مقام معظم رهبري اخيراً طي سخناني درباره اهميت زبان پارسي و هويتسازي مطالبي را مطرح كردند؛ سخنان ايشان بار ديگر بر نگرانيها درباره مانايي زبان پارسي و لزوم حفظ و گسترش آن از گزند انقراض تدريجي و ورود واژهها و عبارات نامأنوس بيگانه افزود. اما به فاصلهاي اندك از اين سخنان، محمود سريعالقلم در يكي از سخنرانيهاي اخيرش از دري ديگر وارد شد و درباره اهميت زبان انگليسي سخن گفت و ادعا كرد «كسي كه زبان انگليسي نميداند منطقي فكر نميكند.» اگرچه سخنان سريعالقلم در تقابل يا تضاد مستقيم با سخنان مقام معظم رهبري نيست چه بسا امروزه يادگيري زبان نيز افزودن بر بار درخت علم محسوب ميشود اما آيا به راستي روشي كه او تجويز ميكند يا دردمندي او از ميزان تسلط جامعه به زبان انگليسي آنقدر كه او اصرار دارد موضوع نگرانكنندهاي است؟
محمود سريعالقلم، مشاور سابق رئيس تحقيقات استراتژيك مجمع كه اكنون سمت مشاور ارشد رئيسجمهور را دريافت كرده است در بخشي از سخنان اخيرش گفته است: «كسي كه زبان انگليسي نميداند، منطقي فكر نميكند، چون توليد علم ۹۰ تا۹۵ درصد به زبان انگليسي است و من شاهد اين بودم كه در كشوري مثل آلمان و فرانسه در دانشگاه فقط به زبان انگليسي تدريس ميشود. اگر رسانه ملي ما معتقد به توسعه و فهم بينالمللي باشد نيمي از برنامههاي خود را به زبان انگليسي توليد و پخش ميكند و با انرژياي كه اين نهاد ملي دارد ميتواند ظرف مدت دو سال در فرهنگ جامعه تغيير ايجاد كند!» چكيده كلام سريعالقلم در سخنان اخيرش عباراتي است كه بيشك بسياري از ما آن را بارها در فضاهاي مختلف شنيدهايم. جديدترين مقالهها و پژوهشهاي علمي دنيا به زبان انگليسي توليد و به روز ميشوند و بيشك براي جامعه علمي كشور نا آشنايي با زبان انگليسي به مثابه عقب ماندن از سير تحول جهان علم خواهد بود؛ به رغم اينكه برخي رسانهها حتي به سخنان او اشكال گرفتهاند اما در واقع نميتوان فعل فراگيري زبانهاي جديد را چيزي جز تلاش براي افزودن بار بر درخت علم تلقي كرد اما آنچه كه جاي اشكال است تأكيد سريعالقلم بر لزوم اختصاص نيمي از برنامههاي رسانه ملي به توليد و پخش برنامههايي با زبان انگليسي است؛ رسانهاي كه حتي يك سوم برنامه هايش هم به توليد و پخش برنامه هايي براي ترويج زبان مادري پارسي اختصاص ندارد !
در روزگاري كه نه تنها زبان پارسي كه گويشها، لهجهها و فرهنگ سنتي نيز در ورطه فراموشي و آسيب است پيدا كردن مرهمي براي زدن به زخم زبان مادري بيش از صرف زمان و انديشه براي بارور كردن تب دوباره زبان آموزي و آموختن زباني بيگانه در كشور ضرورت دارد؛ اغراق نيست اگر بگوييم كه نسل جديد پارسي گوي ايران هيچ شناختي از ادب، هنر و فرهنگ ريشه گرفته از اين زبان ندارد؛ حتي مقام معظم رهبري در فرمايشي جالب توجه به اين موضوع اشاره ميكنند كه نوههاي ايشان نيز بيش از آنكه با اسامي دانشمندان ايراني آشنا باشند با اسامي بازيكنان تيمهاي فوتبال خارجي آشنا هستند؛ اين حقيقتي دردناك است كه به كليت نسل نوپاي امروز قابل تعميم است؛ زنگ خطري كه پيامدهاي ناگواري براي ايران دهههاي آتي در بر خواهد داشت.
پيشتر يك شخصيت مصري گفته بود كه اگر مردم مصر هم شاعري چون فردوسي را داشتند زبان باستاني و هويتشان را از دست نميدادند! يوسفعلي ميرشكاك هم در اظهار نظري گفته بود كه اگر فردوسي نبود امروز عربزبان بوديم. اما به نظر ميرسد كه جمله اين سخنان مربوط به زماني باشد كه شاهنامه فردوسي اسباب خوشي روح نسل جوان ايراني بود؛ به راستي امروز چند در صد از نسل جوان و نوجوان ايراني نسبت به شاهكار شاعر حماسه سراي ايران، فردوسي دلدادگي دارند و با سبك شعر و شاعري او آشنا هستند و در اين بين چند درصد از برنامهسازيهاي رسانه ملي وقف معرفي فردوسي و شاهنامه او و ديگر اديبان، شعرا و دانشمندان ايراني ميشود؟
شكي نيست كه يادگيري زبان دوم، سوم و. . . يكي از معيارهاي مهم براي ارتقاي سطح علمي جوامع محسوب ميشود، اما اختصاص نيمي از برنامههاي رسانه ملي به زبانهاي غير مادري آن هم در اوضاع اسفناكي كه زبان پارسي در جامعه دارد به مثابه رها كردن مادر گير افتاده در منجلاب و تلاش براي رتق و فتق غيرضروري بيگانهها است. از ورود اصطلاحات تازه و عاميانه گرفته تا ورود واژههاي بيگانه انگليسي و عربي به زبان پارسي و حذف لهجهها و گويشهاي زير مجموعه زبان پارسي از فرهنگ استانهاي مختلف و بيگانگي فرزندان اين مرز و بوم با مشاهير كشورشان آنچه كه امروز ضروري به نظر ميرسد گذاشتن قند پارسي در دهان نسل جديد است نه شكلاتهاي انگليسي!