ما ايرانيها انسانهاي عجيب و غريبي هستيم. افراط و تفريط بر زواياي مختلف زندگي ما سايه انداخته است و نه اينكه اين خصيصه تنها مختص قشر كم سواد يا بيسواد يا هر قشر ديگري باشد؛ كليت جامعه ما درگير معضلي به نام افراط و تفريط است و اين افراط و تفريطها كه در حركتي چون توهين جمعي از كاربران ايراني فيسبوك به ليونل مسي ظهور پيدا كرد، ظاهراً كماكان ادامه دارند.
چندي پيش در حركتي غيراخلاقي جمعي از جوانان كشورمان غرق در اين تفكر كه در حال تفريح و تفنن و نمك ريختن در صفحه يكي از ستارگان فوتبال جهان هستند، اقدام به حركتي غيراخلاقي كردند كه هم شخصيت خود را زير سؤال بردند و هم شخصيت فرهنگي خود را؛ اتفاقي كه نبايد ميافتاد و كاري كه نبايد ميشد، از قضا شد ولي بر اساس فرهنگ افراط و تفريطي كه در جامعه باب شده است حالا جريان معكوسي به راه افتاده تا آنچه را كه اتفاق افتاده به همان روش ماستمالي كند؛ از قضا هنرمند بزرگ و شناخته شده كشورمان، جمشيد مشايخي در نظر دارد به نيابت از مردم ايران از طرف باشگاه فرهنگي - ورزشي استقلال راهي اسپانيا شود و حضوري از ستاره فوتبال جهان عذرخواهي كند. توهينكنندگان به مسي از هر قشري كه باشند، كاري در حد و قواره شخصيت ضعيف خودشان كردند اما آنچه در هياهوي آدمهاي به اصطلاح روشنفكر و با شخصيت براي عذرخواهي از مسي به چشم ميخورد صرفاً نوعي تقابل «خارجيپرستي» آنان با ناسزاگويي برخي هموطنانشان است نه چيزي بيشتر !
ما از افراط و تفريط هموطنانمان در استقبال از بازيكنان فوتبال آث ميلان ايتاليا شرمنده شديم؛ از توهين به زايتسف ايتاليايي و ليونل مسي و حتي توهين به مجري زن برنامه قرعهكشي جام جهاني هم همين طور؛ اما در واكنش متقابلي كه آن را براي ماستمالي كردن غالب اين قبيل ماجراهاي اخلاقي و اثرگذار ميبينيم باز هم در افراط و تفريط غرق ميشويم و آنقدر زيادهروي ميكنيم كه پاسخ معكوس ميگيريم. بعد از حمله به مسي هم درست همين اتفاق افتاد؛ عدهاي در حد قد و قامت شخصيت خود، فرهنگ كشورمان را زير سؤال بردند و بعد از آن عدهاي ديگر آمدند و براي اصلاح شرايط مدام فحش به خودي دادند؛ از هنرمند و فوتباليست و رئيس فدراسيون فوتبال گرفته تا مدرس ارتباطات و جامعهشناس هم وارد قضيه شدند و اما حالا كه ميشد قضيه را به روش خودش حل كرد باز هم پاي افراط و تفريط وسط آمد و يك هنرمند پيشكسوت و بازيگر داوطلب عذرخواهي رسمي ايران از بازيكن آرژانتيني شد؛ اتفاقي كه بايد فوتبالي، از طريق فدراسيون فوتبال و ارسال نامهاي دلجويانه از طرف كفاشيان رئيس فدراسيون فوتبال به مسي دنبال و ختم به خير ميشد.
به نظر ميرسد كه زدن ريشه چنين ناهنجاريهاي فرهنگي و اخلاقي در جامعه را بايد از همين نقاط ضعف شروع كرد؛ از افراط و تفريطي كه همه اركان جامعه را در مواجهه با يك پديده غيراخلاقي اجتماعي مجاز به ورود و دخالت براي حل ماجرا ميبيند و اين اركان مختلف جامعه در تناقضي آشكار در مقابل ساير پديدههاي شوم اجتماعي كه برد خارجي ندارد سينهشان را سپر نميكنند؛ در اين جامعه از رئيسجمهور و مراجع گرفته تا حتي ورزشكاران به بسياري از شخصيتهاي مهم اين كشور توهين ميشود اما از نهادها و شخصيتهاي مختلف براي دعوت از مردم به عذرخواهي يا پايان دادن به توهينهاي غيراخلاقي ندايي بر نميخيزد. به نظر ميرسد معضلي كه به آن گرفتار هستيم، عميقتر از توهين به مسي و مسيها باشد!