کد خبر: 625961
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۹۲ - ۱۷:۵۶
مردي كه متهم است بعد از قتل يكي از دوستانش 40 هزار تومان از او سرقت كرده بود، با گريه از خودش دفاع كرد.

به گزارش خبرنگار جوان آنلاين، نماينده دادستان تهران به قضات شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران گفت: يازدهم تيرماه سال 88 زني به مأموران پليس خبر داد كه شوهرش به طور ناگهاني ناپديد شده است. او توضيح داد: روز گذشته شوهرم كه نيما نام دارد براي بستن قرارداد با يك كارخانه توليد كلوچه به شهرستان نور رفت. وقتي با او تماس گرفتم، گفت همراه يكي از دوستانش به نام رسول است اما بعد از چند ساعت تلفنش خاموش شد. بعد از مطرح شدن شكايت، مأموران دست به تحقيق بيشتر زدند اما وقتي نشاني از نيما پيدا نكردند، رسول را بازداشت و از او تحقيق كردند. رسول در اولين بازجويي‌ها گفت از سرنوشت نيما خبر ندارد اما در تحقيقات بيشتر به قتل او اقرار كرد و گفت با انگيزه سرقت مرتكب قتل شده و جسد را هم سوزانده است. نماينده دادستان گفت: متهم در مراحل اوليه موفق به جلب رضايت از اولياي دم شده است، بنابراين درخواست مي‌كنم تا از جنبه عمومي جرم مجازات شود.

همسر مقتول هم گفت: من از متهم شكايت دارم و هنوز هم نمي‌دانم كه او با چه انگيزه‌اي شوهرم را به قتل رسانده است. شوهرم قبل از رفتن 30 يا 40 هزار تومان پول همراهش بود. مقداري پول براي صدقه گذاشت. البته او كيف لپ‌تاپي هم داشت و نمي‌دانم آيا پول ديگري هم همراهش بوده يا خير.

پس از آن قاضي عزيزمحمدي متهم را به جايگاه دعوت كرد. او اتهام خودش را قبول كرد و گفت: من اتهام خودم را قبول دارم و از كاري كه كرده‌ام، پشيمان هستم. متهم گفت من شرايط سختي در زندان دارم. حاضرم شرايط دشوار زندان را بگويم اما اصلاً نمي‌توانم روز حادثه را به ياد بياورم. من او را فريب دادم و ادعا كردم مي‌خواهم با يك كارخانه قرارداد ببندم. از مقتول خواستم همراهم بيايد و كمكم كند و او هم قبول كرد. احتمال دادم كه پول زيادي با خودش بياورد. در راه او را با آبميوه مسموم كردم. وقتي او را گشتم، فقط 40 هزار تومان پول همراهش بود. بعد از آن او را در حالت بيهوشي خفه كردم و جسد را به صندوق عقب منتقل كردم. پس از آن به تهران برگشتم. به خانه برادرم رفتم و بيل و كلنگ او را قرض گرفتم و به طرف اسلامشهر حركت كردم. در محل خلوتي جسد را آتش زدم، بعد آن را دفن كردم و به طرف جاده خاوران رفتم. در آنجا ماشين مقتول را آتش زدم و به خانه‌ام رفتم.

متهم در حالي كه گريه مي‌كرد، از همسر مقتول درخواست گذشت كرد. همسر مقتول به او گفت: من بايد گريه كنم كه در جواني زندگي‌ام تباه شده و همه چيزم را از دست داده‌ام. متهم گفت: من همسر و دختر خردسالي دارم و ساكن خانه‌هاي شهرداري بودم و حالا از كاري كه كرده‌ام پشيمان هستم.

قاضي عزيزمحمدي گفت: تو مي‌خواستي پول سرقتي را هزينه همسر و كودك خردسالت كني؟ متهم سكوت كرد.

قاضي عزيزمحمدي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم با اعضاي دادگاه وارد شور شد و متهم را به 15 سال حبس محكوم كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار