برنا: فیلمهایی که در جشنوارهها برگزیده میشوند، میزان درک داوران را از فیلم خوب یا بد نشان میدهند؛
هر چند بر این باورم گزینش یا عدم گزینش فیلمی و یا حتی گرفتن جایزه یا
نگرفتن آن در یک جشنواره، بیانگر فیلم خوب یا بد نیست، اما چینش غلط هیات
انتخاب و یا سلایق و علایق شخصی، نباید به اعتبار یک جشنواره لطمه وارد کند
و امیدواریم در سالهای بعد، وزنه هیات انتخاب جشنواره مستند حقیقت،
سنگینتر و معیار انتخاب، استانداردها باشد.
در این دوره جز چند
فیلم، بیشتر مستندها ضعیف و حتی سخیف بودند و برآمد هفتمین دوره، نشانه
میزان درک هیات انتخاب از مستند خوب است. آنچه که از این مستندها بر میآید
این است که مستند یعنی چرک آلود، مستند یعنی اطناب در گفتارهای کسالت بار،
مستند یعنی چینش پلانها، بی هیچ منطقی، نه تصویر برداری و قاب درست مهم
است نه تدوین و صدای خوب. چیزی که به مخاطب میگوید این است: زیباشناسی و
رعایت آرایههای هنری در مستند مهم نیست چون مستند اثر هنری محسوب نمیشود.
هیات انتخاب این گونه میگوید.
اگر از بیشتر این مستندها، گفتار
را حذف کنید با انبوه تصاویر روبرو میشوید که ذهنی پریشان آنها را کنار
هم چیده است. دوستان، مستند را با شب شعر یا برنامه رادیویی اشتباه گرفتند و
جالبتر آنکه تصاویر را محملی برای بیان گفتار میدانند، برای همین برای
گنجاندن گفتار به هر شکل ممکن یک پلان را بارها تکرار میکنند یا تصاویر
بیربط و پلانهای مرده در فیلم میگنجانند. بهتر نیست گفتارتان را چاپ
کنید و برای خوانش گفتارتان محملی دیگر برگزینید؟ در اثر هنری ما در جستجوی
چه گفتن نیستیم در پی چگونه گفتنیم.
قطاری با انبوهی گفتار؛ بنایی
با انبوهی گفتار؛ کویری با انبوهی گفتار؛ دریاچهای با انبوهی ....و اگر
برخی مستندهای گزارشی برای مخاطب جذاب بود نه به خاطر خوش ساخت بودن اثر و
نه به دلیل دانش بروز یافته کارگردان؛ بلکه، برای مصاحبههای جنجالی شبیه
برنامه ورزشی تلویزیونی، مخاطب را سرپا نگاه میداشت.
حرکتهای تهوع آور دوربینها، زومهای آزار دهنده، آشفتگیهای بصری واقعا در برخی آثار شرم آور بود؛
بگذریم، مستند باید چرک آلود باشد.
در
این جشنواره اثری ندیدم که نیاز به حذف و اضافات نداشته و کمتر اثری بود
که با تدوین درست، سیر خطی داشته باشد. به صدا آن چنان اهمیت نمیدهند و در
بیشتر مستندها صدابردار حضور ندارد؛
بگذریم، مستند باید چرک آلود باشد.
و
بگذریم از این که در برخی مستندها کارگردان، زحمت تغییر موقیعت مصاحبه
شونده را به خود نداده و نیمی از زمان فیلمها، شخصیت روی فرش، مبل، بالای
تپه، صندلی و ... نشسته و گزارش آقای کارگردان را کامل کرده است.
شایسته سینمای مستند نیست گزارشهای در شهر و روستا و مصاحبههای خبری و واگویههای سبکسرانه را اثر هنری بنامد.
مستندسازانی
که مجیزگوی کسی نیستند، دوستان گرمابه و گلستان را خوب میشناسند. کسانی
که با هوچگیری و بستن لقب استاد به خود، لگد به عقل مریدان و برخی مسئولان
میزنند و جشنواره را جولانگاه خود و اذنابشان قرار دادهاند.
اما
کسانی که دوست ندارند در نمودار مضحک مرید و مرادی این اقیانوسهای ده
سانتی قرار بگیرند از همه امتیازها محروم میشوند. کسانی که هم تحصیلات
عالی دارند هم مطالعه جز لاینفک زندگی آنان است؛ کسانی که مستند را ثبت
خاطرات یا اتفاق به شیوه گزارشهای بیپایه نمیدانند؛ کسانی که بیش از آن
که در خبر گزاریها و روزنامهها و حوالی مرکز گسترش حضور داشته باشند در
اثر حضور دارند. هر چند اثر خوب در درازنای زمان پنهان نمیماند و عمر آثار
هوچیگران بسیار کوتاه است، اما از مسئولان مرکز گسترش میخواهم از آدمهایی
که فرصت کافی داشتند، اما جز گرد آوری چند اثر دونمایه کاری از پیش
نبردند، اعتماد نکنند. آنهایی که زبانشان در بیرون اثر، بیش از خود اثر
دراز است جز هزینه بیهوده و افزودن سیاهه، کاری از پیش نمیبرند.
مرکز
گسترش باید گستره نگاه خود را از محدوده اساتید تکراری، داوران تکراری و
مسوولان تکراری فراتر ببرد تاشایستگانی که از تکرار بیزارند فرصت یابند و
طرح نو در اندازند. مشکل به قول صاحب کتاب جهانگشا آنجاست که:
پشت هنر آن روز شکسته است چنین
کاین بیهنران پشت به بالش دادند
هرچند
برخی انتخابها در شورا و پژوهش مرکز موجب دلگرمی اهالی اندیشه است اما
همت هنرمندان سرخورده و گوشهگیر تاثیرگذارتر از تصمیم هر مسئول و نهاد
فرهنگی است.
آرش اسحاقی، مستندساز