنين طرحهايي بهتر بود شتابزده انجام نميشد و با كار كارشناسي شده مداوم صورت ميگرفت. اگر هدف ما رسيدن به جامعهاي با خانمهايي كه عفاف و حجاب مناسب دارند، است بايد شيوههاي رسيدن به اين هدف را هم بررسي كنيم.
متأسفانه مشكل اصلي جامعه ما اين است كه اصلا مهارت گفتمان با همديگر را نياموختهايم. زماني كه نميتوانيم مهارت گفتوگو را بياموزيم چطور انتظار داريم بتوانيم با هم كار فكري انجام دهيم. چرا ما به اين اندازه مهارت داريم كه ظرف چند دقيقه به شكافها دامن بزنيم و از آنها يك فاجعه خلق كنيم. اين خانمهايي كه امروز معتقديم موضوع حجابشان معضل اصلي ماست، غريبه نيستند، دختران و خانمهاي همين جامعه هستند. چرا فكر ميكنيم اينها خودي نيستند. تا زماني كه اين نگاه مچگيرانه جامعه حاكم باشد به جايي نخواهيم رسيد. چرا برخوردهاي ما تا اين اندازه متهم محور است؟ تا زماني كه ما نپذيريم همه حق نظر و مشاركت دارند به يك راهحل نهايي نخواهيم نرسيد.
اين تحليلگر مسائل اجتماعي در ادامه با انتقاد از نبود متولي مشخص در اين زمينه ميگويد: زماني كه صحبت از مسائل فرهنگي ميشود، همه ميگويند به من ربطي ندارد يا فلان موضوع در حيطه اقدامات من نيست يا. . . خب طبيعي است تا زماني كه اين موضوع به دغدغه همه ما تبديل نشود به جايي نخواهيم رسيد. پليس يا نيروي انتظامي فقط يك ابزار است، تا زماني كه اين مسائل دغدغه همه نباشد نميتوانيم انتظار داشته باشيم آنها مشكل ما را مرتفع كنند.