کد خبر: 626142
تاریخ انتشار: ۲۴ آذر ۱۳۹۲ - ۱۷:۰۹
مغالطات عبدالكريم سروش در اثبات كثرت‌گرايي ديني(4)
‌ در شماره‌هاي پيشين به ارزيابي انتقادي چهار استدلال نخست آقاي عبدالكريم سروش بر اثبات «پلوراليسم ديني» پرداختيم و روشن شد كه اين استدلال‌ها حاوي مغالطاتي آشكار يا نهان هستند.
حامد طوني

در اين شماره به نقد و بررسي برهان‌هاي پنجم و ششم كتاب «صراط‌هاي مستقيم» پرداخته و نشان خواهيم داد كه اين دو استدلال حاوي مغالطات «دليل نامربوط» و «اشتراك لفظي» هستند.

برهان پنجم: هدايت پنهاني و نجات دينداران

مغالطه «دليل نامربوط»

تعريف مغالطه: اين مغالطه كه از زمان ارسطو شناخته مي‌شود، در كتب قديم منطقي با عنوان «علت جعلي» يا «وضعماليسبعلةعلة» شناخته شده و معمولاً با نام لاتين Ignoratioelenchiاز آن ياد مي‌شود. روشن است كه براي اثبات هر مدعايي مجموعه‌اي از مقدمات و دلايل مربوط به همان مدعي استفاده مي‌شوند. اين مغالطه در جايى رخ مى‌دهد كه مقدمات بيان شده در قياس، گرچه منتج نتيجه‌اى هستند، ولى آنچه مطلوب و مقصود از تشكيل قياس بوده، قابل حصول از اين مقدمات نيست. (1)

يكي از حالات اين مغالطه وقتي است كه «اصطلاحا دليل اخص از مدعاست يعني دليل يا ادله ارائه شده در استدلال نمي‌تواند مدعاي مورد نظر را به طور كامل اثبات كند و تنها مويد بخشي از آن است»(2)، بنابراين در اين حال از دلايل مطروح نمي‌توان لزوماً نتيجه مورد نظر را گرفت.

بيان صراط‌هاي مستقيم: به طور كلي، آقاي سروش در برهان پنجم اثبات پلوراليسم ديني بر «صدق طالبان» حقيقت تكيه كرده و بر اين امر احتجاج مي‌ورزند كه همه دينداراني كه در ديانت خود صادقند، مستقل از اينكه چه ديني دارند، در نهايت و غايت هدايت يافته و اهل «نجات» خواهند بود. مي‌توان اصل مطلب اين استدلال را در جملات زير از ايشان ديد: «در طريق طلب، طالبان صادق را به هر نامي و تحت هر لوايي و در تعلق و تمسك به هر مسلكي و مذهبي، دورادور دستگيري مي‌كنند و به مقصد مي‌رسانند (مبناي پنجم). صادقان كه جاي خود دارند، حتي كاذبان مقلد اما گرم‌پو را نيز بي‌نصيب نمي‌نهند... در اينجا بيش از آنكه بر صدق مطلق آموزه‌هاي مسلكي تأكيد رود، بر صدق طالب و نجات واپسين او تأكيد مي‌رود و بيش از اينكه از هادي آشكار و ديدني سخن برود، از هادي (يا هاديان) ناديده و ناآشكار سخن مي‌رود. گويي همه پويندگان و همه دين‌ورزان، پيروان طريقه واحدند و مدد از همت بخش واحدي مي‌گيرند.» (3)

روشن است كه توجه آقاي سروش در اين استدلال معطوف به اثبات نجات دينداران است و چنانكه خود نيز مي‌گويند تأكيدشان بر صدق طالبان (دينداران) و نه صدق گزاره‌هاي ديني (گزاره‌هاي متون آسماني) است. به عبارت ديگر مي‌توان گفت كه در اين مبنا، آقاي سروش تأكيد اصلي خود را بر پلوراليسم در حوزه «نجات دينداران» گذاشته و به پلوراليسم در حوزه «حقانيت اديان» - كه مسئله محوري پلوراليسم ديني است- نمي‌پردازند.

اما چنانكه در تاريخ انديشه اسلامي بسيار در اين باب سخن رفته است، «پلوراليسم نجات» به طور كلي درخور توجه بوده و به طور مقيد، ضمن منطقي بودن با برخي آموزه‌هاي ديني و قرآني همخواني دارد و امري است كه به نحوي توسط عمده علما و متفكران ديني نيز ذيل مقوله جاهل قاصر و جاهل مقصر مطرح شده است.

براي نمونه جناب علامه طباطبايي(ره) ذيل تفسير آيات شريفه 97-99سوره نساء مي‌فرمايند: «از آيه مورد بحث چنين برمي‌آيد كه جهل به معارف دين اگر ناشي از قصور و ضعف بوده و شخص جاهل، دستي در آن نداشته، در برابر خداي سبحان معذور است...» (4)

نتيجه آنكه در مسئله نجات، اسلام قائل به كثرت است و تنها كساني را كه از روي عمد و در عين يافتن حق، منكر آن مي‌گردند، از دايره نجات بيرون مي‌داند. استاد شهيد مرتضي مطهري نيز در كتاب عدل الهي همين امر را تأييد كرده و تفصيلاً بدان مي‌پردازند. (5)

بنابراين، اصل مسئله‌اي كه آقاي سروش در اين برهان بر آن احتجاج مي‌ورزند يعني نجات پاره‌اي از دينداران اديان ديگر (و البته نه همه ايشان) قابل پذيرش است. اما روشن است كه از اين امر نمي‌توان به اين مدعا رسيد كه همه اديان و نصوص ديني حق و حقيقتند. در واقع نبايد از اين غافل شد كه نجات برخي دينداران مسئله اصلي پلوراليسم ديني نبوده و مسئله اصلي در آنجا، ميزان بهره‌مندي اديان از حقيقت است و نه صرفاً امكان نجات متدينين اديان و فرضاً از بهشتي شدن پاره‌اي از غيرمسلمانان نمي‌توان به نتيجه و مدعاي اصلي پلوراليسم ديني كه حقانيت اديان است رسيد. بنابراين بايد گفت ادله اين برهان اخص از مدعاي مطلوب نگارنده صراط‌هاي مستقيم بوده و نمي‌توان از اين مقدمات به نتيجه پلوراليسم ديني رسيد اما مسئله به همين ختم نمي‌شود و ضمن اينكه دليل طرح شده اخص از مدعاي پلوراليسم ديني است، تبيين نگارنده صراط‌هاي مستقيم در اين برهان نيز خالي از اشكال نبوده و قابل نقد است كه در اين باره در شماره پيشين، به نقد تفصيلي برداشت آقاي سروش از آيات شريفه‌اي كه عبارت «صراط مستقيم» به صورت نكره آمده است، پرداختيم.

برهان ششم: صفت هادي الهي

مغالطه اشتراك لفظي

تعريف مغالطه: زمينه وقوع مغالطه اشتراك لفظ، اين حقيقت است كه در تمام زبان‌ها بسياري الفاظ و كلمات بيش از يك معنا دارند و مي‌توان هر كلمه را به معاني گوناگوني به كار برد. (‌6) اين مغالطه زماني اتفاق مي‌افتد كه از لفظي كه مشترك است و معاني متعددي دارد، درجايي كه به آن نامربوط است استفاده شود. لفظ مشتركْ لفظى است كه بر معانى متعدد دلالت نموده و بر هر يك از معانى به صورت مستقل و جداگانه وضع شده باشد. (7)

به طور كلي مغالطه اشتراك لفظى به دو قسم منقسم است:

الف. ظاهر: به كارگيري لفظي مانند«عين» كه مشترك لفظى بودن آن براى همه ظاهر و روشن است.

ب. خفى: به كارگيري لفظي مانند «نور» يا «وجود» كه مشترك لفظى بودن آن ميان وجود محمولى و وجود رابط براى همه روشن نيست. (8)

بيان صراط‌هاي مستقيم: آقاي سروش شالوده برهان ششم را با تكيه بر صفت «هادي» حق تعالي پي‌ريزي كرده و اين برهان را چنين آغاز مي‌كند: «همين معنا [پلوراليسم ديني] را مي‌توان با تكيه بر اسم «هادي» خداوند نيز توضيح داد (مبناي ششم). مي‌توان پرسيد اگر واقعا امروزه از ميان همه طوايف ديندار (بي دينان به كنار) كه به ميلياردها نفر مي‌رسند، تنها اقليت شيعه اثني‌عشري هدايت يافته‌اند و بقيه همه ضال يا كافرند (به اعتقاد شيعيان)... در آن صورت هدايتگري خداوند كجا تحقق يافته است و نعمت عام هدايت او بر سر چه كساني سايه افكنده است و لطف باري (كه دستمايه متكلمان در اثبات نبوت است) از كه دستگيري كرده است؟ و اسم هادي حق در كجا متجلي شده است؟... آيا اين عين اعتراف به شكست برنامه الهي و ناكامي پيامبر خداوند نيست؟... با اين منطق، همواره منطقه عظيمي از عالم و آدم تحت سيطره و سلطنت ابليس است و بخش لرزان و حقيري از آن در كفالت خداست و گمراهان غلبه كمي و كيفي بر هدايت يافتگان دارند و نيكان در اقليت محضند...» و در ادامه مي‌افزايند: «از اين روزن كه بنگريم، پلوراليسم معنايي ندارد جز اذعان به رحمت واسعه الهي و كاميابي رسولان وي و ضعف كيد شيطان و بسط نوازش دستان نوازشگر خداوند بر سر عالميان و آدميان.» (9)

براي روشن شدن مغالطه خفي و مستتر «اشتراك لفظي» كه در اين بيان وجود دارد، ابتدا بايد به معناي واژه «هادي» و «هدايت الهي» بپردازيم. اين واژه در قرآن كريم به دو معنا به كار رفته است، يكي «هدايت تكويني» و ديگري «هدايت تشريعي.»

اجمالا اينكه «هدايت تكويني» به معنايي عام و فراگير بوده و همه عالم آفرينش و ممكنات را پوشش مي‏دهد و هيچ چيزي خارج از دايره و حيطه آن قرار نمي‌گيرد؛ از اين رو به عنوان نمونه رشد طبيعي نباتات در حالتي كه شرايط آن فراهم باشد، امري قهري و حتمي است و اراده آن موجود (نباتات و ديگر اشيا و... ) در تحقق اين هدايت دخالتي نداشته و قهرا شامل اين هدايت مي‌شود. در حالي كه «هدايت تشريعي» مختص موجودات مختار و با اراده‏اي است كه قدرت گزينش داشته باشند. در هدايت تشريعي همانگونه كه از نام آن مشخص است، طريق و راه صواب از حق تعالي نشان داده مي‌شود و برگزيدن مسير به شخص مختار واگذار مي‌شود. به تعبير ديگر، گرچه هر دو هدايت ارتباط با مبدأ فاعلي داشته و از شئون ربوبيت خدا هستند، لكن هدايت تكويني رابطه همه پديده‌ها و عالم آفرينش با رب العالمين است و هدايت تشريعي، رابطه خاصي است كه انسان علاوه بر رابطه تكويني، با هادي و پروردگار خويش دارد.

«قل يا أيها الناس قد جاءكم الحق من ربكم فمن اهتدى فإنما يهتدي لنفسه و من ضل فإنما يضل عليها و ما أنا عليكم بوكيل »(يونس، 108) يعني بگو ‌اي مردم، حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمد. هر كس در پرتو آن هدايت يابد، براي خود هدايت شده و هر كس گمراه گردد، به زيان خود گمراه مي‏گردد و من مأمور به اجبار شما نيستم.

و نيز «‌وان اتلو القران فمن اهتدى فانما يهتدي لنفسه ومن ضل فقل انما انا من المنذرين»(نمل، 92) يعني اينكه قرآن را تلاوت كنم، هر كس هدايت شود به سود خود هدايت شده و هر كس گمراه گردد، بگو من فقط از انذار‌كنندگانم. از اين روي بايد گفت «هدايت» دو معنا دارد؛ يكي ارائه طريق است و ديگري ايصال به مطلوب و آنچه با عدم حقانيت اكثريت ناسازگاري دارد، معناي دوم هدايت است كه اتفاقا مقصود از هدايت بشر به وسيله اديان، اين معنا نيست چراكه اين امر از يكسو با اختيار بشر ناسازگار مي‌شود و از سوي ديگر با مسئله ابتلائات و امتحانات محتومي كه زمينه كمال انسان را فراهم مي‌آورند و در قرآن بارها به آنها اشاره شده (براي نمونه: ر. ك. محمد، 47 و عنكبوت، 2و3 ) در تعارض است.

بر اينها مي‌توان نقدهاي ذيل را به اجمال افزود: اولاً مي‌توان گفت از اساسي‌ترين وجوه تمايز و فضيلت انسان بر ساير موجودات داشتن «اختيار» است. از اين رو لازمه عموميت و شمول رحمت واسعه الهي، هدايت يافتگي جبري همه يا اكثريت مردم نيست. در اين زمينه خداي متعال با هدايت عمومي تشريعي حجت بر بندگان تمام كرده و با ارائه طريق و نزول شرايع و اديان در هر دوره‌اي هدايت عامه خود را تجلي بخشيده و مسير اصلي سعادت را نمايانده است. نكته مهم اينكه كمال انسان در اين است كه اين موجود مختار و صاحب اراده، خود مسير سعادت را با تكيه بر عقل و فكر خويش برگزيند و بار امانت به سرانجام رساند. والا اگر مقتضاي رحمت و هدايت الهي، هدايتمندي همه يا اكثر مردم باشد ديگر چه جاي اختيار و آزادي است؟

ثانياً گمراهي بيشتر مردم به هيچ وجه ملازم با شكست برنامه الهي و غلبه شيطان بر خدا نيست. اين اذن تكويني خداوند سبحان است كه بندگان را مختار خلق كرده و ضمن ارائه صراط حق به وسيله اديان و بخشش عقل و فكر، انتخاب مسير را به بندگان سپرده است. از اين حيث برخلاف برداشت آقاي سروش، تنافي يا تعارضي ميان گمراهي انسان‌ها با شكست برنامه الهي يا ناكامي پيامبران يا پيروزي شيطان نيست چراكه شيطان و همه مخلوقات و بندگان الهي محكوم اراده و مشيت الهي بوده و اراده‌شان در طول اراده الهي است. چه اينكه به تصريح قرآن كريم، اغواي ابليس با اذن و مشيت الهي صورت مي‌گيرد و او نيز در سيطره حاكميت الهي بوده و اراده‌اش استقلال عرضي از اراده حق تعالي ندارد: «‌قال رب فأنظرني إلى يوم يبعثون * قال فإنك من المنظرين * إلى يوم الوقت المعلوم * قال فبعزتك لاغوينهم أجمعين * إلا عبادك منهم المخلصين» (ص، 79-83) ([خدا]گفت: تو از مهلت يافتگانى * تا زمانى معين و معلوم*گفت: به عزتت سوگند همه آنان را گمراه مى‏كنم * مگر بندگان خالص شده‏ات را.)

ثالثاً يكي ديگر از صفات حق تعالي «مضل» (به معني گمراه‌كننده) است كه در مقابل صفت «هادي» قرار دارد. بيش از 20 آيه شريفه از قرآن كريم به دو صفت «هادي» و «مضل» در كنار يكديگر پرداخته‌اند و درباره خداوند با مضموني چنين سخن گفته‌اند كه: «كذلك يضل الله من يشاء و يهدي من يشاء» (مدثر، 31) «اين گونه خداوند، هر كه را بخواهد گمراه كرده و هر كه را بخواهد هدايت مي‌كند.» سؤالي كه در اينجا بايد از نگارنده «صراط‌هاي مستقيم» پرسيد اينكه با در نظر گرفتن مفهوم موسع و به خصوصي كه از صفت «هادي» طرح كرده‌ايد، ديگر چه جايي براي صفت «مضل» حق تعالي باقي مي‌ماند؟ و سؤال ديگر اينكه آيا اگر كسي بحثي مشابه شما ارائه دهد و تكيه بحث خود را به جاي صفت «هادي» بر صفت «مضل» از حق تعالي بگذارد، آيا مي‌تواند چنين نتيجه‌گيري كند كه عمده انسان‌ها گمراهند و تنها اقليتي از بشريت هدايت يافته يا اهل نجاتند؟!

برهان‌هاي هفتم تا دهم «صراط‌هاي مستقيم» در شماره‌هاي آينده بررسي مي‌شود. ان‌شاء‌الله

پي‌نوشت‌ها:

1- ر.ک. المظفر، «المنطق»، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، صفحه 40.

2- علی‌اصغر خندان، «مغالطات»، بوستان کتاب، صفحه 340.

3- عبدالكريم سروش، «صراط‌های مستقیم»، انتشارات صراط، صفحات 32ـ31.

4- علامه طباطبايی، «المیزان»، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، جلد5، صفحه 51.

5- ر.ک. مرتضی مطهری، «عدل الهی»، انتشارات اسلامی، صفحات261-347..

6- علی‌اصغر خندان، همان، صفحه 45.

7- شيخ طوسى، اساس‌الاقتباس، انتشارات دانشگاه تهران. صفحه 10.

8- ابن‌سينا، ، الاشارات و التن، بيهات، النشر البلاغه، جلد1، صفحات226-227.

9- عبدالكريم سروش، همان، صفحه 36-33.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار