مرد متهم به قتل شوهرخواهرش در حالي پاي ميز محاكمه قرار گرفت كه پزشكي قانوني اعلام كرد جسد كشف شده متعلق به فردي كه متهم او را به قتل رسانده است، نيست.
به گزارش جوان آنلاين، اين پرونده از سال 88 به جريان افتاد. اعضاي خانواده مردي به نام شايان به پليس خبر دادند كه وي ناپديد شده است. همسر او گفت: شوهرم براي انجام كاري از خانه بيرون رفت و ديگر برنگشت. البته او شب حادثه گفت ميخواهد به خانه برادرم كيارش برود.
بعد از آن مأموران كيارش را مورد تحقيق قرار دادند. او گفت: شب حادثه شايان به خانه من آمد و با هم شام خورديم. بعد هم به دنبال كارش خودش رفت و ديگر از او خبري ندارم. از آنجا كه مدركي عليه كيارش موجود نبود، مأموران او را آزاد كردند اما چند روز بعد پسر چهار ساله شايان به مأموران گفت: شب حادثه دايياش – كيارش- با پدرش درگير شده و او را با چاقو به قتل رسانده است. بعد از مطرح شدن اين ادعا، مأموران كيارش را دوباره بازداشت و از او بازجويي كردند. او اين بار به جرم خودش اقرار كرد و گفت كه شوهرخواهرش را به قتل رسانده و جسدش را در بيابانهاي ورامين رها كرده است. او گفت: ما با هم اختلافي نداشتيم و رابطه خيلي خوبي هم داشتيم. شايان از فردي مقداري پول طلب داشت و من مدتي قبل از حادثه واسطه شدم و مقداري از پولش را گرفتم. شب حادثه مراسم ختم پدرهمسرم بود و ما خانه آنها دعوت بوديم. داشتم حاضر ميشدم به آنجا بروم كه شايان تماس گرفت و گفت كار مهمي با من دارد و ميخواهد به خانهام بيايد. در خانهام قرار گذاشتيم. وقتي آمد، شام خريده بود. نشستيم شام را خورديم و منتظر بودم كه حرفش را بزند و برود. دوباره حرف پولي كه از دوستش طلب داشت را وسط كشيد و خواست واسطه شوم و بقيه طلبش را بگيرد. گفتم اختلاف تو ديگر به من ارتباط ندارد و بيشتر از اين نميتوانم كاري بكنم. خواستم خودش برود و مشكلش را حل كند اما ناراحت شد و فحاشي كرد. من هم عصباني شدم و خواستم با مشت ضربهاي به گونهاش بزنم كه سرش را چرخاند و مشتم به گيجگاهش برخورد كرد و روي زمين افتاد. سعي كردم كه او را احيا كنم اما فايده نداشت و او فوت شده بود. بعد ماجرا را به باجناقم خبر دادم. او به خانه آمد و گفت كاري نميتواند برايم انجام دهد. لباسهاي خوني را برداشت و رفت.
من هم جسد را به انباري خانه كشاندم و آنجا پنهان كردم. چند روز بعد كه همسرم به خانه آمد، گفت در خانه بوي تعفن پيچيده است. گفتم انباري كثيف شده و تميزش ميكنم. وقتي همسرم به خانه پدرش رفت جسد را داخل پارچهاي پيچيدم و به بيابانهاي اطراف ورامين بردم و در آنجا مقداري بنزين روي آن ريختم و آتش زدم تا اثري از آن به جا نماند.
پس از آن مأموران به محلي كه متهم نشاني آن را داده بود، رفتند و بقاياي جسد را پيدا كردند و به پزشكي قانوني منتقل كردند.
كارشناسان پزشكي قانوني بعد از معاينه اعلام كردند كه نميشود علت مرگ را تشخيص داد، چراكه جسد به طور كامل فاسد شده و اثري از آن باقي نمانده است.
متهم سپس صحنه جرم را بازسازي كرد و كيفرخواست عليه او صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد. با طرح درخواست قصاص از سوي اولياي دم، متهم پاي ميز محاكمه قرار گرفت و اظهارات اوليهاش را تكرار كرد. متهم از سوي هيئت قضات به قصاص محكوم شد و پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي كشور فرستاده شد.
هيئت رسيدگيكننده بعد از بررسي اوراق پرونده، كردن ايراداتي به رأي وارد كردند. از جمله ايرادهاي قضات اين بود كه «دياناي» جسد با «دياناي» فرزندان، خواهران و برادران مقتول مطابقت ندارد. بنابراين قضات ديوان درخواست كردند كه مشخص شود جسد متعلق به چه كسي است، بنابراين حكم قصاص را نقض و پرونده را به شعبه 71 ارسال كردند.
متهم هفته گذشته بار ديگر مقابل هيئت قضات قرار گرفت و گفت: حقيقت اين است كه من شايان را به قتل رساندم. البته من فقط يك ضربه مشت به او زدم كه به گيجگاهش برخورد كرد و روي زمين افتاد. من قصد كشتن او را نداشتم. بعد از حادثه اصلاً نتوانستم تصميم درستي بگيرم چون ترسيده بودم و به خاطر اضطرابي كه داشتم، جسدش را در انباري خانه پنهان كردم و بعد از چند روز كه بوي تعفن در خانه پيچيد، آن را به بيرون از خانه منتقل كردم.
قاضي عزيزمحمدي از متهم خواست درباره اظهارات خواهرزادهاش كه گفته بود متهم پدر او را با چاقو كشته توضيح دهد. متهم گفت: خواهرزادهام اصلاً شب حادثه خانه ما نبود. اگر به همان گزارش پليس مراجعه كنيد مأموران بعد از مطرح كردن اين سؤال از او پرسيدهاند كه بعد از حادثه چه كردي كه كودك خردسال گفته رفتيم و بستني خورديم. اين نشان ميدهد كه او را فريب داده و اين حرفها را به او ياد داده بودند. هرچند من خودم اقرار به قتل دارم و نيازي ندارم كه چيزي را از دادگاه پنهان كنم.
متهم در ادامه گفت: من نميدانم چرا «دياناي» مقتول با اعضاي خانوادهاش مطابقت ندارد. من خودم اقرار به قتل دارم و درباره گزارش پزشكي قانوني هم نميتوانم اظهارنظر كنم و فقط تعجب ميكنم.
متهم در آخرين دفاع از خودش گفت: همه چيز اتفاقي بود و من اصلاً قصد كشتن وي را نداشتم. هيئت قضات سپس وارد شور شدند.