«كيارش نام جواني مسيحي است كه راهي جبههها ميشود. همرزمانش در لحظه شهادتش متوجه دين او ميشوند.» پرداختن به گوشههايي از زندگي يكي از رزمندگان اقليت مذهبي تم اصلي فيلم «حاجي بهشتي» است كه هفته گذشته از تلويزيون پخش شد. سجاد شهرياري كارگردان جوان و نسل سومي اين فيلم در گفتوگو با «جوان» ضمن گفتن از علايق شخصياش براي ساخت آثار دفاع مقدسي، از وضعيت كنوني اين ژانر ميگويد.
چرا ژانر دفاع مقدس را براي فيلمسازي انتخاب كرديد؟
اصليترين دليلش اين است كه جوانان همنسل من در فضا و شرايط دفاع مقدس بزرگ شدند. پدرم رزمنده بود و از همان زمان كودكي نبودنهايش را در خانه احساس ميكردم. قبل از آنكه مشغول كار در عرصه فيلمسازي شوم بيشتر كارهايم به ساختن كليپ براي دفاع مقدس و شهدا مربوط ميشد. من سال 74 كه 10ساله بودم عضو بسيج بودم. وقتي حرفهايتر و دقيقتر وارد كار شدم هميشه دغدغه ساخت فيلم درباره دفاع مقدس را داشتم كه چگونه ورود كنم و چه بسازم. علاقه و عرق خاصي به شهداي گمنام و خانوادههايشان دارم.
داستان فيلم «حاجي بهشتي» چگونه شكل گرفت؟
اين يك داستان واقعي است. حضور اين شخصيت به نام كيارش واقعي بوده. تصميم داشتم فيلمي بسازم كه متفاوت از فيلمهاي ديگر اين حوزه باشد. اين تفاوت برايم خيلي مهم است. در كارهاي قبليام هم موضوعات خاصي را انتخاب كردهام و هيچ وقت دست روي موضوعات تكراري نگذاشتهام. شايد ژانر جنگ و دفاع مقدس تكراري باشد ولي موضوع و نوع پرداخت هيچگاه تكراري نميشود. اين موضوع برايم دغدغه بود و براي همين دغدغه تصميم گرفتم فيلمي درباره شهداي اقليت بسازم. درباره شهداي اقليت قبلاً كار ساخته شده ولي به اين شكل كه درباره يك شهيد اقليت گمنام فيلم بسازيم كاري صورت نگرفته است.
از كجا به شخصيت اصلي فيلم رسيديد؟
سه سال پيش طرحي را به نام قصههاي هزار و يك شب داشتم. قرار بود در اين طرح هزار و يك نفر از رزمندگاني كه به صورت داوطلبانه به جبهه رفته بودند را بياوريم و خاطراتشان را ثبت و ضبط كنيم. داستان حاجي بهشتي يكي از داستانهايي بود كه ما ميخواستيم كار كنيم. هر چند كه از طرح حمايتي نشد و كار روي زمين ماند. يك ماه روي شخصيت كيارش كار كردم. روي شهداي مسيحي و ارمني و نوع چهرهشان كه چه شكلي بودند تحقيق كردم. نميخواستم نوع چهره، شخصيت فيلم را لو بدهد كه يك مسيحي است. روي شخصيتها و آدمهاي ديگر جنگ هم كار كرديم. بزرگترين تفاوتي كه اين فيلم با ديگر فيلمهاي دفاع مقدس دارد اين است كه ما اصلاً در آن شعار نداديم. دو چيزي كه در آثار دفاع مقدس برايم مهم است ندادن شعار و نديدن دشمن و صحنههاي جنگي است. قبل از من استادان زيادي درباره صحنههاي اكشن جنگ فيلم ساختهاند. گفتم ما بياييم به اتفاقات پشت جنگ بپردازيم؛ ببينيم در پادگانهاي پشت خط و سنگرهاي كمين چه ميگذشته و مشكلات و گرههاي بچههاي جنگ چه بوده است. روي موضوعات اين چنيني خيلي كار نشده.
ديگر شخصيتهاي فيلم چگونه شكل گرفتند؟
در اين فيلم يك شخصيت به نام «حاجي بهشتي» داريم كه خوشش نميآيد او را به اين نام صدا كنند. نام اصلي او «جواد دانش» است و چون قبلاً مهماندار هواپيما بوده و در سفرهايش 17 بار به مكه رفته به او حاجي ميگويند و چون آدم خوبي است به او حاجي بهشتي ميگويند. يك خط ديالوگ در اين فيلم داريم كه تمام فيلم همين يك خط ديالوگ است. شخصيت حاجي بهشتي ميگويد: «قرار نيست هر كس به مكه ميرود حاجي شود.» يا در جاي ديگري ميگويد تهمت نزن كه يكي از پيامهاي جنگ را ميرساند. پيام بايد زيرپوستي باشد كه مخاطب آن را پس نزند. حالا اگر در قالب شعار اين را مطرح كنيم بيننده را خسته كردهايم.
نگاه بازيگران نسبت به داستان و بازي در فيلمهاي دفاع مقدس چگونه است؟
™ميكنند چون بازي در آن سخت است. بايد در سرما و گرما و بيابان بازي كنند. من واقعاً شيفته «حبيب دهقاننسب» شدم. سرما و گرما پابهپاي گروه پيش ميآمد. در حاليكه خيلي از بازيگران اگر سه، چهار برابر دستمزد هم بگيرند اين كارها را نميكنند. دليل آن فقط داشتن داستان خوب است.
اين نگاه نويي كه در فيلمسازي به آن اشاره كرديد در كار بسياري از كارگردانان نسل جديد وجود دارد. به نظر شما اين نگاه از كجا نشأت ميگيرد؟
ما دههشصتيها بچه بحران هستيم. به دليل پيشزمينهاي كه از كودكي داريم از يكسري اتفاقات پرهيز ميكنيم. نشان دادن صحنه جنگي كار سختي نيست، چون شايد بعضيها بگويند چون سخت است نميسازند. در همين كار دو صحنه جنگي دارم كه نشان ميدهد اگر بخواهم بلدم چگونه بسازم اما دليلي نميبينم زمان فيلم را با نشان دادن تانك و هواپيما پر كنم. ميآيم زمان فيلم را با اتفاق و چالش و قصه پر ميكنم. به نظر اين موضوع به كودك درون نسل سوميها بازميگردد كه آنقدر بحران داشتهاند كه نميخواهند آن را به ديگران انتقال دهند. دفاع خوب است و بايد همه جا باشد ولي جنگ خوب نيست. بهتر است زواياي ديگر جنگ را هم نشان دهيم بلكه بتوانيم چيزي را ياد بدهيم. حالا با كشتن و بگير و ببند كسي چيزي ياد نميگيرد و فقط خاطرات زنده ميشود.
اينكه حضرت امام فرمود جنگ دانشگاه است هنوز هم بايد دانشگاه باشد. وقتي فيلمي چند پيام بدهد خودش يك دانشگاه ميشود. نگاه به جنگ بايد نگاه درستي باشد. نگاه نبايد به جنگ بلكه بايد نگاهي به دفاع باشد.
به نظر شما چرا از ظرفيتهاي عظيمي كه در هشت سال جنگ وجود دارد استفاده نميشود؟
ظرفيت دفاع هشت ساله به قدر هشت هزار ميليارد اتفاق است. تنها يك نمونه از آن حدود 230 هزار شهيد است اما چرا استفاده نميشود چند دليل دارد؛ اول اينكه دوستان قبلاً راهها را خوب نرفتهاند. مديري كه امروز بر مسند كار است ميترسد تصميم بگيرد. دليل دوم اينكه شايد آنقدر بعضي كارها بد ساخته شده كه مردم را خسته كرده. در دنياي امروز آن بازار رقابت بين رسانهها قوي است بايد فيلم قوي ساخت.
بايد براي سينماي دفاع مقدس برنامهريزي شود و موضوعات آن از هم تفكيك شود اما برنامهريزي و حمايتي وجود ندارد و من كارگردان بايد كاسه گدايي دستم بگيرم و سرمايهگذار پيدا كنم. خيلي مواقع اعتماد نميكنند و تو به عنوان يك فيلمساز جوان بايد خودت فيلم بسازي تا بگويي به خدا من هم كار بلدم. اگر مجيد مجيدي، حاتميكيا و خدابيامرز ملاقليپور كارگردان شدند از حمايت نظام بود كه برايشان بستر را فراهم كرد. برگزار كردن اين همه همايش كسي را جذب نميكند، اثر توليدي است كه ميتواند حرف بزند. بايد به سمت توليد و اختراع برويم.