ابوي ترانه «توي توپخونه» را كه مرتضي احمدي هم آن را خوانده و هم در كتاب ترانههاي تخت حوضي چاپش كرده، زير لبي زمزمه ميكند و من بدجور گوش تيز ميكنم تا از اين صناعت بيبهره نمانم. حالا باز كجا پيش بيايد كبك ابوي خروس بخواند يا نخواند و بزند به شعر و شاعري. لابد يا الان خيلي شنگول است يا خيلي محزون يا هيچكدام يا هر دو.
ابوي:... ديشب من فلكزده / صبح من كپك زده / دچار مشكلي شدم / به سرعت اتول مبيل / تو توپخونه گلي شدم / سوار ماشين كثيف / مشدي ممدلي شدم /ماشين مشدي ممدلي/ نه بوق داره نه صندلي / با پردههاي مخملي / با چوبهاي جنگلي / صندليهاش فنر داره / شوفر بيهنر داره....
ابوي كه متوجه ميشود خلوتش را بر هم زدهام. سكوت اختيار ميكند و قطرات اشك را از چشمش با آن دستمال يزدي كه نخنما شده و از خودش جدا نميكند پاك ميكند.
ميگويم: داشتيم حال ميكرديم.
ابوي ميگويد: فلاكتمان را كه ميبيني حال ميكني؟ بچه بزرگ كردهايم. مانده بيخ ريش خودمان. چه ميشد تو هم ميرفتي آن ور آب و سالي دوازده ماه ما ميآمديم به ديدارت با دعوتنامه و ويزا؟
معلوم است كه باز ابوي راديويي، تلويزيوني چيزي گوش داده. خبر سيل و قحطي و زلزلهاي يا ناكارآمدي برخي دول اجنبي در اداره امور مردمشان. ميگويم: صدبار گفتم به شما چه كه اخبار يونان و اسپانيا و قبرس را دنبال ميكني.... حالا اينبار چه شده؟
ابوي ميگويد: يادت ميآيد محسن رضايي آن روز توي مناظره با احمدينژاد نمودار شاخص فلاكت را نشان داد؟
ميگويم: بله. گفت كه 40 درصد شده و از اينجور حرفها.
ابوي ميگويد: عمر چه زود ميگذرد. حالا تدبير و اميديها ميگويند شده است 50 درصد.
ميگويم: اينبار كي با كي مناظره داشته كه 10 تا كشيده است رويش.
ابوي ميگويد: هنوز مناظره نشده 10 تا كشيدهاند رويش اگر مناظره بشود كه ديگر هيچ.
ميگويم: حالا فكر كردي اگر آن ور آب بودي بهتر بود؟
ميگويد: مغزشوييات كردهاند. آنجا هميشه بهتر بوده. پس چي؟
ميگويم: ميداني اولين بار كدام كانديداي رئيسجمهوري با استفاده از شاخص فلاكت در مناظره رأي آورد و همان شاخص فلاكت هم بعداً زد به كمر خودش؟
ميگويد: حتماً موزامبيكي. گينه بيسائويي، جايي بوده است!... نميدانم! خودت بگو ؟
ميگويم: همين امريكاي مورد علاقهات.
ميگويد: نه... خالي بند... دوربين مخفيه؟... براي رسانههاي خانگيه...
ميگويم: نه پدر من. جيمي كارتر كانديداي رياست جمهوري سال ۱۹۷۶ امريكا در رقابتهايش، به اين شاخص اشارههاي فراواني داشت و حسابي بهره تبليغاتي برد. شاخص فلاكت مردم امريكا در آن زمان در حدود ۱۴ درصد بود و گفت كسي كه موجب چنين رقم بالايي از فلاكت است حتي حق خواستن رأي و رئيسجمهور شدن را هم ندارد. البته بعداً در زمان خود كارتر اين شاخص به بالاي 20 درصد رسيد و دور بعدي از رونالد ريگان شكست خورد.
ميگويد: آن زمان آنجا اينطور بوده، اين زمان ديگر چطور است؟
ميگويم: وارد معقولات نشو پدرم. اينها را گفتم كه زياد خيال نبافي و حرص نخوري. زندگيات را بكن. شعرت را بخوان. از گل و بلبل بگو. سريالهاي تركت را ببين. جدولت را حل كن. بازي بزرگان را بگذار براي بزرگان. خودشان به وقتش اين شاخص را بالا و پايين ميكنند. الان وقتش نيست. اما وقتش ميرسد. ميبيني حالا...
ابوي سرش را پايين مياندازد. معلوم است كه در ذهنش با چيزي كلنجار ميرود. دوباره شعر خواندنش ميگيرد و دستمال يزدياش را تا ميكند در جيبش.
ابوي:... اميريه بيمعطلي / وردار بزن تو هندلي / مسافت زياديه / تاكه آجان نيومده / بزن بريم كه دير شده... .