ترسيمگر اين خط مقدس شهدا بودند و خانوادههاي معززي كه حامي اين نهضت بزرگ جهانياند. شهرستان دهلران از توابع استان ايلام با 290شهيد و صدها جانباز و آزاده، در طول هشت سال دوران دفاع مقدس معبر پرواز شهداي بسياري به سوي ملكوت بود و امروز همكلامي با يادگاران اين شهدا حال و هوايي دارد كه در وصف نميگنجد. خانواده صحرايي يكي از همين خانواده شهدا هستند كه سه فرزند عزيزشان عليمحمد، يارمحمد و جعفر را به قربانگاه حضرت دوست فرستادند. شهدايي كه دهلران براي هميشه به داشتنشان افتخار ميكند.
يارمحمد، پيشتاز شهادت
برادرم شهيد يارمحمد صحرايي فرزند هفتم از خانواده ما بود كه در سال 1347در دهلران به دنيا آمد. حفظ حرمت و احترام به پدر و مادر و بزرگتر از خود، تقيد به مسائل شرعي و رعايت حلال و حرام خدا بزرگترين سرمايه زندگياش بود. كمك به معيشت خانواده از طريق همياري پدر و مادر در كارهاي كشاورزي و دامداري و سرآمد بودن در گفتار و كردار ديگر ويژگيهاي بارز يارمحمد را تشكيل ميدادند.
او كه دوران نوجوانياش مصادف با ايام شور و حماسه دفاع مقدس شده بود، در حالي كه تنها 17 سال داشت، با اصرار اجازه پدر و مادر براي ورود به عرصه نبرد را گرفت و به جبهه اعزام شد. يارمحمد در قالب بسيج و در رسته بيسيمچي به فعاليت پرداخت. او در حالي كه تنها 18 سال داشت در تاريخ چهارمين روز از مردادماه 1365 و در عمليات كربلاي يك به خيل عظيم شهدا پيوست. اگر چه يارمحمد سن كمي داشت اما پيشتاز و شاگرد اول مدرسه شهادتطلبي خانواده صحرايي شد. شهادت يارمحمد با آن سن كم مانع اعزام ديگر برادرانم به جبهه نشد و پدر و مادرم بعد از آن هم با صلابتي خاص بچههايشان را به جبهه اعزام كردند.
مهمترين نكتهاي كه در وصيتنامه شهيد يارمحمد صحرايي به چشم ميخورد، حفظ حريم و قداست ولي فقيه و رعايت حجاب اسلامي توسط خواهران است.
وصيتنامه شهيد يارمحمد صحرايي
به نام خداوند بخشنده مهربان
پدر و مادر عزيزم سلام؛ از اينكه اجازه داديد كه به جبهه اعزام شوم از شما تشكر ميكنم. اميدوارم كه از اين فرزند كوچكتان راضي باشيد؛ من با رضايت كامل و از شور و شوقي كه داشتم به جبهه آمدم؛ اينجا (جبهه) در حقيقت تداعيگر عاشوراي امام حسين(ع) است. ما بايد به جبهه ميآمديم تا شرمنده امام و ولي فقيه نباشيم، ما به جبهه آمدهايم كه شرمنده خون همسنگرانمان نباشيم؛ من به حقيقت دريافتهام كه چه كشته شوم و چه بكشم در هر دو حالت پيروزي از آن مكتب اصيل ماست. وصيت من به دوستانم اين است كه امام را تنها نگذارند وگوش به فرمان او باشند؛ چراكه او ادامهدهنده راه امامان معصوم است.
جعفر، فرماندهاي كه مديون سپاه بود
شهيد جعفر صحرايي پنجمين فرزند خانواده بود كه در سال 1342درشهر آبا و اجداديمان دهلران به دنيا آمد. او در سن 21 سالگي به خدمت سربازي رفت و دوران خدمت را در نيروي دريايي خرمشهر سپري كرد. سپس به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و در عملياتهاي مهمي چون كربلاي يك، نصر4، نصر5، والفجر يك و نيز در مبارزه با شرارتهاي منافقين در سالهاي اوليه دهه 70 در مرز دهلران فعاليت داشت. جعفر داراي روحيهاي انقلابي و ولايي و خستگيناپذير بود. همكاران و همرزمان شهيد جعفر صحرايي هيچگاه خستگي و بيانگيزگي را حتي تا آخرين روز كارياش مشاهده نكردند. امانتداري، ايثار و رعايت ادب و احترام در رفتار و گفتار و مواضع روشن و انقلابي در دفاع از ولايت فقيه، به خصوص در جريان فتنه 88 ديگر ويژگيهاي بارز او بودند. روحيه ايثارگرانه وي به حدي بود كه وقتي برادر كوچكترش يارمحمد (اولين شهيد خانواده) در عمليات كربلاي يك در تاريخ 4 مردادماه 1365به شهادت رسيد، در مقابل بيتابيهاي مادر خطاب به او گفت: مادر! اينقدر بيتابي نكن، چون كه حداقل بايد سه تا از فرزندانت شهيد شوند در حالي كه هنوز يكي شهيد شده و تو بايد صبور باشي، دو ماه بعد وقتي كه ديگر فرزند خانواده يعني عليمحمد در تاريخ 8 مهرماه 1365به شهادت رسيد، پيشبيني جعفر تا حد زيادي براي همه درست از آب درآمد اما كسي در آن زمان نميدانست شهيد سوم خانواده كيست.
بيست و پنجمين روز از شهريور ماه 1392 گذشت و تنها چند روز مانده به بازنشستگي جعفر، پيشبيني او بعد از 27 سال محقق شد و خودش در حين مأموريت همراه دوست و همكارش سرگرد پاسدار امين باوير به درجه رفيع شهادت رسيد و اينگونه شهيد جعفر صحرايي سومين شهيد خانواده صحرايي لقب گرفت.
فرمانده سپاه ناحيه دهلران سرهنگ پاسدار اردشير اكبري در خصوص شهيد جعفر صحرايي گفته است:
عليمحمد، فرمانده گروهان عاشورا
برادر ديگرم، شهيد عليمحمد صحرايي فرزند چهارم خانواده بزرگ و پرجمعيت صحرايي در سال 1340 به دنيا آمد. علاقه زيادي به درس خواندن و كمك به پدر و مادر در امر كشاورزي و دامداري و معيشت خانواده داشت. مقيد بودن به مسائل شرعي و مذهبي، حسن رفتار و رعايت ادب و اخلاق، كمك و خوشرفتاري با ديگران از او شخصيتي محبوب در نزد همه دوستان و آشنايان ساخته بود. شهيد عليمحمد صحرايي در سالهاي اوليه تهاجم رژيم بعث عراق به خاك كشورمان با علاقه و پشتكار و در قالب نيروي هوايي ارتش به خدمت مقدس سربازي رفت و بعد از اتمام دوران سربازي با اينكه ازدواج كرد، زندگي متأهلي هم نتوانست مانع پيوستن وي به ياران مجاهد شهيد چمران در ستاد جنگهاي نامنظم نشود.
عليمحمد بعد از مدتي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و در عملياتهاي مهمي چون آزادسازي سوسنگرد، والفجر3 و كربلاي يك شركت داشت. مهمترين مسئوليت شهيد عليمحمد صحرايي فرمانده گروهان عاشورا بود. عليمحمد حتي بعد از شهادت برادر كوچكترش كمترين تزلزلي در اراده و همتش به وجود نياورد. بعد از تشييع و وداع با يارمحمد دوباره به جبههها برگشت و دو ماه بعد يعني در تاريخ 8 مهرماه 1365 او هم به خيل شهدا پيوست. عليمحمد در يك تك نفوذي به خاك عراق در منطقه عملياتي چنگوله به شهادت رسيد. با وجود تلاشهاي فراوان سپاه ناحيه دهلران و گروههاي تفحص، گويي او سعادت و جاودانگي را در گمنامي يافت و تا حال مفقودالجسد است. پدر و مادرمان هم بعد قريب به 25 سال چشم انتظاري براي بازگشت پيكر پاك فرزندشان، در فاصله سالهاي 87 تا 91 به ديدار او در سراي باقي شتافتند. وصيتنامه شهيد عليمحمد صحرايي لبريز از نكات ارزشي است، او انقلاب اسلامي را امتداد نهضت عاشورا ميدانست و بر پيروي محض از اوامر داهيانه ولايت فقيه تأكيد داشت.
فرازي از وصيتنامه شهيد
من با تمام وجود آرزوي شهادت دارم چراكه شهادت راه سرخ انبياست؛ من به جبهه آمدهام تا كه امام عزيز چون جدش امام حسين(ع) تنها نماند چراكه ولي فقيه ادامهدهنده راه امام علي(ع) و ديگر ائمه معصوم است و خداوند را نيز شكر ميكنم كه ما را در عصري قرار داد تا كه در ركاب امام عزيز و روحانيت محترم مدافع اسلام باشيم، اسلامي كه حقيقتاً مظلومانه در مقابل همه جبهه باطل ايستاده است. وصيت من به همه دوستان و خانوادهام اين است كه راه ما را ادامه دهند و به ويژه از مادرم ميخواهم كه حالا سه تا از فرزندانش در جبهه هستند برايمان دعا كند و در صورت شهادت ما هيچگاه ناراحتي به خود راه ندهد و اجر خود را در حضور حضرت فاطمه(س) كمرنگ نكند؛ توصيهاي هم به همه خواهرانم در سراسر ايران دارم حفظ حجابتان است كه با رعايت آن به خون شهدا و آرمانهاي انقلاب وفادار بمانيد.
پدر...