
سوره مباركه «والعصر، ان الانسان لفي خسر، الا الذين امنوا و عملو الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» آخرين زمزمههاي سرباز امام خميني(ره) شهيد محمود سرخيلي بود كه پس از سالها مجاهدت نهايتاً بار سفر بست و به سوي معبود شتافت. سفري كه ابتدا و انتهايش را رضايت حق ميطلبيد و به اين سان شهيد سر خيلي زائر كوي حسين شد تا فرياد هل من ناصر امام زمان خويش را لبيك گويد. روايتي از زندگي تا شهادت محمود سرخيلي از زبان برادرش سردار حميد سرخيلي، داستان مجاهدت فرزندان انقلابي خميني كبير است كه با تمام وجود و با عشق و زندگيشان در پاسداري از نظام نوپاي اسلامي كوشيدند و در اين مسير نيز به شهادت رسيدند.
ابتدا خودتان را معرفي كنيد.
حميد سرخيلي متولد 1341 هستم.
از دوران كودكي برادرتان محمود بگوييد.
محمود در تابستان گرم سال 1339 در محله كارگرنشين مكيآباد آبادان به دنيا آمد. جثهاي بسيار لاغر و نحيف داشت، خوشسيما و پرجوش و خروش بود، بازي در كوچه با همسن و سالان، كار هميشگي او بود. شش ساله بود كه به مدرسه رفت.
گويي شهيد سرخيلي انس و الفتي خاص با قرآن داشت، در مورد اين بخش از زندگي او بگوييد.
آغاز جواني و نوجواني محمود با دوران كودكي او بسيار متفاوت بود. ديگر هيچ اثري از آن شور و ا لتهاب و بازيهاي كودكانه نبود، شعور جايگزين شور شده بود. محمود به فردي معقول و متفكر تبديل شده، برنامهريزي را در رأس زندگي خود قرار داده بود، خودسازي جزء لاينفك برنامههاي روزمرهاش بود. از آن به بعد محمود بيشتر پاي منبر مسجد و محراب با دوستان و همسن و سالانش ديده ميشد. ترغيب و تشويقهاي او باعث شد كه بعضي از جوانان محل با او همراه شوند. محمود اهل قرآن و تفسير بود.
او يكي از تشكيلدهنده محافل قرآن بود كه اين جلسات بعد از شهادتش تاكنون ادامه دارد. در اين جلسات علاوه بر روانخواني قرآن، تفسير و آموزش هم داير ميشد. بعدها هم كه رفتهرفته نام و مبارزات امام خميني(ره) در مساجد و مدارس آبادان طنينانداز شد، اطلاعيهها، نوارها و پيامهاي امام به دست مردم ميرسيد، نقش محمود در توزيع پيامهاي امام برجسته بود.
پس ميتوان گفت كه شهيد محمود نقش كليدي در پيشبرد اهداف انقلاب و آرمانهاي امام خميني(ره ) داشت؟
بله، در حالي كه اكثر شهرهاي كشور درگير تظاهرات خياباني و جنگ و گريز با رژيم طاغوت و ضدمردمي شاه بودند، ياران خميني(ره) در آبادان حضوري فعال و چشمگير داشتند. رفتهرفته كانون انقلابيوني كه در مسجد جمي گردهم آمده بودند برنامهريزي كردند كه اولين جرقه را در آبادان روشن كنند و سكوت را بشكنند.
بنابراين در تابستان 1356 محمود و ساير جوانان قرار گذاشتند كه تظاهرات ضدشاه را سازماندهي كنند. ساعت برنامه نيز دقيق و با هدف انتخاب شده بود دقيقاً در پررفت و آمدترين ساعات بود. هدف از اين كار صرفاً شكستن هيمنه و اقتدار پوشالي شاه و شكستن جو خفقان در آبادان و برانگيختن جرئت و جسارت مردم براي ادامه اعتراض به جنايات رژيم شاه بود. اين حركت انقلابي و بيسابقه كه تا آن روز در آبادان كم سابقه و بلكه بيسابقه بود با دقت و سرعت عمل انجام شد و به اهداف خود رسيد و پليس ضدمردمي شاه نيز كاملاً غافلگير شد و نتوانست كوچكترين حركتي از خود بروز دهد.
برادرتان دستگير هم شدند؟
با سپري شدن روزهاي سرنوشتساز انقلاب اسلامي تلاش محمود نيز بيشتر شده و با بسياري از مراكز و كانونهاي مبارزاتي و افراد مبارز ارتباط برقرار كرده بود. يكي از محافلي كه محمود در آنجا بسيار فعال بود جلسه هفتگي روحانيت مبارز آبادان بود. تقريباً در تمامي اين جلسات محمود حضور بسيار فعال و برجستهاي داشت. مأموران رژيم شاهنشاهي او را شناسايي كرده و مترصد آن بودند كه دستگيرش كنند كه در نهايت در يكي از تظاهراتي كه محمود در آن شركت داشت مأموران موفق به دستگيري او شدند و به شدت شكنجهاش دادند.
زندانيان عادي و مجرمان با سابقه كه متوجه شده بودند جواناني به جرم دفاع از اسلام و كشور به زندان افتادهاند احساس شرم كرده و سعي ميكردند به نوعي نسبت به آنان محبت كنند. رژيم شاه كه براي شكستن مقاومت مبارزان، آنها را در كنار قاتلان به بند كشيده بود نتيجه عكس گرفت و زندانيان از جوانان كمسن و سالي همچون محمود عبرت گرفته و جذب آنان شدند. دوران حبس محمود به طور موقت تا تشكيل دادگاه به سررسيد و با قرار وثيقه موقتاً آزاد شد اما با پيروزي انقلاب ديگر دادگاهي براي محمود تشكيل نشد و ايشان با غروب عمر رژيم خائن شاه آزاد شد.
در آغاز تهاجم بعثيها برادرتان كجا بودند؟
آن زمان محمود كه مسئوليتهاي مهمي در سپاه داشت، مدام بين خرمشهر و آبادان در حال تردد و سركشي از خطوط مرزي بود. اوضاع در مناطق مرزي آبادان و خرمشهر ناآرام و بحراني بود به ويژه تحركات گروهكها و بمب گذاريهاي خلق عرب برمشغله محمود افزوده بود. قبل از آغاز تهاجم زميني ارتش عراق به جنوب، گروههاي كومله، فدايي و پيكار به كمك ارتش عراق تهاجمي را به شهرهاي كردستان آغاز كردند و شهرهايي مثل پاوه را مورد تهاجم قرار دادند كه با پايمردي پاسداران نتوانستند به اهداف شوم خود برسند. در اين غائله تعدادي از برادران پاسدار و بسيجي به شهادت رسيدند كه باعث خشم مردم ايران شد. در آبادان نيز برادران سپاه كه محمود نيز به همراه آنها بود براي ابراز انزجار از عملكرد گروهكها و اعلام آمادگي در مقابل اقدامات ضد انقلاب در خيابانهاي اصلي شهر آبادان به طور مسلحانه به تظاهرات پرداخته و اقدام به دادن شعارهايي مبني بر اعلام آمادگي از دستاوردهاي انقلاب كردند.
با شروع جنگ اكثر قريب به اتفاق خانوادهها به شهرهاي امن مهاجرت كردند. خانواده محمود نيز از اين قاعده مستثني نبودند. بنابراين محمود تمام وقت خود را در سپاه ميگذرانيد و هم وغم خود را به طور كامل مصروف به دفع تجاوز ارتش عراق مينمود و سعي ميكرد برادران خود را در خطوط مقدم نبرد ياري كند.
از نحوه شهادت محمود برايمان بگوييد. خبر شهادتش را چطور شنيديد؟
اولين زمستان جنگ سپري شده و اولين روزهاي تابستان 1360 از راه رسيده بود. تابستاني پرحادثه كه با عزل بنيصدر و جنگ مسلحانه منافقين با مردم ايران آغاز شد و سپس با انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت شهيد بهشتي و 72 تن از ياران او ادامه يافت. رزمندگان با شهادت ناگهاني جمعي از بهترين ياران امام و امت دچار غمي جانكاه شدند. آن ايام مصادف بود با عقبنشيني ارتش بعث از ميدان تير آبادان كه پيروزي بزرگي براي رزم آوران اسلام بود. مراسم سوگواري در سالن تجمعات پرسنل سپاه برگزار شد كه بعد از انجام مراسم و هنگام خروج پاسداران از سالن به يكباره گلوله خمپاره بعثيون جلوي در سالن منفجر شد و يكي از تركشهاي آن مستقيم به كمر محمود اصابت كرد و از ناحيه سينه و قلب او بيرون آمد. شهيد محمود سر خيلي در نهمين روز از تيرماه 1360 به آرزويش كه شهادت در راه خدا بود رسيد. در آخرين لحظات يكي از همرزمانش برادر اكبريزادگان در كنار او حاضر شد. زمزمههاي محمود اينچنين بود: «والعصر، ان الانسان لفي خسر، الا الذين امنوا و عملو الصالحات وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر».
ديگر ياران و همرزمان او نيز در اين حادثه مجروح شده به بيمارستان منتقل شدند. خبر شهادت برادرم توسط بستگان نزديك به من داده شد. بلافاصله براي ديدن پيكر مطهر محمود به بيمارستان شركت نفت رفتيم. وقتي وارد سردخانه شديم پيكر آرام و بيجان محمود را ديدم. او را در آغوش كشيدم، مثل اينكه خواب بود. دست به موهاي سر و محاسن زيبايش كشيدم. براي ديدار با معبودش نوراني شده بود.