در فضاي مجازي خبري خواندم كه چند تن از گردانندگان سامانههاي بزرگ و سرشناس فضاي مجازي در جهان و از جمله چند نفر از مسئولان فيسبوك، در جايي اذعان كردهاند دسترسي به اين سامانه براي فرزندان و به ويژه فرزندان دخترشان مضر است و عواقب بدي را به دنبال دارد.
اين خبر از آن رو جالب بود كه در اينسو برخي از مسئولان ما بر رفع فيلتر اين سامانه پافشاري ميكنند و آن را رفتاري ناگزير ميدانند. اگر هدف از ورود به فيسبوك و شبكههاي اجتماعي مشابه تنها اطلاعرساني و ارتباط وسيعتر است، يعني همان چيزي كه مدافعان رفع فيلتر آن ادعا ميكنند، چرا به جاي فروافتادن در دام آنها، درصدد ايجاد و پشتيباني يك شبكه اجتماعي وطني نيستند و نيستيم، آن هم وقتي ميبينيم بنيانگذاران شبكههاي اجتماعي فعلي خود به آثار زيانبار آن اذعان دارند و به روشني از گنديدن اين نمك ميگويند!
فراموش نكنيد ورود به فيسبوك يعني سهم گرفتن در بازي و قبول نقش در نمايشنامهاي كه نويسنده، بازيگردان و كارگردان آن ديگرانند و جز يك عضو منفعل هيچ نقش ديگري در آن نخواهيم داشت. اين را ميفهمم كه در حالت فعلي هم بسياري از طرق ديگر به اين شبكه دسترسي دارند و در آن فعال اما وقتي ما از رفع فيلتر آن سخن ميگوييم يا يك مقام عاليرتبه نظام عضو آن مي شود، به واقع، حكم بر برائت و سلامت اين شبكه اجتماعي دادهايم. حال آنكه همه ميدانيم چنين نيست و بهترين دليل آنكه دستاندركاران اين شبكه نيز از ورود فرزندانشان به آن بيم دارند.
به گمان اين قلم در چنين عرصههايي بايد از افراط و تفريط دوري كرد. اگر قصد ورود به آن را داريم بايد كارشناساني را مأمور كنيم تا هزينه و فايده چنين رفتاري را محاسبه كنند، نواقص را شناسايي و هشدارهاي لازم را بدهند. بايد به مخاطب بفهمانيم كه در حال ورود به كجاست. بايد برايش روشن كنيم در كنار مزايايي كه به ظاهر شاهد آنهاست با چه نواقص پنهان و آشكاري روبهرو خواهد بود و كدام خطرات احتمالي تهديدش ميكند. بيشك اين بلاتكليفي كه هر روز كسي در مدح يك شبكه اجتماعي چيزي بگويد و در همان حال ديگري در مذمت آن، ما را به جايي نميبرد. بايد معلوم شود موضع ما بناست در قبال اين شبكهها چه باشد؟ زيرا در حالي كه ما دعواي ورود يا عدم ورود به فيسبوك را داريم، انواع شبكههاي اجتماعي ديگر كه بسيار آسانتر از فيسبوك در دسترس نسل جوان ماست، به بازار آمده و ميآيد و ما ناخواسته برابر عملي انجام شده قرار ميگيريم. با اين وصف لازم است مسئولان فرهنگي، فكري براي اين مقوله داشته و راهي بيابند تا زيانهاي ناشي از ورود نسل جوان به چنين شبكههايي را به حداقل برسانند. راهي بيابند تا از اين ابزار استفاده سوء صورت نگيرد و چه بسا اگر متفكراني چند و نخبگاني متدين با تخصص چنين فضاهايي چارهانديشي كنند، بتوانيم آنچه را تهديد ميپنداريم به فرصت بدل كرده و از همين شبكهها براي گسترش آمال و باورهايي كه عطش ترويجشان را داريم بهره ببريم. پس به قول زيباي بيدل: من نميگويم زيان كن يا به فكر سود باش/ اي ز فرصت بيخبر در هر چه هستي زود باش...
لطفاً مسئولان مربوطه هر چه سريعتر از حالت تماشاگر در اين حوزه به مسئولاني موثر تغيير رويه دهند.