
فيلم سينمايي «ناسپاس» به كارگرداني حسن هدايت روايتي متفاوت از يكي از داستانهاي مشهور قرآن است كه در سال ۱۳۹۰ ساخته شد. اين فيلم كه تهيهكنندگياش را شبكه سحر و بخش خصوصي (محسن جاهد) مشتركاً برعهده داشتهاند داستان گاو بنياسرائيل را در قالب قصهاي تازه بيان كردهاست. فيلم براي رساندن اين مفهوم به مخاطب از مسير يك داستان عاشقانه عبور ميكند. نويسنده فيلمنامه ناسپاس حسين اكبرزاده است. او چند سالي است كه به طور فعال براي سينماي ايران فيلمنامه مينويسد اما «ناسپاس» اولين همكاري مشترك او با تلويزيون است. محسن جاهد تهيهكننده پس از آنكه طرح را در شبكه سحر به تصويب رساند پيشنهاد نوشتن فيلمنامهاي براساس آن طرح را به اكبرزاده داد. مذاكرات و توافقات نهايي كه انجام شد او تحقيقاتش را براي نوشتن داستان و ديالوگها آغاز كرد.
اكبرزاده فيلمنامه ناسپاس را بلافاصله آغاز كرد و ظرف مدت كمي، كمتر از يك ماه، آنها را به تهيهكننده تحويل داد. سه ماه بعد هم تصويربرداري آن آغاز شد. نويسنده با حفظ بدنه كلي داستان يعني اول، وسط و پايان كار شخصيتهاي اصلي اين برهه از تاريخ را در داستاني گنجانده كه تم عاشقانه بر آن حاكم است. او با وارد كردن بعضي سكانسها كه كاملاً زاييده تخيل نويسنده هستند دقت بسياري به خرج داده تا اين شخصيتها و اتفاقات تخيلي در روند واقعي داستان خللي ايجاد نكنند. در واقع قصه به اين شكل است كه ماجراي عاشقانهاي ميان دختر و پسري از بزرگان قبيله منجر به پيش آمدن حادثه و كشته شدن كسي ميشود كه حضرت موسي بهاي خون او را گاوي مقرر ميكند كه ويژگيهاي خاصي دارد. اين همان گاو بنياسرائيل است كه حضرت موسي با شرح جزء به جزء خصوصيات ظاهري او راه را بر هرگونه ايرادي از قوم ايرادگير بنياسرائيل ميبندد. در نهايت بر اساس معجزهاي معماي كشته شدن آن فرد باز شده و قاتل دستگير ميشود. معجزه ديگري هم همزمان با آن اتفاق ميافتد كه به آن اشاره هم نميكنيم تا لطف ديدن فيلم را از بينندگاني كه هنوز آن را نديدهاند، نگرفته باشيم.
يكي از اقدامات قابل توجه شبكه سحر ساخت و پرداخت داستانهاي قرآني در قالب فيلمنامه و سپس فيلم و سريال است. البته سينما و تلويزيون ايران سالهاست كه سرمايه مادي و معنوي بسياري را صرف ساخت فيلمهاي تاريخي و مذهبي كرده است. آنچه كار شبكه سحر را از يگانگي برخوردار ميكند، شيوه نگرش آنها به اين نوع داستانها و سينمايي كردن آنهاست. آنچه از شيوه كار ايشان بر ميآيد توجه آنها به داستانهاي كوتاهي كه در لابهلاي آيات قرآن پراكنده شدهاند و ديدن آنها به شكل داستاني با قابليت بالاي فيلم شدن است.فيلمنامه ناسپاس هم از اين قاعده مستثنا نيست. داستان بارها گفته و شنيده شده و گاو بنياسرائيل كه راهش را به ضربالمثلها هم باز كرده است و عنوان بزرگترين سوره قرآن را هم بر خود دارد، اينبار از نگاه نويسندهاي كه با ديدي شاعرانه ديالوگ مينويسد و تم عاشقانه يكي از محبوبترين زمينههايش براي داستانپردازي است، روايت ميشود هرچند اينبار هم با وارد كردن دختر و پسر جواني كه عاشق هماند و جوان ديگري از قبيله كه آشكارا دختر را دوست دارد اما از او پاسخ نه شنيده است. در روايت اكبرزاده از داستان گاو بنياسرائيل ماجرايي عاشقانه بسيار پررنگ شده كه معمولاً در هنگام روايت داستان از اشاره به آن پرهيز ميكنند. شبكه سحر با علم به اينكه شيوه پرداخت داستانهاي قرآن مذهبي و تاريخي و شرح و بسط دادنشان براي فيلمنامه شدن كاري است كه قلمي استادانه ميطلبد اعتقاد دارد كه در غير اين صورت نتيجه، داستاني خشك و بيروح خواهد بود كه يا با جملات شعاري و آموزشي ديالوگها را رديف كردهاند يا داستاني تكراري را در قالبي تكراري روايت ميكند. فيلمنامههايي كه در اين شبكه ساخته ميشوند معمولاً داستانهاي كمتر شنيده شدهاي هستند كه تخيل نويسنده در روايت كردن آنها دخالت قابل توجهي داشته است. راه دادن تخيل به داستانهاي تاريخي كار سادهاي نيست وقتي قرار است به حقيقت يك واقعه تاريخي يا يك داستان قرآني وفادار ماند. شبكه سحر به اقتضاي ماهيت خود با مخاطباني سروكار دارد كه فرهنگي متفاوت از ما دارند و بسياري از بديهيات تاريخي و اعتقادات قرآني و مذهبي ما برايشان ناآشناست. در اين بين شبكه سحر وظيفه سنگيني در جلب و جذب مخاطبان غيرايراني خود و علاقهمند كردن آنها به شنيدن و ديدن اين داستانهاي سينمايي دارد.