بيش از يك ماه به برگزاري كنفرانس بينالمللي ژنو 2 در مورد بحران سوريه باقي مانده و در حالي كه همه طرفها از سازمان ملل، نظام سوريه، گروههاي معارض و كشورهاي مرتبط خود را براي اين كنفرانس آماده ميكنند، به نظر ميرسد كه امريكا آرام آرام سعي در نجات خود از اين بحران دارد. سياست امريكا از ابتداي بحران تا چند ماه پيش بر مبناي تخاصم با نظام سوريه بود و نميتوان سخنان آتشين هيلاري كلينتون، وزير خارجه سابق امريكا را عليه نظام سوريه از ياد برد كه موضع قاطع امريكا را بيان ميكرد، اما آن لحن و بيان مدتها است كه از سوي جان كري، وزير خارجه امريكا، شنيده نميشود. در واقع، نشانههاي چرخش امريكا از موضع قبلي خود در ماه سپتامبر و با توافق كري با سرگئي لاوروف، وزير خارجه روسيه، بر سر برگزاري ژنو 2 نمودار شد. اين چرخش امريكا بعد آن توافق در دو جهت رسمي و غيررسمي پيش رفته است. امريكا در جهت رسمي خود به صورت رسمي اعلام كرده كه كمكهاي غيرمرگبار به شورشيان سوري را قطع ميكند. اين كمكها شامل سلاح و تجهيزات مختلف بود كه امريكا از ماه آوريل در اختيار شورشيان و براي تقويت آنها در صحنه ميداني عليه نظام سوريه ميداد، اما قطع اين كمكها تغييري محسوس در موضع امريكا نسبت به نظام سوريه است. جهت غيررسمي امريكا را ميتوان در اظهارات مايكل هايدن، رئيس سابق سازمان سيا تا 2009 يافت كه در كنفرانس سالانه كارشناسان تروريسم در بنياد جيمز تاون بيان شد.
هايدن در اين كنفرانس سه نتيجه را براي جنگ در سوريه مطرح كرد. نتيجه اول در نظر او گسترش جنگ و مبدل شدن آن به جنگ فرقهاي است. نتيجه دوم در انحلال انسجام داخلي سوريه و تجزيه اين كشور به واحدهاي كوچكتر است و در نهايت نتيجه سوم، نتيجه سوم پيروزي بشار اسد در اين جنگ است و در اين مورد گفت: «من بايد در حال حاضر به شما گوشزد كنم كه اگر چه ممكن است ناخوشايند به نظر برسد اما من به گزينه سوم به عنوان بهترين نتيجه ممكن از ميان سه نتيجه احتمالي بسيار بسيار ناخوشايند تمايل دارم». او در مقابل اين نتيجه انحلال و تجزيه داخلي سوريه را به عنوان بدترين نتيجه توصيف كرد، زيرا اين نتيجه به معناي پايان يافتن معاهده سايكس- پيكو است كه از زمان امضاي اين معاهده در 1916 تا كنون مبناي نقشه سياسي جهان عرب بود و با پايان يافتن آن امكان دارد كل منطقه دچار اضمحلال شود. اگر به سخنان و مواضع هيلاري كلينتون در آخرين سال مأموريت او رجوع كنيم، همين نگراني نسبت به تجزيه سوريه مشاهده ميشود و از همخواني آن سخنان با اين تحليل هايدن ميتوان گفت كه نگرشي در كاخ سفيد در اين جهت وجود دارد. كاخ سفيد بنا بر اين نگرش نگران انسجام داخلي سوريه است؛ به نحوي كه تغيير نظام اين كشور در صورتي مطلوب است كه به تجزيه منجر نشده و در غير اين صورت، سخنان هايدن حداقل به صورت رسمي گوياي اين امر است كه امريكا حاضر به پيروزي بشار اسد در جنگ است تا اين كشور دچار تجزيه نشود.
زنگ خطر وقتي براي امريكا به صدا درآمد كه شش گروه از ارتش آزاد سوريه جدا شدند و با ادغام در يكديگر گروه افراطي جديدي به نام جبهه اسلامي به راه انداختند و حتي توانستند طي درگيري با واحدهاي ارتش آزاد، آنها را شكست داده و انبارهاي تسليحاتي در نزديكي مرز تركيه را به تصرف خود درآورند. اين اتفاق به معناي شكست طرح قبلي امريكا و متحدانش در تقويت ارتش آزاد به عنوان گروه ميانهرو ضد نظام بود و حتي چاك هاگل، وزير دفاع امريكا نيز ضعف شديد ارتش آزاد در برابر گروههاي افراطي را يك «مشكل جدي» توصيف كرد كه در نظر او، همين امر دليل قطع كمكهاي غيرمرگبار حتي به ارتش آزاد است. با توجه به اين دو جهت است كه ميتوان گفت امريكا در شرايط فعلي به نحو عيني عواقب دخالت در سوريه را درك كرده كه بيشتر از هدف مطلوب و مورد نظر كاخ سفيد در تغيير نظام سوريه است. اگر امريكا از ابتدا براي سقوط نظام و به خصوص بشار اسد برنامهريزي كرده بود اما رفته رفته متوجه شده كه اين جريان در صورت تحقق به تسلط تروريسم، افراطگرايي و تجزيه ختم ميشود. اين نتيجه نميتواند مطلوب كاخ سفيد باشد زيرا گذشته از سوريه، چنين چيزي امنيت در منطقه و حتي در سطح بينالملل را به خطر مياندازد. از اين جهت است كه با نزديك شدن به 22 ژانويه و برگزاري كنفرانس ژنو 2 ميتوان انتظار نشانههاي بيشتري از سوي امريكا و به دنبال آن، برخي از متحدانش ديد كه با مواضع سابق آنها متفاوت است و از نوعي تعامل با نظام سوريه حكايت دارد.