در هفتهاي كه بسياري از رسانههاي زنجيرهاي سرخوش از وعده و وعيدهاي رئيسجمهور امريكا (مبني بر اينكه در صورت تصويب تحريمهاي جديد عليه ايران از سوي سنا، آنها را وتو خواهد كرد) سخنان او را در صدر اخبار خود قرار داده بودند، در مركز سياسي كشور اتفاقاتي افتاد كه اقتدار ملي كشور را دچار خدشه كرد و صد البته هيچ كدام از اين رسانهها يا نخواستند ببينند يا منافع آنها اقتضا نميكرد در اين زمينه نقدي بنويسند.
حضور يك هيئت اروپايي در ايران گويا قصه پر غصهاي شده كه كندوكاو درباره ابعاد مختلف اين سفر مشكوك، زواياي گوناگوني را پيش چشم ناظران باز ميكند و نتيجهاي جز تاسف و تحقير ملت ندارد. اينكه كدام يك از قواي كشور (مجلس يا دولت) مقصر اين حوادث بودهاند چندان روشن نيست و هركدام تلاش كردهاند براي فرار از پاسخگويي توپ را در زمين ديگري بيندازند؛ گرچه گشتن دنبال مقصر هم ديگر محلي از اعراب ندارد. اما آنچه كه كاملاً مسجل است اينكه مجلس، وزارت خارجه و وزارت اطلاعات مسئولند و نميتوانند از زير بار اين مسئوليت شانه خالي كنند.
داستان از آنجا آغاز شد كه اين هيئت اروپايي به سرپرستي رئيس بلژيكي آن براي ديداري چند روزه با مقامات كشورمان وارد تهران شدند، اما در بدو ورود به تهران با حضور در سفارت يونان با دو فعال فتنه 88 ديدار و ضمن قدرداني از تلاشهاي آنها در زمينه حقوق بشر! جايزه ساخاروف را كه پيش از اين در سال 2012 به آنها تعلق گرفته بود (زماني كه در محكوميت زندان به سر ميبردند) در تهران رسماً به آنها اعطا كردند. ديداري كه رئيس پارلمان اروپايي در بازگشت به كشورش مهمترين ديدار خود در سفر به تهران عنوان كرد. اين در حالي است كه هيئت اروپايي در سفر چند روزه به تهران با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، رئيس مجلس شوراي اسلامي، وزير امور خارجه و رئيس كميسيون امنيت ملي مجلس و مقاماتي ديگر از اين دست ديدار و گفتوگوي رسمي داشتند كه البته اين ديدارها نيز به خاطر دهن كجي هيئت اروپايي به جمهوري اسلامي ايران مبني بر ديدار مخفيانه و غيرديپلماتيك با دو فعال فتنه در سفارت يونان جاي تأمل فراوان دارد.
اما اوج اهانت هيئت اروپايي زماني صورت گرفت كه آنها براي گفتوگو با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، به ديدار وي رفتند. زماني كه آقاي هاشمي رفسنجاني وارد اتاق ديدار با هيئت شدند، همه اعضاي هيئت به احترام ايشان و بر اساس پروتكلهاي تعريف شده از صندليهاي خود برخاستند اما اين رئيس هيئت بود كه بدون اعتنا به وي، حاضر نشد مقابل او بلند شود و اداي احترام كند! اين صحنه را كه ديدم ناخودآگاه به ياد اهانتهاي دانشجويان و رئيس دانشگاه كلمبيا در سفر دكتر احمدينژاد به امريكا افتادم. گرچه در آن حادثه رئيسجمهور كشورمان هوشمندانه عمل كرد و با اتخاذ مواضع اصولي جلسه را اداره كرد و در نهايت با تشويق حضار به پايان رسيد و چيزي جز سرافكندگي براي هتاكان به احمدينژاد باقي نگذاشت، اما همان روزها برخي از روزنامههاي وطني فرياد وامصيبتا سر دادند كه چرا رئيسجمهور در جلسهاي حضور پيدا كرده است كه در آن به 70ميليون ايراني اهانت شده است. آن روزها تحليلهاي فراواني راجع به اين موضوع به نگارش درآمد و تصميم احمدينژاد براي حضور در چنين جمعي تقبيح شد، اما در روزي كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ميزبان هيئت اروپايي بود و با رفتار اهانتآميز ميهمان مواجه شد، بانگي برنخاست كه مبادا ترك بردارد چيني نازك اروپايي و خدايي ناكرده خاطر آنها مكدر شود!
اينجا گويي قرار بوده منافع ملي به مسلخ تمنيات حزبي و جناحي برود. از اين رو بايد از كنار آن به آرامي و بيسرو صدا عبور كرد. يا شايد وقتي كه قرار است زلف همه مشكلات با ربط و بيربط كشور به نگاه به بيرون و ارتباط با مشتي كشور مستكبر گره بخورد، لاجرم بايد تحقيرهاي اينچنيني را پذيرفت و بلكه استقبال هم كرد. بديهي است با چنين ديدگاهي هر نقد و فريادي كه خلاف آن باشد، افراطي تأويل و تفسير ميشود كه بايد تخطئه گردد.
طنز ماجرا آنجاست كه هيئت اروپايي در آيندهاي كه شايد چندان هم دور نباشد، با استناد به اظهارات اين دو عنصر فعال در فتنه 88 مقدمات صدور قطعنامه جديد حقوق بشري عليه ايران را در مجامع بينالمللي تدارك ببينند. بنابراين اگر روزي آنها از ستودهها شخصيتي مانند «آنگ سان سوچي» رهبر مخالفان برمه تراشيدند و حتي او را نامزد جايزه صلح نوبل كردند، نبايد چندان تعجب كرد. آنها به چنين مهرههايي در داخل نياز دارند، آنگونه كه شيرين عبادي چنين كرد و اكنون به دامن غرب پناهنده شده است.
اما اين سؤال اساسي همچنان بيپاسخ مانده است كه در كجاي دنيا كشوري (دولت) اجازه ميدهد كسي يا كساني كه عليه حاكميت ملي دست به آشوب زدهاند (فتنه 88 ) و داراي محكوميت قضايي هستند، با نقض حاكميت ملي توسط هيئتهايي از كشورهاي ثالث به ترتيبي كه اشاره شد، مورد تقدير قرار گيرند؟
احسنت به شماوافسوس به ازدست رفتن غیرت ایرانی