فرهنگ سازی درد این روزهای فوتبال است؛ فوتبالی که حاشیههاي تیره و تار چنان آن را احاطه کرده که دیگر کمتر روی زیبایش را ميبینیم.
واقعیت اما چیز دیگری است. واقعیت این است که همه فوتبال را تباهیها و سیاهیها احاطه نکرده، تمام فوتبال در رشوه و توهین و افترا و پولهای زیر میزی و قراردادهای میلیاردی خلاصه نشده است و هنوز هم این ورزش محبوب، چهرههاي زیبای خود را حفظ کرده؛ چهرههاي زیبایی که اگر کمی دقیق شویم ،تعدادشان کم هم نیست.
فرهنگسازی یکی از شعارهایی است که برای بهبود روند اخلاقی فوتبال همواره فریاد زده ميشود. اما این فرهنگ وجود دارد، فقط باید کمی به آن اهميت داده شود تا رشد و نمو خوبی داشته باشد و فراگیر شود. فرهنگی که حتی در بازيهایی که با جنجال و حاشیه به پایان ميرسد هم اگر دقیقتر نگاه کنیم، ميتوانیم پیدایش کنیم. فرهنگی که انتظار داریم یکی از بیرون بیاید و پی آن را بریزد تا بسازیم و بالایش ببریم. بیتوجه به آنکه این فرهنگ هنوز در خون فوتبال ما وجود دارد و باید برای گسترش آن تلاش کرد.
صحنههاي زیبا در فوتبال کم نیست. صحنههایی نظیر اخم دایی به شاگردانش پس از گلزنی به حریف که آنها را ملزم ميکند تا خوشحالی خود را چنان عیان نکنند که باعث تحقیر حریف و دل شکستگی هواداران آن شود. آن هم در بازیاي که سرمربی حریف طی فشار روانی که روی اوست سعی در بیرون کشیدن بازیکنانش از زمین بازی دارد و ميتواند با همین یک تصمیم بازی را به حاشیه و جنجال بکشاند. در آن سوی میدان، مربی حریف بعد از آنکه پیروزی تیمش قطعی ميشود، خیلی جدی به شاگردانش اخطار ميکند که حق ندارند خیلی خوشحالی و حریف شکست خورده خود را تحقیر کنند. حال آنکه خوشحالی بعد از گل مسلمترین حق هر بازیکن و تیمی است. اما اخطار مربی به شاگردانش، مانع از این حرکت ميشود. اخطاری که البته تلنگری هم به ماست که فوتبال هنوز هم روی زیبا دارد و فرهنگ در آن نمرده، فقط باید برای بهبود آن تلاش کرد.
وقتی علی کریمی در پی ناکامیهاي تیمش، دست هم تیمیهایش را گرفته و آنها را نزد هواداران ميبرد و برای عذرخواهی از آنان تعظیم ميکند، یا زمانی که از دست دادن توپی که او برایش برنامه حمله چیده بود به یک موقعیت گلزنی برای حریف تبدیل ميشود و او بابت این اشتباه که یک امر طبیعی است در فوتبال (چرا که قرار نیست همه توپها به سرانجام برسد) از همه هواداران، بازیکنان، کادر فنی و دیگر مسئولان تیمش عذرخواهی ميکند، نشان ميدهد آن فرهنگی که سالهاست به دنبالش ميگردیم هنوز هم وجود دارد و به شکلهاي مختلف خودنمایی ميکند. اما شاید آن قدر حاشیههاي جنجالی و نقاط تیره فوتبال درگیرمان کرده که چشمانمان کمتر این فرهنگهاي زیبا را ميبیند؛ فرهنگی که شاید کمرنگ شده باشد اما هنوز نابود نشده و باید برای احیای آن قدم برداشت.
یا وقتی عیادت تیمهاي ورزشی از بیماران خاص، جانبازان و سرزدن به شیرخوارگاههای مختلف و دیدار از کودکان بیسرپرست یا برگزاری بازيهایی که عواید آن صرف کارهای خیر ميشود، این فرهنگ ورزش است که خودنمایی میکند. فرهنگی که شاید تحت تأثیر برخی مسائل کمرنگ شده باشد، اما هنوز هم وجود دارد و فقط نیازمند آن است که مثل مسائل دیگر به آن پرداخته شود تا فراگیرتر شود.