کد خبر: 626736
تاریخ انتشار: ۳۰ آذر ۱۳۹۲ - ۰۸:۳۹
مروري برپيامدهاي واكنش حجت الاسلام والمسلمين فلسفي به اهانت به رهبر كبير انقلاب
همانگونه كه درصفحات پيشين تاريخ «روزنامه جوان» و در مقالي تبيين گرديد، امام خميني در پي اخراج ايرانيان از عراق، شديدترين و قاطع‌ترين مواضع را چه به صورت گفتار، نوشتار و چه به صورت عملي كه همان اراده خروج از عراق بود، نشان داد. در دور دوم اخراج ايرانيان از عراق گفتار و نوشتار امام و الفاظ به كار رفته در آنها و تحليل‌هايي كه امام ارائه مي‌كردند، در مقايسه با ديگر مراجع ايران و نجف جدي‌تر و اساسي‌تر است.
علي احمدي فراهاني

همانگونه كه درصفحات پيشين تاريخ «روزنامه جوان» و در مقالي تبيين گرديد، امام خميني در پي اخراج ايرانيان از عراق، شديدترين و قاطع‌ترين مواضع را چه به صورت گفتار، نوشتار و چه به صورت عملي كه همان اراده خروج از عراق بود، نشان داد. در دور دوم اخراج ايرانيان از عراق گفتار و نوشتار امام و الفاظ به كار رفته در آنها و تحليل‌هايي كه امام ارائه مي‌كردند، در مقايسه با ديگر مراجع ايران و نجف جدي‌تر و اساسي‌تر است.

اين موضوع به‌خوبي از مقايسه عملكرد امام و ساير مراجع معظم آشكار است، به‌گونه‌اي كه حتي حضرت امام در صدد بهره‌گيري از اين موضوع و تحت فشار قرار دادن رژيم بعث عراق و ايستادگي در مقابل آن همراه با ساير مراجع نجف بود كه به خاطر نظر نامساعد مراجع اصلي نجف، اين امرعملي نشد. رژيم شاه و دستگاه سياسي‌ـ‌اطلاعاتي آن نيز به‌خوبي از اقدامات و تحركات امام آگاه بودند. در ايران و در ميان مردم نيز با تلاش برخي ياران امام در نجف سخنراني‌هاي ايشان تكثير و به ايران فرستاده شده بود. هر چند به دليل ممنوعيت چاپ آثار امام و حتي بردن نام امام موانع بي‌شماري وجود داشت، با اين حال دو تن از سناتورها كه بنا به نظر نويسنده گزارش ساواك «منفور ملت ايران هستند و اغلب به‌منظور تظاهر سخن مي‌گويند» (1) با استفاده از موضع‌گيري علماي ايران به‌خصوص مجلس سيد عزيزالله در مجلس سنا به حضرت امام اهانتي بزرگ روا داشتند. اهانتي كه در سال 1356 زمينه‌ساز شعله‌ور شدن انقلاب و پيروزي آن شد.

جرقه‌هاي يك اعتراض

با اين همه در تاريخ 20/10/1350 سناتور جمشيد اعلم(2) در نطق پيش از دستور خود در مجلس سنا به امام توهين كرد. سناتور ديگري نيز به نام علامه وحيدي(3) در حين صحبت‌هاي اعلم نسبت به امام اهانت ديگري كرد و با جمله «او ايراني نيست»، خواست تا وجاهت امام را نزد مردم در هم بشكند.

متن اين سخنان چنين است:«اعلم:... در اين مدت كه ايرانيان شيعه كه به عراق خدمت كردند، با اين خواري، زاري و بدبختي از عراق رانده شده‌اند، صداي اعتراض تمام روحانيون بلند شده است و در عجبم وقتي خواستند در اين مملكت تقسيم اراضي شود، شخصي نعره زد و فريادها كرد و به نام روحانيت كارهايي انجام داد كه صلاح نبود و از اين مملكت رفت و حالا در عراق است. اسم آن شخص [آيت‌الله] خميني است.

علامه وحيدي: او ايراني نيست.

اعلم: مسلمان كه هست، شيعه كه هست. او در اين مملكت مگر به مردم نمي‌گفت شيعه است. پس چرا يك كلمه حرف از حلقوم اين مرد در چنين وضعي بيرون نمي‌آيد؟ پس معلوم مي‌شود حرف‌هاي آن روز او و سكوت امروزش هر دو دستوري و به صرف فرمايش ارباب بوده است. به هر حال خواستم ملت ايران افراد را بشناسند و بدانند چه كسي واقعاً روحاني است و چه كسي روحاني نيست... اطمينان دارم اگر [آيت‌الله] خميني هم صداي اعتراضش بلند شده بود و عليه فجايع حكومت بعثي عراق با ساير روحانيون همصدا مي‌شد، تمام خطاهاي سابقش را شاهنشاه آريامهر و ملت ايران مي‌بخشيدند و دست او را از مرز مي‌گرفتند و به ايران باز مي‌گرداندند، ولي او از اين موقعيت استفاده نكرد.» (4)

در اين سخنان جمشيد اعلم چندين اتهام و اهانت بزرگ به ساحت امام نسبت داده بود؛ مخالفت با اصلاحات ارضي، عمل بر ضد منافع روحانيت، ارتباط با بيگانگان، بي‌توجهي به منافع ملي ايران كه اين مسائل با الفاظ ركيك و سخيف به امام نسبت داده مي‌شد. همچنين جمله كوتاه وحيدي سعي در بي‌اعتبار ساختن كامل امام داشت.

سخنراني مرحوم فلسفي در مراسم ترحيم آيت‌الله چهل‌ستوني در دفاع از امام

آيت‌الله ميرزا عبدالله چهل‌ستوني از علماي تهران و امام جماعت مسجد چهل‌ستون، يعني مسجد جامع تهران بود كه در اين ايام از دنيا رفتند. مراسم ختم ايشان در مسجد جامع با سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين فلسفي برگزار شد. ايشان در اين سخنراني در مورد دو موضوع صحبت كرد و به‌شدت به رژيم و دولت تاخت. موضوع نخست مربوط به عفت اجتماعي و رواج مظاهر فساد و مطبوعات فاسد بود. موضوع دوم نيز مربوط به اهانت دو تن از سناتورها به ساحت امام خميني بود كه بخش اصلي صحبت وي را تشكيل مي‌داد. در واقع اين دومين حركت مرحوم فلسفي در دفاع از امام و روحانيت بود. لحن مرحوم فلسفي در اين سخنراني بسيار صريح و قاطع بود. وي در اين سخنراني كه از پيش برخي را از نيت خود آگاه ساخته بود، به‌شدت به مجلس سنا و مسئولان رژيم حمله كرد.

ايشان خاطرات خود را در اين‌باره چنين مي‌گويد:«من به بعضي از بازاري‌ها و تجار محرمانه گفتم قضيه سنا را در اين منبر خواهم گفت و آن اسائه ادب را جبران خواهم كرد. خودتان آگاه باشيد و به دوستان محرم خود هم بگوييد. براي اينكه اگر خبر پخش مي‌شد شايد ساواك به نحوي ايجاد مزاحمت مي‌كرد و جلوي منبر مرا مي‌گرفت. خوشبختانه به همين ترتيب ساواك كاملاً غافلگير شد. آن روز جمعيت زيادي به مجلس آمد و اهل علم هم بسيار زياد بودند. منبر در جايي بود كه حياط را نمي‌ديدم. بعد به من گفتند حياط هم از جمعيت پر شده بود. بلندگوي مسجد مردم را اداره مي‌كرد، اما دستگاه ضبط صوتي نبود. بعضي‌ها يك دستگاه داشتند، ولي نتوانستند آن را به صورت روشن و واضح روي نوار ضبط كنند.

در اينجا به قسمت‌هاي مهم آن سخنراني اشاره مي‌كنم كه از روي نواري كه تا اندازه‌اي قابل استفاده بود استخراج شده است. ابتدا سخن را با آيه «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»(5) شروع كردم.»

سپس ايشان به توضيح بخش اول سخن خود در‌باره فساد در كشور مي‌پردازد و آنگاه توضيح موضوع اصلي بحث خود يعني اهانت به امام در سنا. متن ِاين بخش از بيانات مرحوم فلسفي كه از نوار پياده شده، به شرح ذيل است:«پيشامدي شد كه از مردن سنگين‌تر است و آن معلول عمل خام و حساب‌نشده مجلس سناست. يك نفر سناتور مطالب غير واقع گفته و سناتور ديگر آن گفته‌هاي ناروا را تأييد كرده و نسبت به عالم بزرگوار، مرجع عالي‌قدر حضرت آيت‌الله آقاي خميني ( دامت بركاته )برخلاف ادب صحبت كرده است. اين گفتارها دروغ دارد، تهمت دارد، اهانت دارد، حق‌كشي دارد و طبعاً خلاف ادب هم دارد.

اينها را كه مي‌گويم مو به مو درست است. موقعي كه اين مطلب را در سنا گفته بودند روزنامه كيهان آن را به صورت مختصر منتشر كرد و روزنامه اطلاعات ويژه شهرستان‌ها هم تمام مطالب را نوشت، ولي اطلاعات تهران چيزي ننوشته بود. به من گفتند به خاطر اين نوشته‌ها قم توفاني شد. طلبه‌ها قيام كردند و درس حوزه تعطيل شد. آن قدر اين سخنان قبيح، وقيح و بي‌حيا و نارواست كه نبايد منبر مقدس در مسجد مطهر به اين سخنان آلوده شود. فقط دو سه عبارت را كه مي‌شود گفت، در اينجا مي‌گويم. جمله‌اي در آن گفتارها باجي به روحانيون است، ولي گوينده در واقع اين باج به آقايان را به قيمت بدگويي از معظم‌له پرداخته است. اين سناتور گفته است: ما به روحانيوني كه در بيان فجايع عمال بعثي عراق با ما همصدا شده‌اند، افتخار مي‌كنيم. آقاي سناتور محترم! چه كسي به شما گفته است روحانيت به‌منظور همصدايي با شما حركت كرده است؟ شما كي هستيد؟ خيال مي‌كنيد، چون پشت تريبون مجلس هستيد و سرنيزه از شما حمايت مي‌كند كسي هستيد؟ سراسر مملكت، تمام علما و مجتهدين ميليون‌ها مسلمان در مسجدها جمع شوند براي همصدايي با شما؟ انا لله و انا اليه راجعون.

آيا مراد از ما شخص خودتان است؟ من كه بچه تهرانم و در مجامع عمومي زياد منبر مي‌روم. اگر اين آقاي سناتور بيايد اينجا او را نمي‌شناسم، اما اگر مرادتان مجلس است، يعني روحاني با مجلس سنا همصدا شوند، هرگز گمان مداريد! چون حساب روحانيت از مجلس سنا جداست. مجلس سنا خيلي صدا دارد و امام روحانيت صداي ديگري دارد. واضح‌تر بگويم. سنا حتي گاهي صدايي دارد كه صداي روحانيت در قطب مخالف آن است. مثل همين صداي چند روز پيش. صداي سنا يك طرف و شور و غوغاي روحانيت و مردم در طرف ديگر. جداً مي‌گويم اگر محاكمه باشد، قانون باشد، محكمه باشد من از متن اين روزنامه ادعانامه تنظيم مي‌كنم. اول به نام دروغ و نشر اكاذيب، دوم به نام افترا و مفتري، سوم به نام اهانت، چهارم به نام اخلال در نظم عمومي، به موجب قانون از چهار طريق آن سناتور را مي‌توان به محاكمه كشيد....»

واكنش رژيم

در برابر سخنراني مرحوم فلسفي

ساواك كه از سخنان مرحوم فلسفي به‌شدت خشمگين و وحشت‌زده شده بود، اين بار درصدد واكنش جدي در برابر فلسفي برآمد. در اين راه ساواك از دو حربه بهره گرفت:

1. انتشار عكس مبتذلي از فلسفي به‌منظور مفتضح كردن و تخريب شخصيت وي

2. ممانعت از منبر رفتن وي كه مي‌توانست دسايس رژيم را برملا سازد و عليه رژيم مبارزه‌اي سخت‌تر را آغاز كند.

البته ساواك بلافاصله پس از سخنراني اقدام به كنترل تلفن‌هاي مرحوم فلسفي مي‌كرد. (6) همچنين از سخنراني ايشان در مراسم ختم آيت‌الله ميرزا عبدالله چهل‌ستوني تهراني كه قرار بود در مسجد اعظم از طرف آيت‌الله گلپايگاني برگزار شود، جلوگيري مي‌كند. اظهار نظر ساواك در اين‌باره چنين است:
«... چون نظر گلپايگاني از اين دعوت جنبه تشويق از فلسفي در خصوص اظهارات اخيرش روي منبر است، عدم پذيرش اصلح است و در موقعيت فعلي ورود فلسفي به قم مصلحت نيست.» (7)

همچنين دستور جمع‌آوري نوارهاي مربوط به سخنراني فلسفي داده مي‌شود. (8)

انتشار عكس مونتاژشده!

نخستين اقدام ساواك براي مقابله با مرحوم فلسفي و پيامدهاي سخنراني ايشان كه مي‌توانست به نحو جدي گريبان رژيم را بگيرد، انتشار عكس مونتاژشده از آقاي فلسفي بود كه وي را در حالت معاشقه با زني نيمه عريان نشان مي‌داد! ساواك كه خود عهده‌دار پخش اين عكس شده بود آن را به ساواك‌هاي مراكز استان‌ها ارسال كرد تا از آن طريق براي متنفذان و بزرگان شهرها و سپس در ميان مردم پخش شود. چنانچه دستورالعملي در تاريخ 28/10/1350 از مركز به كليه ساواك‌ها به استثناي اردوگاه شمال داده شد كه از آنها خواسته شده بود عكس عملياتي محمدتقي فلسفي براي اشخاص مختلف پست شود و از سانسور آن جلوگيري و نتيجه عكس‌العمل دريافت‌كنندگان اعلام شود. (9)

بازتاب انتشار عكس در جامعه و مردم

انگيزه ساواك از جعل و انتشار عكس، شكستن وجهه و شخصيت مرحوم فلسفي و از ميان بردن آثار سخنراني ايشان بود تا بدين‌وسيله هم قدرت‌نمايي كرده باشد و هم ديگران را متوحش سازد و كل جامعه روحانيت را لكه‌دار سازد. البته ساواك چندان مايل نبود اين كار به نام او انجام گيرد و با توجه به موقعيت زماني پخش عكس بيشتر مي‌خواست آن را به نام رژيم بعث عراق كه از سخنراني فلسفي خشمگين شده بود يا به نام بهايي‌ها تمام كند، ولي سخنراني فلسفي عليه رژيم و به نفع امام آن چنان پررنگ و موج‌افكن بود كه كمتر كسي مي‌توانست آن را به كسي جز رژيم پهلوي منتسب سازد. بنابراين هر كسي كه كمترين اطلاعي از سخنراني محكم فلسفي داشت، آن را به رژيم متصل مي‌ساخت. با اين حال واكنش اكثريت افرادي كه عكس براي آنها ارسال شده بود منفي بود و عكس را پاره كردند. گروهي از نمايندگان مجلس، برخي سناتورها و استادان دانشگاه‌ها عكس را پاره كردند و آن را از طرف رژيم بعث عراق دانستند. (10)

اما اكثريت وسيعي از مردم پس از سخنراني فلسفي بر ضد سناتورها مونتاژ و پخش عكس را اقدام رژيم دانستند كه اين تحليل با ممنوعيت منبر ايشان تقويت شد. چاپ اين عكس و ممنوعيت منبر فلسفي باعث شد كساني كه پيش از اين فلسفي را در زمره طرفداران رژيم قلمداد مي‌كردند و انتقادات وي از دولت را به صلاحديد رژيم مي‌دانستند، از نظر خود برگردند و فلسفي را جزو مخالفان واقعي رژيم بدانند. مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمين فلسفي در بيان خاطراتش ديدگاه مردم نسبت به سخنراني‌اش و عكس‌العمل رژيم را چنين بيان مي‌كند:«خدا شاهد است پس از پخش عكس مزبور حتي يك تلفن هم به من نشد كه اسائه ادبي صورت گيرد يا حرف ناروايي زده شود، بلكه برعكس همه احساس همدردي با من و نفرت و انزجار نسبت به اقدام ضد انساني ساواك مي‌كردند، لذا اين قضيه براي ساواك نتيجه معكوس داشت. مردي مسلمان، آزاده و فهيم كه بسيار اهل درك بود و گاهي در مجالس با هم برخورد مي‌كرديم و سلام و عليكي داشتيم با اينكه هرگز منزل ما نيامده بود، تلفن كرد و گفت: مي‌خواهم چند دقيقه منزل شما بيايم و شما را ببينم. آمد و گفت... آمده‌ام به شما تبريك بگويم. مي‌دانستم و مي‌ديدم شما از اعمال دستگاه انتقاد مي‌كنيد، اما فكر نمي‌كردم انتقادهاي شما اين قدر روي دستگاه اثر گذاشته باشد و آنها را تا اين اندازه در فشار سياسي قرار دهد كه دست به چنين كاري بزنند. وقتي ساواك اين عكس را منتشر كرد، فهميدم انتقادات شما براي اينها كشنده است كه به اين فكر پليد افتاده و اقدام به چنين سياه‌كاري كرده‌اند.

... روزي ساعت يك تا سه بعد‌از‌ظهر به مسجد الجواد وعده داده بودم تا بعد از آن براي استراحت به منزل بروم، اما براي مجلس ديگري كه از ساعت 3 تا 5 بود نيز مرا دعوت كردند، گفتم نمي‌توانم دو منبر متوالي بروم... شخص دعوت‌كننده گفت: غيرممكن است بايد بياييد. تعجب كردم چرا وي اين همه اصرار مي‌كند. بعد گفت: انتقادات شما از دستگاه باعث پخش عكس از طرف ساواك شده است. مي‌خواهم شما در مجلس ختم ما منبر برويد و ثواب اين انتقادها براي روح مادرم باشد كه از دنيا رفته است. من هم ناچار دعوتش را پذيرفتم.» (11)

و سرانجام ممنوعيت منبر

پس از انتشار عكس‌ها كه در اولين فرصت پس از سخنراني فلسفي در مسجد جامع بود، دومين اقدام ساواك ممنوع‌المنبر كردن ايشان بود. اين رفتار اما كاملاً قابل فهم به نظر مي‌رسيد. چه اينكه ساواك، از ترفند پخش عكس‌هاي مونتاژ شده طرفي نبسته بود و در نتيجه به اين تصميم رسيد كه مانع از سخنان و افشاگري‌هاي بعدي فلسفي شود. بي‌ترديد اگر ساواك توانسته بود با حربه پخش عكس، وجهه و مكانت فلسفي را نزد مردم كاهش دهد و از مستمعان وي درميان مردم بكاهد، طبعاً او را به عنصري بي‌خطر و فاقد تأثير مبدل ساخته بود. ممنوعيت منبر مرحوم فلسفي تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه يافت و پس از ورود رهبر كبير انقلاب به ايران، ايشان خود به ممنوعيت منبر فلسفي پايان دادند و در شبي از شب‌هاي اقامت در مدرسه علوي، وي را به منبر فرستادند.

‌پي‌نوشت‌ها

(1) خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي، ص 754

(2) جمشيد اعلم از بنيانگذاران و رهبران «حزب مردم» به سركردگي اسدالله علم بوده است. براي اطلاعات بيشتر ر. ك. به: حزب مردم، محمود لالوي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، تهران 1381، صص 60، 97، 224، 243، 244

(3) وحيدي نيز يكي از اعضا و مسئولان حزب مردم بوده است. ر. ك. به: حزب مردم، ص 109

(4) اطلاعات، شماره 13695ـ20/10/1350 و مذاكرات مجلس سنا، جلسه 18، شماره مسلسل 1062ـ20/10/1350

(5) قرآن كريم، سوره اسراء، آيه 9

(6) خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفي،‌ ص 449

(7) پيشين، ص 451

(8) پيشين، ص 767

(9) پيشين، ص 776

(10) پيشين، ص 785، سند 271

(11) پيشين، ص 337

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها