وقتي اين رفتارم صداي اعتراض پدر را هم درآورد كه «اين چه وضعي است! حالا براي خودت خانمي شدي اما هنوز مثل بچهها وارد فروشگاه كه ميشوي...» با قيافه حق به جانب برگشتم و در پاسخ گفتم: «نگران چي هستيد؟! خودم پولش را ميدهم. هرچه باشد اينجا قلمرو دوستداشتني من است. مگر وقتي شما شوينده و حبوبات ميخريديد من اعتراضي كردم؟ حالا هم نوبت خريدهاي من است.» مطمئناً بعد از اين جملههاي بچگانه نبايد انتظار رفتار خوبي از جانب پدر و مادر ميداشتم اما در آن شرايط ترجيح دادم خودم را به كوچه علي چپ بزنم تا بتوانم دوستداشتنيهاي خوراكيام را بخرم.
اينجور وقتها آنقدر هيجان دارم كه اصلاً حواسم به دور و برم نيست چه رسد به نگاههاي سنگين بقيه مشتريها. چشمتان روز بد نبيند آنقدر در خريد كردن و برداشتن خوراكيهاي رنگ و وارنگ افراط به خرج دادم كه يكدفعه با چشم غرهرفتنهاي مامان به خودم آمدم و ديدم كه در كمتر از نيم ساعت دو سبد كامل فقط خوراكي و به اصطلاح مادرم هله هوله برداشته بودم آن هم فقط با اين ترفند كه «خودم پولش را ميپردازم!»
نوبت به حساب و كتاب صندوق فروشگاه كه رسيد يكدفعه ديدم متصدي صندوق با تعجب نگاهي به 4 نايلون لببهلبپر خريدهايم كرد، فيش خريدهايم را دستم داد و با صداي قاطعي گفت: 423 هزار تومان شد خانم!
چي؟! 423 هزار تومان؟! مگه چي خريده بودم كه اين همه پولش شده بود؟! با خودم فكر كردم راه برگشتي نيست، پدر و مادرم نگاهشان را از من برنميدارند و منتظر هستند تا ببينند من چه ميكنم. نميدانم چه شد كه اين رويه رفتارهاي احمقانهام در فروشگاه با دادن كارت عابربانك و رمزش به نقطه اوج رسيد.
حال و هواي لحظه پرداخت پول، نگاههاي سنگين اطرافيان و سرزنش شدنم به خاطر تصميمهاي سطحيام يك طرف؛ دو، دوتا، چهارتا كردن هزينه خريدها با حقوق ماهانهام هم از طرف ديگر آواري شده بود بر سرم كه داشت نفسم را ميبريد. اما نقطه اوج اين سناريوي وحشتناك خريدهاي بچه سه سالهاي بود كه بعد از من سمت صندوق آمد. كلاً سه قلم بيشتر خريد نداشت يك بسته بيسكويت مادر، يك بسته آب پرتقال بدون شكر و يك بسته شيركاكائو، همين! نميدانم در يك لحظه چه اتفاقي افتاده بود كه انگار ميديدم كه در مقابل چهره ناراحت و خجل مادرم از رفتار من مادر اين كودك سه ساله از رفتار كودكش خوشحال بود. بنده خدا حق داشت. هرچه باشد فرزندش طوري رفتار كرده بود كه مهارت تربيتي پدر و مادرش را به رخ همه مشتريهاي فروشگاه كشيد.
اگرچه رفتارم زشت بود اما در همان اوضاع و احوال به نوع تربيت يك بچه سه ساله فكر ميكردم. اينكه او چطور تربيت شده، چطور مهارتهاي خريد كردن را از پدر و مادرش آموخته كه حتي در فروشگاه هم با ديدن آن همه خوراكي رنگ و وارنگ وسوسه نميشود. دلم را به دريا زدم و جلو رفتم. با گفتن سلام و معرفي كردن خودم از مادر پسربچه سه ساله پرسيدم «ببخشيد خانم رفتار كودكتان به نظرم خيلي جالب و فراتر از سنش آمد. ميخواستم بپرسم پيشزمينه تربيتي در اين مورد در خانواده شما وجود داشته است؟»
مادر كه انگار خودش هم از اتفاقي كه افتاده و نگاههاي تأييدكننده ساير مشتريها بسيار خوشحال بود در جوابم گفت: «بله. حقيقت اين است كه من و پدر حسين حدود 4 سال است كه ازدواج كردهايم. اما تا همين چند سال پيش بعد از هر آمدن به فروشگاه و خريدكردن تا مدتها خودمان را سرزنش ميكرديم كه چرا آنقدر خريدهاي غيرضروري و هزينهبر داشتهايم. تا اينكه بعد از كلي فكر كردن به يك نتيجه خوب براي رفع اين مشكل رسيديم.
من و همسرم هر بار كه ميخواستيم براي خريد به فروشگاه بياييم ليستي از اقلام مورد نيازمان تهيه ميكرديم و به خودمان قول ميداديم تحت هيچ شرايطي از اين ليست تخطي نكنيم. وقتي حسين به دنيا آمد رفته رفته با اين نوع عادت خريدكردن ما آشنا شد. ما هم تصميم گرفتيم بخشي از اين ليست خريد را به حسين اختصاص دهيم. وقتي دو ساله بود به او گفتيم كه ميتواند فقط دو خوراكي از فروشگاه براي خودش بردارد.
امسال كه حسين سه ساله شده ليست ما هم ارتقا پيدا كرده و حسين سه سهم از ميان خريدهايمان را به خودش اختصاص داده البته آن هم نه هر خريدي! حسين اجازه خريدن پفك، نوشابه، نوشيدنيهاي قندي، اسنكهاي رنگي و تمام خوراكيهاي مضر را ندارد و تنها ميتواند خوراكيهاي كمضرر مانند بيسكويت يا آبميوه آن هم بدون شكر بردارد. ما هربار كه ميخواهيم براي خريد به فروشگاه بياييم به حسين ميگوييم كه تو هم ميتواني سه خوراكي برداري پس بگو دوست داري چه چيزي برايت بخريم. رفته رفته حسين ياد گرفته نه تنها نميتواند بيشتر از سهمش چيزي بخرد خود به خود آموخته كه اگر بخواهد خوراكي ديگري بردارد بايد حتماً قيد يكي از خوراكيهاي قبلي را بزند يا به اصطلاح خوراكي جديد را جايگزين خوراكي قبل كند، به همين راحتي.»
به خودم كه نگاه ميكردم ميديدم چيزي به اسم «مهارت يا مديريت خريد كردن» در وجودم تعريف نشده پس چطور ميتوانم انتظار داشته باشم كوچكترهاي اطرافم يا در آينده فرزندم چنين مهارتي داشته باشد؟!
راستش را بخواهيد از چند و چون اين نوع مهارت اطلاعات زيادي هم نداشتم. همين بهانهاي شد تا براي آشنا شدن در زمينه آموزش مهارت خريدكردن به سراغ پريا مصلحي، روانشناس كودكان بروم.
صحنهاي آشنا اما ناراحت كننده
پريا مصلحي ميگويد: همه ما در طول زندگي به دفعات با صحنه گريه كردن كودكان متفاوت روبهرو شدهايم كه مطمئناً از ديدن چنين صحنهاي بسيار ناراحت شدهايم و صدالبته اكثر اوقات اين گريهها بهانهاي است براي خريدن چيزي از سوي پدر يا مادر براي كودك. اولين ذهنيتي كه در اين مواقع به ذهن من به عنوان يك بيننده خطور ميكند اين است كه چون پيش از اين والدين اين كودك در تمام مواقع به خواستههايش پاسخ مثبت دادهاند طبيعي است كه كودك وقتي با مخالفت والدين روبهرو ميشود اعتراضش را با گريه يا كتك زدن خودش نشان دهد تا شايد حس ترحم والدينش را برانگيزد.
والدين در قدم اول بايد بياموزند كه در مواجهه با درخواستهاي كودكشان اين درخواستها را تقسيمبندي كنند و براساس ضرورت آن خواسته به آن جواب مثبت يا منفي بدهند. خريد كردن، پسنديدن كالا، وارسي كردن يا توجه همهجانبه به كالاها، نحوه درخواست از فروشنده، چك و چانه زدن با فروشنده، پول دادن، رد كردن كالاهاي كم كيفيت يا غيرضروري، مقايسه كالاهاي بااهميت يكسان و مطالبه باقيمانده پول از فروشنده همه تنها بخشي از رفتارهاي مهم و تأثيرگذاري است كه از سوي خريدار يا فروشنده در زمان خريدكردن بروز ميكند و هر كدام جنبه آموزشي و تربيتي براي كودكان دارد. به همين دليل است كه همراه بردن كودكان زمان خريد از سوي ما روانشناسان به شدت توصيه ميشود چون وقتي كودك رفتار مادر و پدرش را زمان خريد كردن ميبيند ناخودآگاه حس الگوبرداري، جرئتمندي، داشتن اراده، قانع بودن و قدرت تصميمگيري درون او شكل ميگيرد.
آموزش خريد براي كودكان دو جهت دارد. در شكل كليتر و پايهايتر كودك همراه بزرگترها به خريد ميرود و در شكل جزئيتر و پيشرفتهتر ميآموزد كه چطور خودش به تنهايي خريد كند و تنها نقطه مشترك در هر دو نوع «ضروري خريد كردن» است. يعني آموزشهاي پدر و مادر در روند هر دو نوع خريد بايد طوري باشد كه كودك در وهله اول بياموزد كه هميشه بايد براي رفع مايحتاج ضروري خريد كند و تا حد امكان از تفريحي خريدكردن دوري كند. همه اين عوامل سبب ميشود كه شخصيت كودك در زمينه مديريت خريد و پول به رشد تكميلي برسد. بعد از اين رشد يافتن است كه كودك با حضور و نظارت مستقيم پدر و مادر يا در غياب آنها توانايي مديريت خريد كردن را دارد.
قدم دوم آموزش در زمينه مديريت خريدكردن زماني بايد از سوي والدين كودك برداشته شود كه كودك ثابت كند ميتواند درست انتخاب كند. احترام گذاشتن به سليقه كودك، صحبت كردن در مورد دليل خريد كالا، سرزنش نكردن كودك به خاطر انتخابش، نظرخواهي در مورد خريد كالاهاي مورد نياز كودك در زمان خريدكردن باعث افزايش اعتماد به نفس كودك ميشود.
كودكم، هدفمند ميرويم خريد!
اساسيترين خصلت خريدكردن اغلب خانمها در اين است كه بيهدف به خريد ميروند و طبيعي است كه نتيجه چنين خريد كردني سبدي مملو از كالاهاي غيرضروري و دست و پا گير باشد. پريا مصلحي با اشاره به اهميت هدفمند بودن روند خريدكردن ميگويد: من معتقدم اينكه كودك ما بياموزد بايد هدفمند خريد برود از هر چيزي مهمتر است و تنها راه حل اين مسئله اين است كه پدر و مادر پيش از هر بار خريدرفتن در حضور كودك اهميت خريدهايشان را با هم مرور كنند. تهيه ليستي از خريدهاي مهم و ضروري، حتي يادداشت كردن مغازههاي مورد نياز يكي از راه حلهايي است كه ميتواند غيرمستقيم به كودكي كه نظارهگر رفتارهاي ماست بياموزد كه تفنني خريدكردن جايي در زندگي ما ندارد و حتماً بايد نياز ضروري و مهمي در كار باشد تا ما به خريد برويم. اما در بين همه خواستهها و خريدهاي مهم و ضروري خانه بهتر است براي حفظ استقلال كودكتان جايي در سبد خريدهايتان به خواستههاي مهم و ضروري او هم اختصاص دهيد. يعني بعد از اينكه مطمئن شديد كودكتان از مهارتها، قدرت انتخاب و اولويتبندي درستي در انتخاب خريد برخوردار شده است به خودتان بگوييد كه «كودكم صلاحيتش را در انتخابها به من ثابت كرده پس وقتش رسيده كه او هم به اندازه خودش سهمي از سبد خريد خانه را به خودش اختصاص دهد». اينكه شما حق انتخاب چند قلم خريد يا خرج كردن چه ميزان پول را به فرزندتان ميدهيد به شناخت شما از ميزان مهارت خريدكردن او بازميگردد.
حواستان به ذرهبين كودكان باشد
نكته بسيار مهمي كه اغلب ما بزرگترها زمان خريد كردن از آن غافل ميشويم چشمان تيزبين كودكان است كه به شدت رفتارها، صحبتها و اشارههاي ما را زيرنظر دارند. قديميترها ميگفتند بچهها مثل يك نوار خام هستند كه به سرعت در حال كپيبرداري رفتارهاي بزرگترها هستند.
پريا مصلحي، روانشناس كودكان در اين باره ميگويد: بچهها همانطور كه ميتوانند مهارتهاي درست و رفتارهاي زيركانه ما را موقع خريدكردن يادبگيرند و در ذهنشان ثبت كنند به همان اندازه هم پنهانكاري، پرتوقع بودن، دروغگويي، رفتارهاي نامتناقض، گفتارهاي نادرست و خساست را ميتوانند از بين تمام رفتارهاي خريدكردن ما بيرون بكشند و در ذهنشان حك كنند پس هميشه حواستان به چشمان تيزبين بچهها باشد. البته اين را نگفتم كه مجبور به تظاهر شويد بلكه بيشتر قصدم اين بود كه نوع رفتارهايمان را در اين مواقع كنترل كنيم.
پيش از اين گفتم كه كودك شما در مهمترين مهارت خريدكردن بايد بياموزد كه فقط كالاهاي ضرورياش را ميتواند بخرد. شايد شما هم با پافشاريها و گريه كردنهاي كودكان براي خريد اسباببازي يا خوراكي كاملاً غيرضروري و غيرمهم مواجه شدهايد. اين مواقع است كه بايد با رفتارهايتان به كودكتان يادآوري كنيد كه اين خواسته او از درجه كم ضرورت و اهميت برخوردار است.
البته يك رفتار غيرمنطقي ميتواند كاملاً نتيجه را بدتر كند و كودك شما بر پافشارياش اضافه كند. در اين مواقع بهتر است كه اول از در صحبت وارد شويد. مقابل كودكتان بنشينيد، دستهايش را در دستتان بگيريد، اشكهايش را پاك كنيد و با لحن كودكانه به او بگوييد كه «عزيزم، تو اصلاً نيازي به اين اسباببازي يا خوراكي نداري.»
اما ممكن است در بعضي موارد كودك شما لباس يا كتابي را بخواهد كه خريدن آن اگرچه مهم است اما غيرضروري باشد باز اين شما هستيد كه بايد به خواسته كودكان نه بگوييد اما طوري كه او متوجه درجهبندي غيرضروري خواستهاش بشود. كليد رفع خريد خواستههاي مهم اما غيرضروري گفتن جمله «الان وقت خريد اين نيست، فرصتي ديگر اگر نياز به آن داشتي خودم برايت ميخرم» است. كودك شما بايد درك كند اگرچه در انتخاب خريدش جنبه مهم بودن را حفظ كرده اما هنوز در ضروري بودن خريدش نتوانسته كامل عمل كند. نكته مهم آخر اينكه اگر جايي ديديد كه خواسته و خريد كودكتان هم مهم است و هم ضروري بهتر است براي ارزش گذاشتن به قدرت درك او نيازش را رفع كنيد و اجازه خريدكردن را به او بدهيد.