در سالهاي اخير علاقهمندان سينماي ايران كه رنج حضور در جشنواره فيلم فجر و تماشاي توليدات يك ساله سينماي ايران در قالب 10 روز سخت و سنگين را بر خود هموار ميكردند، گاهي از تماشاي آثار ساخته شده توسط استادان سينماي ايران نااميد ميشدند اما در نقطه مقابل فيلمهاي ساخته شده توسط كارگردانهاي مشهور به «فيلم اولي» اميدواريهاي فراواني را براي اين دسته از مخاطبان ايجاد ميكرده است. فيلم «تنهاي تنهاي تنها» يكي از اين آثار بود كه در جشنواره سال گذشته خوش درخشيد. امسال نيز جشنواره فيلم فجر شاهد رقابت گسترده اين سينماگران جوان خواهد بود اما آيا دولت تدبير و اميد در صدور پروانه ساخت اين آثار سينمايي روشي منطقي را در پيش گرفته است؟
به گزارش «جوان»، در سينماي ايران افراد علاقهمند به فيلمسازي صرفاً با مجوز معاونت سينمايي ميتوانند كارگردان شوند. البته اگر كارگردانها با بياعتنايي به قوانين رايج وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به سراغ فيلمسازي زيرزميني نروند، براي ساخت فيلم خود در چارچوب قوانين دولتي بايد مسير مشخصي را طي كرده و مدارك خاصي را به معاونت سينمايي ارائه كنند تا مجوز فيلمسازي براي آنها صادر شود. تهيهكننده و كارگردان متقاضي ساخت فيلم سينمايي بلند ابتدا بايد در اتحاديه تهيهكنندگان تشكيل پرونده داده و پس از بررسي اوليه در اتحاديه، مدارك آنها به اداره كل ارزشيابي و نظارت سينماي حرفهاي ارسال ميشود. كارگردانها بايد پس از پر كردن فرم و ارسال فيلمنامه كامل و خلاصه طرح، بايد خلاصهاي از سوابق خود را به همراه شرح حال به وزارت ارشاد ارائه كرده و يك كارگردان شناخته شده را به عنوان مشاور انتخاب كنند. داشتن يك فيلم كوتاه به عنوان نمونه كار نيز براي كسب مجوز كارگرداني الزامي است. اين روندي منطقي است كه هر كارگرداني بايد طي كند اما بررسيهاي خبرنگار ما و گفتوگو با برخي متقاضيان و علاقهمندان كارگرداني نشان ميدهد هميشه اين مسير به شكل منطقي طي نميشود و بخش عمدهاي از موفقيت افراد در كسب مجوز كارگرداني، منوط به رايزنيهاي پُشت پرده است نه شايستگيهاي حرفهاي كه مشخص نيست چگونه و با چه متر و معياري احراز ميشود؟
كارگردانهايي كه امسال مجوز كارگردان شدن گرفتند
در طول يك ماه گذشته كارگردانهاي مختلفي مجوز ساخت اولين فيلم سينمايي خود را از معاونت سينمايي دريافت كردند. فيلم «فردا» به كارگرداني ايمان افشاريان و مهدي پاكدل، «فرشتهها با هم ميآيند» به تهيهكنندگي منوچهر محمدي و كارگرداني حامد محمدي، «در دنياي تو ساعت چند؟» به تهيهكنندگي علي مصفا و كارگرداني صفي يزدانيان، «من سعيد هستم» به تهيهكنندگي مقصود جباري و كارگرداني حسين مهكام، «طول موج»به تهيهكنندگي و كارگرداني فرامرز شهبازيان، «بمبك» به تهيهكنندگي علي واجد سميعي و به كارگرداني فريد فيروز، «داره صبح ميشه» به تهيهكنندگي علي لدني و به كارگرداني يلدا جبلي، «خانهاي كنار ابرها» به تهيهكنندگي روحالله برادري و به كارگرداني سيدجلال دهقاني اشكذري، «كارواجار» به تهيهكنندگي تقي عليقليزاده و به كارگرداني آناهيدآباد و... اسامي برخي از اين آثار است. نكته قابل تأمل اين است كه در بررسي سوابق برخي از اين كارگردانها، هيچ اطلاعات خاصي به دست نميآيد. البته برخي كارگردانهاي اين فهرست مانند آناهيد آباد و بهاره صادقي جم جزو نامهايي هستند كه دستاندركاران سينما آنها را به عنوان اعضاي گروه كارگرداني فيلمهاي مختلف ميشناسند يا «يلداجبلي» جزو تدوينگرهاي سينما و تلويزيون است و «حسين مهكام» نيز جزو فيلمنامهنويسان سينمايي محسوب ميشود اما برخي ديگر از اسامي در اين فهرست وجود دارند كه با قرار دادن آنها در موتورهاي جستوجوي گوگل، هيچ اطلاعات خاصي از آنها به دست نميآيد و مشخص نيست اين افراد چگونه امكان ساخت فيلم پيدا كردهاند؟ البته در اين عرصه نيز مانند برخي عرصههاي فرهنگي، با لابيگري ميتوان بسياري از غيرممكنها را ممكن نمود. حضور كارگردان و تهيهكننده سرشناس در پشت نام سازنده هر اثر يكي از مزايايي است كه ميتواند براي يك فيلمساز تازهكار امتياز تلقي شود و فيلمسازان جواني كه از چنين امكاني برخوردار نباشند، حتي با وجود تواناييها و شايستگيهاي حرفهاي، شانس كارگرداني را از دست خواهند داد. البته بد نيست معاونت سينمايي از اين پس ضمن اعلام خبر پروانه ساخت، برخي از سوابق فيلم اوليها را نيز در قالب همين خبر منتشر كند تا مشخص شود اين افراد چه سابقهاي در عرصه فرهنگ و هنر داشتهاند؟ شفافسازي ديگري كه در اين زمينه لازم است، انتشار اسامي متقاضياني است كه صلاحيت آنها براي فيلمسازي تأييد نشده است. اين اقدام نيز قطعاً ميتواند از بسياري از حواشي و رانتخواري احتمالي جلوگيري كند.
نكته مهم ديگر، اعلام منابع مالي ساخت اين فيلمها است. در فهرست مذكور نام كارگرداني جوان به چشم ميخورد كه موفق شده فيلم خود را در يك نهاد دولتي مقابل دوربين ببرد. البته نبايد از روابط خانوادگي وي در اين زمينه غافل ماند اما آيا چنين نهادي كه نسبت به فيلمنامههاي سينمايي سختگيري فراواني دارد و تعداد زيادي از فيلمسازان پشت درهاي آن منتظر ملاقات با مدير آن هستند، به سادگي ميتواند تهيهكننده و سرمايهگذار فيلم يك كارگردان جوان باشد و آيا چنين امكاني در اختيار ساير علاقهمندان نيز قرار خواهد گرفت؟
نام عجيب يك فيلم سينمايي
در هفته گذشته فيلم سينمايي «لانتوري» به تهيهكنندگي و كارگرداني رضا درميشيان نيز از شوراي پروانه ساخت مجوز دريافت كرد. درميشيان از كارگردانهاي جوان سينماي ايران است كه دو سال قبل با فيلم «بغض» در جشنواره فيلم فجر حضور داشت. درميشيان در شرايطي اين نام را براي فيلم خود انتخاب كرده كه طي جست و جويي ساده در فضاي مجازي مشخص ميشود «لانتوري» يك دشنام رايج در زندان است. اندكي جستوجو و پرسوجو از اهل فن نيز مشخص ميكند كه اين واژه لفظي است كه گروه خاصي از زنان جامعه در هنگام عصبانيت، يكديگر را با آن مورد خطاب قرار ميدهند! در چنين وضعيتي عجيب است كه شوراي پروانه ساخت، حتي درباره نام اين اثر نيز كنجكاوي نكرده و به سادگي به آن مجوز داده است. شايد هم بايد در ماههاي آينده منتظر اسامي عجيبي همچون عوضي و آشغال بيشخصيت براي فيلمهاي سينمايي باشيم. تأسفآورتر اينكه اغلب رسانهها چنان محو تغييرات سينمايي جديد هستند كه به حداقل وظيفه خود ـ يعني پرسشگري ـ هم در مقابل اين تحولات عمل نميكنند و هرآنچه را از مراجع سينمايي به دستشان ميرسد، بيكم و كاست منعكس ميكنند.