پس از توافق ژنو به عنوان گام نخست، عدهاي چنين ميپنداشتند كه از اين پس لحن و ادبيات دولتمردان ايالات متحده امريكا در برخورد با ملت ايران و موضوع هستهاي، متفاوت از قبل خواهد شد. طي 10 سال گذشته، راهبرد غرب و به ويژه امريكا در قبال موضوع هستهاي ايران، راهبرد فشار – مذاكره بود و لكن در عمل اين راهبرد نتيجهاي در بر نداشت. اگر به گذشته نگاه شود، زماني امريكاييها هر نوع مذاكره با ايران را، مشروط به توقف كامل يا تعليق تمامي فعاليتهاي هستهاي جمهوري اسلامي اعلام ميكردند. نتيجه ندادن اين رويكرد، ناكارآمدي تحريمها در عقبنشيني هستهاي ايران و مؤثر واقع نشدن تهديدات نظامي سبب شد تا امريكاييها از سال 1390 به بعد، با ارسال پيامهايي، آمادگي خود را براي مذاكره با ايران و رسيدن به توافق در موضوع هستهاي، با محترم شمردن حق ايرانيان در برخورداري از انرژي صلحآميز هستهاي اعلام كنند. اعلام آمادگي امريكاييها براي پذيرش حقوق هستهاي ملت ايران پس از 10 سال، موجب شد تا كساني و گروههايي تصور كنند اين رويكرد جديد امريكا همراه با صداقت بوده و از طريق مذاكره ميتوان موضوع هستهاي كشور را در مسير عادي قرار داد. در حالي كه برخي اينگونه ميپنداشتند، رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، در مقاطع گوناگون، ضمن تأكيد بر اصل سياست مذاكره و گفتوگو با تصريح اظهار ميفرمودند كه امريكاييها قابل اعتماد نبوده و در عمل به آنچه ميگويند پايبند نخواهند بود. رفتار دولتمردان امريكا پس از توافق ژنو در قبال اين توافقنامه و محتواي آن، نشان داد كه نگاه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي به امريكاييها، نگاهي كاملاً واقعبينانه بوده است. رئيس جمهور امريكا و وزير امور خارجه اين كشور به همراه برخي ديگر از مقامات سياسي و نظامي طي روزهاي گذشته، مطالبي را بر زبان جاري ساختهاند، كه تأمل روي اين مطالب براي ملت ايران و مسئولان كشور و خصوصاً دستاندركاران دستگاه ديپلماسي كشور ضرورت دارد. اين مطالب نمايانگر تداوم خلق و خوي استكباري، ويژگي فريبكاري و غيرقابل اعتماد بودن امريكاييها در مذاكرات و توافقات فيمابين است. اهم اين مطالب عبارتند از: 1- تفسير به رأي از متن سند توافقي با استناد به عبارتها و كلمات مبهم، به گونهاي كه اين تفسيرها و برداشتها با روح كلي حاكم بر متن توافقي مغايرت داشته و نشانگر خصلت حيلهگري و فريبكاري دولتمردان ايالات متحده ميباشد.
بديهي است كه با توجه به اين نوع رفتار از سوي مقامات امريكايي، بر بلنداي ديوار بياعتمادي بين ايران و امريكا افزوده شده و مردم ايران خصوصاً جوانان، شناخت بهتر و بيشتري را نسبت به شيطان بزرگ و غيرقابل اعتماد بودن او در هر مذاكره و توافقي پيدا خواهند كرد.
2- تكرار ادبيات تهديد در قبال جمهوري اسلامي، با عبارت نخنماي «همه گزينهها روي ميز است». در روزهاي اخير، اين عبارت كه معناي صريح آن تهديد ملت ايران به استفاده از گزينه نظامي از سوي ايالات متحده يا رژيم صهيونيستي عليه جمهوري اسلامي است، زياد به كار برده ميشود. وزير دفاع امريكا چند روز پيش در منامه، پايتخت بحرين، از همراه كردن گزينه نظامي با مذاكرات، به عنوان پشتوانه ديپلماسي كشورش سخن گفت. به كارگيري ادبيات تهديد به صورت مجدد و پس از توافق ژنو، نشان ميدهد كه امريكاييها ميخواهند مانند گذشته اهداف خود را بر مبناي راهبرد فشار – مذاكره پيش ببرد و تصور ميكنند در اين مسير موفق خواهند شد. تأكيد بر حفظ ساختار و سازمان تحريمها، تأكيد بر اعمال تحريمهاي شديدتر در صورت لزوم و تأكيد بر همراه كردن گزينه نظامي با مذاكرات در حوزه ديپلماسي، نشان ميدهد كه دولتمردان امريكايي، تصور ميكنند طرف مقابل در ضعف قرار داشته و با اين ادبيات، ميتوانند خواستهها و اراده خود، حتي فراتر از موضوع هستهاي را بر جمهوري اسلامي تحميل نمايند.
برخلاف اين رويكرد و سياست جمهوري اسلامي كه در نهايت بايد موضوع هستهاي ايران به حالت عادي درآمده و فعاليتها در چارچوب NPTدنبال گردد، اظهارنظرهاي اوباما و متحدش نتانياهو،جان كري و وندي شرمن و ... نشان از نيات آنها در مورد آينده مذاكرات دارد و اين نيات تهديدات آنان را توجيه مينمايد. اوباما ميگويد: در اين توافق غنيسازي ايران را از 20 درصد به زير 5 درصد رسانديم و بايد در توافق نهايي به صفر برسانيم. نتانياهو ميگويد، ايران نبايد سانتريفيوژ داشته باشد و حتي خواستار حضور در مذاكرات و گره زدن توافقات با پذيرش هولوكاست از سوي ايران ميشود. وندي شرمن ميگويد، ايران نبايد رآكتور آب سنگين داشته باشد. اين نوع رجزخوانيها، با يك پيش فرض صورت پيدا كرده است. آن پيش فرض هم، آمدن ايران پاي ميز مذاكره و تن دادن به توافق با گروه 1+5 به خاطر فشار تحريمها است!
اشتباه بزرگ غربيها و به ويژه امريكاييها، در همين جا است. امريكاييها اگر به گذشته برگردند، ملاحظه خواهند كرد كه جمهوري اسلامي طي 10 سال گذشته رويكرد و سياستش، همواره حل موضوع از طريق مذاكره و ديپلماسي بوده است. در اين 10 سال تهديدها و تحريمها، نه تنها نتوانست فعاليتهاي هستهاي ايران را متوقف كند، بلكه در اين سالها، علاوه بر پيشرفتهاي هستهاي روز به روز نفوذ ايران در منطقه افزايش يافت و اكنون جمهوري اسلامي قدرت برتر در غرب آسيا و داراي نفوذ معنادار در مناطق ديگري از جهان است. امريكاييها به خوبي با قدرت نظامي ايران و متحدين ايران در منطقه و جهان آشنا هستند. امريكاييها به خوبي با نفوذ ايران در منطقه و جهان آشنا بوده و خود بر ضعفهايشان نيز در منطقه و جهان آشنا ميباشند. بنابراين تكرار تهديد نظامي ايران، جز بياعتبار كردن زبان تهديد آنان نتيجهاي در پي نخواهد داشت. امريكاييها خود در جريان ناكارآمدي تحريمها در متوقف كردن فعاليتهاي هستهاي ايران بودهاند و نيك ميدانند تحريمهاي اقتصادي ايران از جهت وارد كردن خسارت، دو سويه عمل كرده است. اكنون بسياري از متحدين امريكا در بحث تحريمها، اقتصادشان دچار مشكل شده و براي فروريختن سازمان و ساختار تحريمها عليه ايران، لحظهشماري ميكنند. به امريكاييها و اروپاييها توصيه ميشود اشتباه سال 83 در موضوع هستهاي ايران را تكرار نكنند و به حقوق ملت ايران احترام بگذارند. ملت ايران و نظام اسلامي نه تحت تأثير عمليات رواني آنها قرار ميگيرند و نه در صحنه عمل در برابر هر نوع اقدام احتمالي آنان به ويژه در حوزه نظامي، در مقام دفاع همه جانبه دچار ترديد ميشوند. آنان بايد بفهمند كه «آزموده را آزمودن خطاست». غرب و امريكا، يك راه بيشتر پيش رو ندارند و آن هم پذيرش حقوق ملت ايران است.